باد، در آغوش سروستان دمید،
عندلیبان را پیام نور داد،
سبزه را بوسید و با پیک بهار،
یاس ما را، درشکفتن شور داد.
چهره ی صحرا ز شرم روی او،
سرخ شد با جوشش آلاله ها!
در میان سینه ی این لاله های نوظهور،
جان دمید از خواهش پر حسرت پروانه ها.
جوی، زنجیر اسارت را ز پای خویش کند؛
راه خود را در میان سبزه های دشت یافت؛
بید مجنون، گیسوانش را به طنازی گشود؛
باد عاشق در میان طره هایش راه یافت.
سبزه در مهمانی پروانه ها
دامنی پر گل به صاحبخانه داد
قاصدک پیغام گل با با شاخه گفت،
محو این مجلس شد و اسرار ما را در میان شانه های باد داد ....
بلبل از شوق نگاه گل رخان
مست شد؛
آواز هشیاری سرود؛
گاه از جام گل سرخ و گهی از جام یاس،
نوش کرد و
دل زکف داد و مرادش رو نمود.
بوی ریحان در میان سینه ی صحرا دمید.
ارغوان از جام خود نوشید و پیک وصل داد.
باد در گوش شقایق ها طنینی تازه کرد؛
از بهاران خواند و
مژده از طلوع فصل داد.
** *** **
دکتر بهرام پرور:
«قالب در شعر مهم هست و نیست! این تضاد در عالم منطق بی معناست اما در عالم فرامنطق شعر ،كاملا معنی دارد! بی كش عنصر اصلی شعر، شاعرانگی ست. شعر باید شعر باشد! اما قالب ها یاریگر ما به عنوان ابزار بیانی هستند. در حقیقت، كنار گذاشتن یك قالب یا تغییر در شكل آن باید نه به دلیل عدم شناخت كه نتیجه بسیاری شناخت باشد.
شعر مورد بحث با قالب چارپاره آغاز می شود. سپس تغییر وزن می دهد و مصراعهایش بلند می شوند. اما كماكان به چارپاره شبیه است و در انتهای شعر هم شكل نگارشی شعر به طرف شعر نیمایی و سپید میل می كند و نمایی پلكانی می یابد. به عنوان یك مخاطب از خودم سوال می كنم: چرا؟! آیا شاعر به واسطه این تغییرات هدفی دارد؟ آیا این تغییر موسیقی و نحوه نگارش باید بازتابی حسی یا معنایی دارد؟ راستش را بخواهید من دلیل مزبور را پیدا نكردم.
شعر در آغاز بسیار تصویری و زیبا ست و رعایت مناسب وزن كار را به آثار كلاسیك فارسی كه اتفاقا فضاسازیهای مشابهی دارند - مثل آثار رودكی یا منوچهری و ...- نزدیك می كند. اما چنان كه گفتم شعر به دنبال تغییر اهنگ، متاسفانه از لحاظ تصویری دچار تغییر می شود و خیال انگیزی اش تحلیل می رود.
از لحاظ واژگان و رسایی تركیبات هم همین روال برقرار است. در مجموع فكر می كنم این شعر، شعری است كه خوب شروع شد اما به همان خوبی امتداد پیدا نكرد و شاید كمی تجدید نظر در نیمه پایانی شعر كار را از قوت بیشتری برخوردار سازد.»