زمزمه ها و ترانه های یک دختر بازیگوش و خلاق که صبح زود از خانه به بهانه ی مدرسه خارج می شود. در انبوه ی برفهای سفید ِ بین ِ کوهها پیاده روی می کند و به مدرسه نمی رود! ارتباط معنوی و عمیق انسان و طبیعت.
از اینجا بشنوید.
Threading
The glacier head
Looking hard for
Moments of shine
From twilight
To twilight
Utter mundane
Aurora
Goddess sparkle
Shoot me
Beyond this suffer
The need
Is great
Aurora
Utter mundane
Aurora
Goddess sparkle
A mountain shade
Suggests your shape
I tumbled down
On my knees
Fill the mouth
With snow
The way it melts
I wish
To melt
Into you
Aurora
Utter mundane
Spark the sun off
Spark the sun off
Spark the sun off
Spark the sun off me
((سپیده دم))
(مانند این است که) به نخ کشیده شده اند
رودخانه ی یخ ِ غلتان
سخت بنظر رسیدن ِ
(لحظات و) دقایق تابیدن آفتاب
از شفق تا شفق
... کاملا این دنیایی (: در نهایت زیبایی ِ این دنیا)
سپیده دم
ای الهه ی درخشش!
پرتابم کن
به ورای این رنج.
احتیاج، باشکوه است!
ای سپیده دم
... کاملا این دنیایی (: در نهایت زیبایی ی این دنیا)
سپیده دم
ای الهه ی درخشش!
سایه ی یک کوه پیشنهاد می کند اندام و سر و شکلت را!
من می افتم
بروی زانوانم!
دهانم را از برف پر می کنم!
راهی برای ذوب کردنش!
آرزو دارم
برای ذوب کردن!
بسوی تو
ای سپیده دم!
... کاملا این دنیایی (: در نهایت زیبایی ی این دنیا)
بدرخش آفتاب
بدرخش خورشید
بدرخش آفتاب
بدرخش خورشید بر من!