قلم و رنگ در اختیار شماست بهشت را نقاشی كنید و بعد وارد شوید.
من در حال ام!
من از حال ام!
نه گذشته و نه آینده، جنس من حال است.
تا حال هیچگاه فرصتی نیست. از حال گذشتن ابتكار می خواهد. از حال گذشتن ذكاوت، هوش، استعداد می خواهد. در خود می جویم كه چگونه در حال بمانم و از حال بگذرم! آنچه در گذشته است حسرت و آه و كنایه، آنچه در آینده است؛ كاش و امید و آرزو است. اما آنچه در حال است؛ شجاعت و جسارت است، تلاش و كوشش است، رفتن و به زمین خوردن است، جستجو و یافتن است، تمنا و رسیدن است.
من در حال ام و به لحظه می اندیشم، به اكنون.
من در لحظه ام، من آن ام!
من تصور مبهم گذشتگان ام.
من خیال باطل آیندگان ام.
من طول و عرض زندگی ام.
من سراشیبی زمان ام.
من خود لحظه ام.
من از زمان اكنون سخن می گویم، از ابتدای حال، از ساعت صفر در لحظه!
من اینجا (زمان، مكان) هستم.
من تصویر یك امروز ام.
من یقه پیراهن هر روز ام.
من صدای شعر حال ام، شعر نو، شعر اكنون
من حافظه ی زمان ام.
من فعل هستم ( بودم، هستم، خواهم بود) ام!
من نگاه چشم ام بر روی حال، اكنون.
من از همینك ام (كه آغاز شدم).
من زمزمه نزدیك ترین ترانه ام.
من تابش خاطره خود ام!
من حال ام، من ...
اكنون قلم در اختیار من است / اكنون هنر نیاز من است / اكنون رنگ هدف من است.