English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  درمحضر ملک‌الموت


نوروز

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: جلال سمیعی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
عیدت مبارک باشد. از آن ماهی‌ها بخر که دور گردنشان خط سیاه دارد، تا مثل مال من بشود.
 

حسن‌ جان، سلام.
امیدوارم که حالت خوب باشد و سرما نخورده باشی ... برعکس این بار من سرما خورده‌ام و دیشب دکتر نامرد یک آمپول بزرگ به آنجایم زد، و الان چون گلویم درد می‌کند به مدرسه نرفتم و خوب است که آدم وقتی امتحان ریاضی دارد مریض بشود. ولی من نمی‌خواهم که تا عید مریض بمانم و تو برایم دعا کن.

حسن جان ! دیروز با ننه‌م و آقاجانم رفتیم خرید بازار سرپوش. آقاجانم آنجا خیلی چیزها برای همه ما خرید و برای خودش نخرید . ننه‌م دیروز سر خریدن کفش پاشنه بلند با آقاجانم دعوایش شد و آقاجانم هی می‌گفت لااله‌الا‌الله و ننه‌م گریه کرد و آقاجانم هم برای آن که ننه‌م آبرویش را نبرد برایش کفش پاشنه بلند خرید. من هم دیروز یک شلوار خریدم که شش تا جیب دارد و مارکش عکس اسب دارد و من دیروز گفتم برایم ماهی بخرند که ننه‌م به پهلوم سقلمه زد و من دردم آمد و نگفتم به آقاجانم. ولی می‌خواهم امروز هرطور شده بروم از اصغر چهارگوش که مثل همیشه جلوی بقالی‌اش ماهی و سبزه می‌فروشد، دو تا ماهی گلی و چند تا ماهی سیاه بخرم ... یادت هست که پارسال وقتی گربه ماهی من را خورد ، من چقدر گریه کردم؟ یادت هست که رفتیم بالای پشت‌بام و با فشفشه ماهی سیاهها را داغ کردیم، بعد آقاجانم آمد و زد توی گوشمان؟ من امروز می‌روم پیش اصغر و از این تنگ پلاستیکی‌های جدید که آمده و تویش گل دارد می‌گیرم تا روی بچه‌ها را کم کنم و پسر لوس تقی قصاب با آن ماهی‌های زشت و کج و کوله‌اش هرروز نیاید پز بدهد.

حسن جان، تو برای عید چه خریده‌ای؟ قبلاها می‌گفتی که از این کتانی‌های سفیدی که یک چسبشان کوچکتر از آن یکی است می‌خواهی ... بابای تو هم مثل آقاجان من می‌گوید آدم باید لباسش ساده باشد و لباسهای گران همه‌شان جلفند؟

راستی عید قبلی چقدر عیدی گرفتی؟ دلت بسوزد، چون من دایی‌م و شوهرخاله‌م به من عیدی دادند و ننه‌خانم مادربزرگ تقی چوبینی هم پنج تا شکلات به من داد که وسطشان عسل داشت. من می‌خواهم امسال هم عیدی‌هایم را جمع کنم تا با آنها کتاب بخرم و بقیه‌ش را هم لواشک بزرگ بگیرم و به همه‌ی دوستهایم بدهم.

حسن‌ جان، اگر آقاجانم مثل عید قبلی روز اول نرود سرکار، من به ننه‌م می‌گویم که بیاییم خانه شما. تو هم به ننه‌ت بگو بیایند عیددیدنی اینجا که بلکه من تو را ببینم و به قول دایی‌م دیدارها تازه گردد.
عیدت مبارک باشد. از آن ماهی‌ها بخر که دور گردنشان خط سیاه دارد، تا مثل مال من بشود.


قربانت: سیا

 

 تاریخ انتشار:   March 21, 2003 1:55 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir