اولین دوره سوپر جام آسیا تجربه تلخی برای فوتبال كشور بود.حتی حضور همزمان دونماینده نیز نتوانست ناكامی نمایندگان ایران در چند سال اخیر را جبران كند و هردو نماینده كشور بسیار زود با مسابقات وداع كردند.
باشگاه های كشور درچند سال اخیر بدترین نتایج را در جام های آسیایی می گیرند و فاصله خودرا حتی با تیم های متوسط عربی كه سابقا زنگ تفریح بودند بیشتروبیشتر می كنند.
استقلال و پرسپولیس نتایج ضعیف خود در لیگ برتر را در سوپر جام آسیا نیز تكرار كردند و بعد از عقب ماندن از سپاهان و به احتمال زیاد واگذار كردن قهرمانی به این تیم اصفهانی در لیگ كشور و ناكامی درمسابقات جام حذفی كه پرسپولیس با شكست درمقابل ملوان و استقلال نیز با توجه به باخت سه برصفر دربازی رفت و بامقایسه وضعیت دوتیم عملا حذف شده هستند در جبهه آسیا نیز همین روند را ادامه دادند و با بازی های ضعیف خود یكی از عجیب ترین فصل ها را درتاریخ حضور خود رقم زدند و این شاید پایانی بر عصرطلائی و قدرت نمایی قرمز و آبی تیم های سابقا پرطرفدار كشور باشد. این مسئله می تواند دلایل فراوانی داشته باشد كه یكی از آنها وجود مدیران ضعیف وغیرحرفه ای است كه به جای رفع مشكلات و برداشتن حاشیه ها در تیم،خود از دلایل عمده و عملا سازنده حاشیه دراطراف تیم هستند و بامصاحبه های جنجالی خود دراین میان بیشترین تاثیر را دارند، به عنوان مثال در چند مدت اخیر با وعده های توخالی یابه قول خودشان بمب!هواداران را سرگرم كرده اند درحالی به نظر می رسد بمب اصلی كه اتفاقا خطرناك ترین و پرسروصدا تر نیز است حذف همراه با بازیهای ضعیف در سوپر جام آسیا بود
نكته دیگر سیاست غلط در جذب بازیكنان است كه اكثر اوقات با شكست مواجه می شود.اگر به لیست بازیكنان دوتیم نگاهی كنیم متوجه می شویم بیشتر آنها بازیكنانی بوده اند كه در بهترین سالهای دوران ورزشی خود و در شرایطی كه در می توانستند بهترین بازدهی را برای باشگاه مطبوع خود داشته باشند با كوچكترین پیشنهاد كشورهای اروپایی و بدون درنظر گرفتن شرایط و موقعیت آنها و اطمینان از وضعیت آینده خود در آن تیمها فقط و فقط به خاطر اروپایی بودنشان جذب آنها شده اند و به جز چند استثنا مانند علی دایی و مهدی مهدوی كیا و رحمان رضایی كه توانستند تا حدودی بازی در شرایط حرفه ای را هضم كنند دیگر لژیونرها بعد از یكی دو سال نیمكت نشینی و حتی سكو نشینی!وعدم تلاش و تمرین لازم برای به دست آوردن موقعیت مناسب،ب ابهانه دلتنگی عطای بازی در اروپا را به لقایش بخشیدند و نه تنهابه بازیكنانی بهتر تبدیل نشدند بلكه انگیزه و توان قبلی خود را نیز از دست دادند و عملا به بازیكنانی بی فایده تبدیل شدند و در حالی كه می توانستند دربهترین سالهای جوانی و عمر ورزشی خود شكوفا شوند به جز خاطره ای كوتاه مدت چیزی از خود به جا نگذاشتند.
آخرین نمونه این بازیكنان كریم باقری هافبك دفاعی سابق تیم ملی است كه با هزار سلام و صلوات به پرسپولیس پیوست و بعد از چند بازی با كیفیت پایین در لیگ برتر دچار مصدومیت شد و بعد از رهایی از آن مصدومیت تنها نقطه امید قرمزپوشان پایتخت برای مسابقات سوپر جام آسیا بود. ولی باتوجی به مسائلی كه در رابطه با قرارداد و شرایط مالی بین دوطرف پیش آمد عملا از تیم كنار گذاشته شد. از دیگر بازیكنان از این دسته در تیم استقلال بسیار زیاد هستند،ب هترین نمونه علی موسوی است كه دراوج آمادگی و هنگامی كه یكی از مهاجمان اصلی تیم ملی بود به لیگ آلمان و باشگاه لوركوزن پیوست و بعد از مدتی نیمكت نشینی راهی بوندسلیگای دو و فورتوناكلن شد و وقتی دید از ادامه بازی درآلمان نتیجه ای نمیگیرد به استقلال بازگشت،علی منصوریان، مهدی پاشازاده، سیروس دین محمدی در استقلال وهادی مهدوی كیا، رضاشاهرودی، مهرداد میناوند و حامد كاویانپور در پرسپولیس هركدام سرنوشت مشابهی داشته اند. هرچند بعضی از آنها به مرور زمان توانسته اند تا حدودی به شرایط آمادگی بازگردند.
البته نمی توان تنها مدیران را مقصر دانست خود بازیكنان هم با دیدن پیشنهاد كشورهای عربی،چینی و دسته چندمی اروپایی بلافاصه جواب مثبت می دهند و تمام آرزوهای خود در آن جستجو می كنند،علت آن این است كه در ایران همیشه اول جنبه مالی را درنظر می گیرند در حالی كه اگر به طور حرفه ای پیش بروند وپله پله عمل كنند نه تنها انتقال با موفقیت همراه خواهد شد بلكه حتی از نظر مادی نیز هم به نفع باشگاه و هم بازیكن خواهد بود.
در هرحال همچنان فوتبال ایران مسیر خود را روبه سقوط طی می كند و به نظر می رسد تا فكری اساسی و تحول منطقی در مدیریت و سازماندهی فوتبال كشور نشود این روند شكست در سالهای آینده نیز ادامه پیدا كند و حتی شدیدتر شود. تاهنگامی كه هركس فقط در فكر منافع شخصی خود باشد وضعیت از این بهتر نخواهد شد.