خروس و روباه

جمعه، 15 فروردینماه 1382

     

 
       
 

موضوع: داستان

 

نويسنده: اسماعيل امينی

   
     
روزی روزگاری در زمانهای خيلی جديدتر از امروز ، يعنی در روزگار آينده ، در يک صبح زيبای بهاری خروس سفيدی در سبزه زار اطراف قدم می زد و اوقات فراغتش را با تفريحات سالم پر می کرد. آب...
   

 

 

 

روزی روزگاری در زمانهای خيلی جديدتر از امروز ، يعنی در روزگار آينده ، در يک صبح زيبای بهاری خروس سفيدی در سبزه زار اطراف قدم می زد و اوقات فراغتش را با تفريحات سالم پر می کرد.
آب و هوای آنجايی که خروس برای گذراندن اوقات فراغت انتخاب کرده بود ، درست مثل تعريفها و توصيفهای صدا و سيمايی ، لطيف و دل انگيز و نشاط آور بود. خروس که از آن همه سرسبزی و طراوت کيف می کرد ، نفس عميقی کشيد و گفت : جای شهروندان خالی ، چه هوای پاکيزه ای ! به به ! ... به به !
خروس حيرت زده به اطراف نگاهی انداخت . آخر او يک بار « به به » گفته بود و به به دوم اصلا شباهتی به صدای او نداشت که تصور کند انعکاس صدای خودش بوده.
- به به !

خروس حيرت زده تر شد ، دوباره همان صدا بود. خوب که لای علفها را گشت ديد در آن طرف سبزه زار يک روباه تر و تميز و آراسته دارد قدم می زند و يک جفت گوشی هدفون توی گوشهايش گذاشته و يک ضبط صوت همراه ( قابل توجه فرهنگستان : ما که نگفتيم واکمن ! ) به کمربندش آويخته و برای خودش عالمی دارد. خروس گفت : لابد ايشان هم برای گذراندن اوقات فراغت به اينجا آمده .
- به به ! به به ! احسنت !
روباه انگار خيلی هيجان زده بود ، مرتب اصوات تشويقی صادر می کرد و ظاهرا هيچ متوجه اطراف خود نبود . خروس خيلی کنجکاو شد که بداند روباه چه نواری را گوش می کند . ( البته فقط از روی کنجکاوی )
- جناب آقای روباه ! آقای محترم ، با شما هستم !
اما روباه انگار در دنيای ديگری بود . خروس ناگزير به دم روباه نوک زد . روباه برگشت و مثل مسافری که ترمز ناگهانی اتوبوس چرتش را پاره کرده باشد ، با تعجب به خروس نگاه کرد.
خروس اشاره کرد که گوشی را در بياوريد .
روباه لبخندی زد و گوشيها را از گوشش درآورد .
- روز به خير آقای محترم ! ببخشيد که مزاحم تفريح شما شدم ، اما می خواستم دليل اين همه ذوق زدگی و هيجانتان را بدانم .
- اوه ! خواهش می کنم ... موسيقی آقای جوان ، موسيقی و آواز زيبا ؛ به به ! در اين هوای دلنشين شنيدن نغمه های خاطره انگيز و ترانه ها و سرودهای قديمی چه قدر لذت بخش است .
- همين ! سوال من همين است. شما چه نواری را گوش می کرديد ؟ البته جسارت است . بنده قصد فضولی ندارم . فقط به خاطر علاقه شخصی ام به موسيقی سوال می کنم .
- اختيار داريد جناب خروس جوان . ما پيرمردها بيشتر با خاطره هايمان زندگی می کنيم . اين نوار مجموعه آوازها و تصنيفهای زنده ياد « خروس حنايی » است .
با شنيدن اسم خروس حنايی اشک در چشمان خروس سفيد حلقه زد .
روباه گفت : آه ! معذرت می خواهم که باعت ناراحتی تان شدم .
- نه ! جناب روباه ! من هميشه با شنيدن نام مرحوم پدرم احساساتی می شوم و خاطره هايش برايم زنده می شوند.
- وای چه سعادتی ؟! يعنی شما فرزند آن هنرمند بزرگ هستيد ؟
- بله ! تنها فرزند ايشان من هستم . ( معلوم می شود که در آينده هم خانواده کوچکتر ، خوشبخت تر ! )
- و لابد مثل آن بزرگوار دستی در هنر و موسيقی و آواز داريد . خب ، بله ، پسر کو ندارد نشان از پدر ...
- البته اين نظر لطف شماست. اما بايد عرض کنم که ما جوانها به شيوه نسل جديد می خوانيم که شايد مورد پسند نسل گذشته نباشد . به هر حال اوضاع زمانه فرق کرده .
- بله ، کاملا در جريان هستم . اما اگر لطف کنيد همين جا چند سطری برايم بخوانيد در اين هوای پاک بهاری و مناظر زيبای طبيعی واقعا می چسبد ( و زبانش را با ولع دور دهان و لبهايش چرخاند. ) خروس که قبلا شعر روباه و کلاغ را خوانده بود ، اول کمی شک کرد ، بعد با خودش گفت : اما من که کلاغ نيستم و روی شاخه درخت ننشسته ام و اصلا قالب پنيری در کار نيست که روباه برای به چنگ آوردنش نقشه بچيند .
خروس از شدت علاقه آواز خواندن ، از همه کتابها فقط شعرهايشان می خواند و داستانهای غير شعری را اصلا نخوانده بود . اينجا را داشته باشيد تا بعد .
- هان خروس جوان ! چرا سکوت کرده ايد ؟
- راستش من کمی سرما خورده ام و صدايم چندان مساعد نيست .
- ديگر شکسته نفسی نفرماييد ، من به اين جور حرفها می گويم ناز هنرمندانه ، که البته با جان و دل خريدارش هستتم .
- باشد ، به هر حال اشکالاتش را به حساب جوانی بنده بگزاريد .
- خروس ، اين را گفت و قيافه هنرمندانه ای به خود گرفت و بالهايش را برهم زد و چشمهايش را بست و شروع کرد ...
بعله ديگه ! وفتی چشمهايش را باز کرد ، دنده هايش زير دندانهای روباه بود. روباه می دويد و خروس داد وفرياد می کرد .
مطابق معمول سگهای دهکده متوجه شدند و دسته جمعی به تعقيب روباه پرداختند . صدای پارس سگها و هياهوی خروس درست شبيه ترانه هايی بود که به قول خروس به شيوه نسل جديد اجرا می شوند .
خروس با خودش فکر کرد : اگر اين روباه دهان باز کند ، من خلاص می شوم . می خواست به روباه بگويد که به سگها بگو که من اين خروس را از دهکده شما نگرفته ام . اما بعد يادش آمد که در دنيا در اثر گسترش ارتباطات ، شده است يک « دهکده جهانی » و دهکده ديگری وجود ندارد . خروس به اطراف نگاهی انداخت ؛ به کوهستان رسيده بودند و صدای پارس سگها هم قطع شده بود .
***
خوب ، قصه است ديگر ، خروس جوان ، درست مثل پدر مرحومش ، اوقات فراغت و شکم گرسنه روباه پير را پر کرد و از آن همه هنر و ناز و آرزو ، چند تکه استخوان باقی ماند و پرهای سفيدی که باد با خودش برد . سگها آمدند و پس از چاق سلامتی با روباه ، استخوانهای خروس را جويدند و رفتند .

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine