حفظ تعادل و گام برداشتن روی یک نوار و خط باریک که هر قدم هم باریکتر میشود، کار خیلی سختی است! به خصوص اینکه اگر از هر دو سوی این نوار باریک به شما سنگ و کلوخ هم پرتاب بشود ...! دکتر ابراهیم یزدی هفتاد و دو ساله حدود پنجاه سال که روی این نوار باریک حرکت می کند. شاید دکتر یزدی از معدود چهرههایی باشد که حجم حملاتی که از دو طیف کاملا متضاد؛ جریان سلطنتطلب اپوزوسیون و لاییکها از یک سو و از سوی دیگر حاکمیت جمهوری اسلامی به او تقریبا برابر است! از یک طرف متهم به همکاری با جمهوری اسلامی و خیانت به ملت! میشود از سوی دیگر متهم به براندازی و آمریکایی بودن! راستی ابراهیم یزدی و گروهش چقدر میتوانند این راهپیمایی پرخطر و پرهزینه را ادامه دهند؟! گفتگویی را که میخوانید، حاصل یک گپ دوستانه و صمیمی با دکتر یزدی است با چاشنی شیطنتهای جوانی!
بخشهایی از این گفتگو را میتوانید در این صفحه ببینید، متن کامل گفتگو - که به دلیل طولانی بودن به صورت فایل پیدیاف در آوردهایم - از طریق لینک پائین صفحه قابل دسترسی است.
دیدار خصوصی با مقامات عالی
دیدار خصوصی با مقامات عالی کشور و رهبری در كار نیست...البته نامه محرمانه به شورای عالی امنیت ملی مینویسیم و خطرات را گوشزد میكنیم، ما با هیچ كس چنین رابطهای نداریم، البته كاش این فرزانگی بود و از تجربه و دانش ما استفاده میكردند .متاسفم كه بگویم چنین چیزی نیست، اگر ابراز تمایل میكردند من استنكاف نمیكردم چون مملكتم را دوست دارم من با هیچ كس قهر هم نیستم.
انتخابات شوراها
هدف برای شركت در انتخابات یك بعد نداشت، یعنی ما فقط هدفمان پیروزی در انتخابات نبود، ما به بسیاری از اهدافمان در انتخابات رسیدیم اما به آن بعدی كه میخواستیم مثلا این عده از كاندیداهایمان برنده بشوند، نرسیدیم. اگر ما میگوییم كه برای خروج از انسدادها، از داخل كشور باید تلاش صورت بگیرد طبعا باید از ابزارهای خاص داخل هم استفاده بشود یک حزب سیاسی نمیتواند ادعای سیاسی بودن بكند ولی در انتخابات شركت نكند اصلا این تحریم بی معناست، حزب سیاسی علی الطلاق باید دنبال مشاركت مردم باشد، نباید مردم را ناامید كند، پیش بینی ما این بود كه بین 25 تا 30 درصد مردم در انتخابات شركت می كنند و همین آمار نشان میدهد كه اگر این پیش بینی ما عملی میشد و میزان مشاركت این رقم بود، این خط فعلی پیروز میدان نمیشد.
مردم هم در این انتخابات شورا متاسفانه خودزنی كردند و اشتباه بزرگی كردند. همین كه ما با وجود محكومیتهای سنگین یعنی 110 سال محكومیت برای 30 نفر از اعضای ما، داشتن حكم انحلال و مصادره اموال و 48 جلسه بازجویی از دبیركل كه هنوز هم تمام نشده، با وجود همه اینها در انتخابات شركت كردیم كه اولا بگوییم یک جریان زنده هستیم و به مردم اثبات كنیم كه جا نزدهایم و ناامید نشدهایم و منفعل هم نشدهایم. ما همه این سختیها و بازداشتها را امتحان الهی میدانیم.
اسلام یا مدرنیسم
- ببینید الان بحثی كه هست این است كه با همین نگرش شما مبنی بر جمع دین و مدرنیسم، آقای بازرگان و سحابی و خیلی از روشنفكران دینی این كار را كردند ولی همانطور كه قبلا هم عرض كردم دوره این تفكر تمام شده، چون عملا این تفكر امروز به بن بست رسیده و بازتولید نشد و مثلا الان میانگین سنی اعضای نهضت آزادی بالای شصت سال است یعنی نسل جدید و جوان یا به سراغ همان دین خالص رفتهاند یا اساسا دین را كنار گذاشتهاند و حتی ما در این وادی به سمت نوعی بنیاد گرایی هم از سوی دینداران و هم از سوی مدرنیستها پیش میرویم، و ما هم بالاخره باید تكلیف خودمان را این وسط روشن كنیم، حالا سئوال من این است كه اگر روزی شما - آقای دكتر ابراهیم یزدی - هم بخواهید بین این دو مقوله یعنی اسلام و مدرنیسم یكی را انتخاب كنید كدام را بر میگزینید؟
یزدی: این سئوال شما مثل این است كه بگویید شما مجبوری اینجا بمانی و بمیری، من كه مجبور نیستم اینجا بمانم و بمیریم، مهاجرت میكنم، این را كه شما میگویید من در یک مقالهای در مجله دریچه تحت عنوان روشنفكری دینی و چالشهای جدید آن بررسی كردهام، ما در خلاء حركت نمیكنیم بالاخره یک سئوالاتی از بیرون دین مطرح میشود و ما باید جوابشان را بدهیم. یک سلسله مسائل است كه مثلا در زمان ما با كمونیستها احتجاج میكردیم، من كه نمیتوانستم با یك كمونیست از درون دین بحث كنم، بنابراین اصولا پیدایش ادبیات دینی بیرون از دین اجتناب ناپذیر بوده است حالا هم به آن سو میرویم، سئوالاتمان فرق كرده است.
