این عبارت دارای دو مفهوم جداگانه است و به تعبیری ایهام دارد! اولین مفهومی که در برخورد اول با این عبارت برداشت می شود اختلاف سنی و فاصله سنی بین دو نسل است و با کمی دقت متوجه معنی بعدی آن هم می شویم: «اختلاف» نسل ها.
اگر از دیدگاه اول به مسئله توجه کنیم باید بگوییم که اختلاف دونسل از لحاظ سنی امری بسیار طبیعی است و تا این فاصله سنی نباشد نسلی بوجود نخواهد آمد، پس با یک لازم و ملزوم روبه رو هستیم.
اما درباره دیدگاه دوم؛ اگر فاصله سنی بین دو نسل را حدود ۲۵ سال در نظر بگیریم، کاملا مشهود است که در طول این مدت اتفاقات زیادی در یک جامعه روی می دهد و به میزان اهمیت و بزرگی این اتفاقات ،دیدگاه ها ،افکار و سنتها تغییر می کنند. معمولا کسانی که بخشی از زندگی خود را قبل از این وقایع گذرانده اند در برابر این تغییرات مقاوم ترند و حتی بسیاری از تغییرات از نظر آنها به معنای از دست دادن هویت مستقلشان است.
اختلاف فکری، عملی یا حتی کلامی دو نسل ،همیشه مسئله ای حل نشدنی بوده است. این که نسل قدیمی تر بر درستی افکار و اعمال خودش پافشاری می کند و حاضر نیست بسیاری از دیدگاه ها و نظریات جدید را قبول کند و نسل جدید هم که در این تغییرات شکل گرفته،خواه ناخواه نمی تواند به دلخواه نسل قبلی باقی بماند بلکه با روند تغییرات پیش می رود.
مسئله نسل ما و نسل قبلی هم از آن دسته اختلافاتی است که به دلیل وقوع اتقافاتی بسیار مهم و اساسی در طول این دوره،باعث ایجاد فاصله هایی عمیق شده که به نظر می رسد هیچگاه پرشدنی نیست.
بعضی از این اختلافات به این دلیل است که نسل قبل ،آن دوره از زندگیشان که هم اکنون همان قسمت فعلی از زندگی نسل جدید است را فراموش کرده و به همین دلیل نمی توانند با ویژگی های این نسل کنار بیایند، که البته این هم از تبعات اختلاف سنی ست.
مسئله ای که با روی کار آمدن نسل جدید روز به روز بیشتر خودنمایی می کند این است که نسل قبلی، نسل جدید را ـ آنطور که باید و شاید ـ قبول ندارد،خیلی از افکار و عقاید و افعال این نسل را پوچ و بی معنی می داند و آن را نشئت گرفته از بی هویتی این نسل می داند.
اختلافات فرهنگی بسیار عمیق و ریشه دارند. مثلا مسئله مدگرایی جوانان که این مسئله در هر دوره ای وجود داشته و حتی شاید در دوره های قبلی با توجه به ویژگی های آن زمان و شرایط جامعه به مراتب شدید تر هم بوده.
و یا در بحث شادابی و نشاط حوانان که امری کاملا طبیعی ست در حالی که متاسفانه جوان امروز جامعه ما،عموما از کمبود آن رنج می برد و حتی نسل قبلی از لحاظ روحیه و امید به زندگی در وضع بهتری به سر برده و می برد. (مسئله ای که توسط نسل قبلی هم تصدیق می شود )
یا در مقوله ی استفاده بهتر و بیشتر از تکنولوژی روز در راستای پیشرفت آن در جهان که این کمال محسوب می شود نه نقص.
مسائل آنقدر زیاد و اساسی است که در این مطلب نمی گنجد و قبول دارم که در این مطلب به عنوان یکی از افراد نسل جدید،یک جانبه نگاه کردم و این هم دلیلی جز این ندارد که شرایط جامعه و شرایط محیطی فعلی را نسل جوان درست نکرده و در نتیجه نمی تواند مقصر اصلی تلقی شود. بهتر است که به جای انتقاد،به فکر ریشه یابی این «اختلاف» باشیم.
و در پایان ذکر این نکته ضروری است که این مسائل عمومیت ندارد،عده ای بسیار از نسل قبل هم هستند که خود را با شرایط روز جامعه تطبیق می دهند و با نسل ما صبور و مانند یک دوست برخورد می کنند و این مطالب در پاسخ به عکس العملها و گفته هایی است که از این سو و آن سو شنیده می شود و برخلاف انتظار گوینده های آنها، تاثیر بدی بر مخاطبانشان می گذارد!