اولین بار كه ببینمت ، هزار و سیصد و هشتاد و صفر بار توی چشمهای هزار و سیصد و هشتاد و صفر سال منتظرت ، خیره خیره می خندم . تو كه نگاه نمی كنی ، من ولی اما ، به اندازهی هزار و سیصد و هشتاد و صفر سال غیر عاشقانه ، عاشقانه تحقیرت می كنم !
از هزار و سیصد و هشتاد و صفر سال پیش كه با « نگاهت نمی كنم » لو رفتی تا امروز ، فقط هزار و سیصد و هشتاد و صفر بار زیباتر شده ای و دیگر هیچ ؟ اضافه كن : هزار و سیصد و هشتاد و صفر بار لج باز تر و هزار و سیصد و هشتاد و صفر بار ساده تر و هزار و سیصد و هشتاد و صفر بار دوست داشتنی تر !
آغاز سال هزار و سیصد و هشتاد و صفر ، یك ، دو ، سه ، ... الی آخر ! برای تبریك نگفتن باید لج باز تر از اینها بود كه هستی ! هزار و سیصد و هشتاد و صفر سال دیگر وقت لازم است شاید . پس من ، تا هزار و سیصد و هشتاد و صفر سال دیگر وقت دارم به تبریكهای بی جواب ماندهی معشوقهی یك عاشق دیوانه ، بی رحمانه بخندم !
فرقی نمی كند هزار و سیصد و هشتاد و صفر سال دیگر یا حالا . تو به تحمل غیر عاشقانه های شاعری كه هزار و سیصد و هشتاد و صفر سال پیش عاشقت شد و تا هزار هزار « هزار و سیصد و هشتاد و صفر » سال دیگر هم عاشقت می ماند ، محكوم ابدی هستی . برای پایان این محكومیت خودساخته ، البته كه دعا نمی كنم !