دیدار با کروبی
آقای كروبی بعد از اینكه من بعضی چیزها را بهش گفتم، ناراحت شد و رفت توی فكر و از من پرسید كه آمریكاییها میخواهند با ما چكار كنند؟ گفتم آمریكاییها به شما نامه نمینویسند كه میخواهند چكار كنند، شما باید بفهمید كه میخواهند چكار كنند. پرسید: لابد نیروگاه بوشهر را میزنند؟ گفتم: نه برای چی بزنند؟ مگر با زدن نیروگاه بوشهر نظام سقوط میكند؟ دوباره سئوال كرد و من برایش چند چشمه گفتم! گفتم كه آقای خامنهای گفت نفت را قطع میكنیم و هیچ كس از كشورهای عربی و اسلامی موافقت نكرد، خانم رایس مشاور بوش آمد و گفت: اینها ( ایرانیها ) میخواهند نفت را قطع كنند، خوب بكنند، ما نمیگذاریم نفت را بفروشند، مجبورشان میكنیم كه نفت را بخورند و بمیرند! گفتم آقای كروبی! معنی این حرف چیست؟ پرسید: خارک را میزنند؟ گفتم: نه! برای چی بزنند؟ اگر تنگه هرمز را ببندند از دریای عمان و نگذارند نفت را صادر كنیم و كالایی وارد كنیم، شما میخواهید چكار كنید؟ كروبی رفت توی فكر، گفتم آمریكاییها از وقتی كه فهمیدهاند خاتمی شكست خورده، به دنبال جانشینسازی برای جمهوری اسلامی هستند، دارند رضا پهلوی را جایگزین شماها میكنند، بعد گفت: تو برو خاتمی را ببین! گفت من صحبت می كنم كه یك ملاقاتی با خاتمی داشته باشی كه البته انجام نشد!
اعتقاد به سوسیالیسم
من به سوسیالیسم اعتقاد داشتم و هنوز هم اعتقاد دارم! معتقدم كه گرایشها و نگرشهای كلان اقتصادی اسلام، سوسیالیستی است. عدالتخواهی است، برابری است، از اول اسلام هم اینطور بوده اصحاب صفه در مدینه همین جور معروف بودند، پیروان حضرت علی (ع) اینطور بودند. اندیشه و آرمان سوسیالیسم باید تعریف بشود و منظورمان دقیقا از این اندیشه معلوم بشود، چون سوسیالیسم یک طیف وسیعی از اندیشهها است كه یک طرفش به ماركسیسم منتهی میشود كه به دولتی كردن تمام وسائل تولید و توزیع است كه بنده به آن اعتقاد ندارم، اما یک بخش آن آرمان عدالتخواهی است یعنی منافع جمع و جامعه بر منافع فرد اولویت دارد، یعنی اصالت منافع جمع، در اسلام هم اینجور بوده است، از بدو اسلام هم میان كسانی كه معتقد به زراندوزی بدون مرز بودند و كسانی كه مخالف این شیوه بودند، مرزبندی وجود داشته، البته آن وقت واژه سوسیالیسم مطرح نبوده اما وجود داشته است.
بازگشت به ایران
آمدن من به ایران مصادف شد با اینكه قطعنامه كمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل در مورد ایران صادر شود، مرا هم دعوت كردند كه بروم ژنو، گفتند كه اینجا آراء پنجاه، پنجاه است اگر تو بیایی ممكن است با اختلاف یک رای جمهوری اسلامی محكوم شود، من بنا به دلایلی كه خودم دارم حاضر نشدم بروم آنجا، یكی از این دلایل این بود كه با وجودی كه ما با حركاتی كه آقایان می كنند، مخالفیم، اما با منطق خودمان مخالفیم. منطق من در مخالفت با اینها با منطق گروه رجوی و بهاییها و سلطنتطلبان فرق میكند، من نمیخواستم بروم آنجا كه منطق من با منطق آنها یكی بشود، مخالفتم به سبک خودم است، دلیل دوم این بود كه فكر كردم اگر بروم ژنو و گواهی بدهم و قطعنامه صادر بشود، چه نفعی برای كشور و ملت و خودم و نهضت آزادی دارد و اگر نروم چه، جمع بندی كه كردم تصمیم گرفتم كه برگردم ایران، حتی كمیسیون حقوق بشر با من دوباره تماس گرفت و گفت: یک هیئتی را همراه تو میفرستیم چون به محض اینكه بروی تو را میگیرند، حتی خدا رحمت كند مرحوم دكتر سحابی را، خانم من وقتی رفته بود عیادتش این اواخر، گفت: بگو فلانی نیاید، چون اینها مروت و جوانمردی ندارند، من گفتم به اجتهاد سیاسی خودم عمل میكنم و آمدم، با فرستادن هیئت هم مخالفت كردم، اما زمانی كه من میخواستم بیایم یک اتفاقی كه افتاد این بود، من چهارشنبه كه پرواز كردم، جمعه كمیسیون حقوق بشر میخواست قطعنامه را صادر كند، من هم روز شنبه به ایران میرسیدم، وقتی كه من بیانیه دادم كه میخواهم به ایران برگردم، كمیسیون عمدا جلسه خودش را از روز جمعه به روز دوشنبه انداخت كه ببیند اینها با من چه میكنند؟ آقای میر محمد صادقی سخنگوی سابق قوه قضاییه كه نماینده ایران در سازمان بود و با آقای مهرپرور و آقای هاشمی، آقای میرمحمد صادقی زنگ میزند به آقای علیزاده میگوید : فلانی دارد میآید شما میخواهید چكار كنید؟ علیزاده جواب میدهد: من حكم دادهام به سپاه كه دم در فرودگاه دستگیرش كند، میر محمد صادقی جواب میدهد كه اگر بازداشتش كنید، تمام زحمات ما به هدر میرود و ما محكوم میشویم. چون خیلی هم فعالیت كرده بودند كه محكوم نشوند، سرمایهگذاری بسیار زیادی كرده بودند، من هم برگشت را طوری تنظیم كردم كه از دبی به ایران برگردم نه از تركیه، چون میخواستم ده و نیم صبح برسم اگر از تركیه میآمدم نیمه شب به مهر آباد میرسیدم، پسرم هم با من آمد در فرودگاه دبی هم به پسرم گفتم كه اینها مرا بازداشت میكنند این ساک، تویش دواها و وسائلی است كه در زندان به آن نیاز دارم، یک مقدار هم دارو از فرودگاه دبی خریدم و آمدم، وقتی رسیدیم، در همان سالن، دونفر آمدند و گفتند ما از شورای عالی امنیت ملی هستیم و ماموریت داریم شما را به منزل برسانیم، گذرنامه ما را هم به بهانه كارهای گمرگی گرفتند، بعد ما را بردند در یک اتاقی و یک ساعت معطل شدیم، بعدا فهمیدم كه آن اتاق دفتر اطلاعات مستقر در فرودگاه است، ما از این تاخیر فهمیدیم كه یک خبرهایی هست، یک ناهماهنگیهایی بین خودشان به وجود آمده، استقبال كنندگان هم نگران شده بودند، بعد از یک ساعت آمدند و گفتند كه گذرنامه را نمیدهیم و شما میتوانید بروید، حالا در این فاصله یک گروه دیگر هم آمده بودند كه ما را بگیرند، سپاه گفته بود كه حكم جلب دارم و چون فرودگاه مهرآباد جزو حوزه امنیتی سپاه است، باید فلانی را ما بگیریم كه این گروه شورای امنیت ملی جلویشان را میگیرند، و بالاخره ما را آوردند خانه، من بعدا این قصهها را فهمیدم كه آقای علیزاده میرود پیش آقای شاهرودی و جریان را میگوید و آنها موضوع را به شورای امنیت ملی ارجاع میدهند، آنجا هم رایگیری كردند و به این نتیجه رسیده بودند كه نباید بازداشت كنند چون قطعنامه بر علیه نظام صادر میشود، بنابراین داستان این بود و بعد هم از ما وثیقه 300 ملیون تومانی گرفتند و من اعتراض كردم و گفتم كه من كه با پای خودم آمدم، شما میخواستید از طریق اینترپل مرا تحویل بگیرید، چون اگر كار میخواست به اینترپل برسد شما باید آقای فلاحیان و ... را هم تحویل آنها بدهید! قاضی بعدا به من گفت دلیل این وثیقه سنگین این بود كه ما چون خیلی علیه تو تبلیغ كرده بودیم و گفته بودیم فراری و ... اگر وثیقه سنگین نمیگرفتیم این حزب اللهیها میگفتند لابد قوه قضاییه با یزدی ساخت و پاخت كرده!
متن کامل گفتگو را بصورت فایل PDF ببینید.
بخشهایی از این گفتگو را هم بشنوید:
+ اولین خاطره سیاسی
+ دیدار با مسوولین نظام و رییس مجلس (کروبی)
+ اعتقاد به سوسیالیسم
+ ماجرای بازداشتها