پیش نویس:
سلام سال نو مبارک باشه، خدا کنه تو سال جدید به همه آرزوهاتون برسید.
سال ۸۱ برای من سال خوبی بود ، امیدوارم سال ۸۲ هم خوب باشه برای همه.
در سال جدید موفقیت همه جوونهای ایرانی رو از خدا میخوام و همچنین موفقیت هفت سنگ و دوستان هفت سنگی رو که واقعا برای بهتر شدن این دو هفته نامه الکترونیکی همه سعی خودشونو میکنن، حالا اگه ما مثل بعضی از سایتهای دیگه پارتیمون کلفت نیست!! و توسط سایتها و وبلاگهای معروف بایکوت شدیم هم خیالی نیس مهم این دوستی ماست که هر لحظه بیشتر میشه.
هفت سنگ دوم:
با توجه به راستای اینکه حق من رو خوردن و من رو در بیمارستان با سید ابراهیم نبوی و صادق هدایت عوض کردن!!(حاجیتون اندازه دو نفر می ارزه!!)اینجانب در یک اقدام خود جوش برای اثبات حقوق حقه خود که از دست رفته برای خودم یه هفت سنگ دوم مینویسم!! و به جای همه ستونها هم مینویسم تا بفهمید من کی هستم و چی هستم فقط خدا میدونه!!! حل این معما منو کرده دیونه!!
خلاصه بعد از خواندن این مطلب میفهمید که من میتونم جای همه بنویسم فقط وقت ندارم وگرنه.......!!
****
1- اراجیف مزمن:
پرندگان اول صبح رو اعصاب حاجیتون رژه نظامی میرن!! *
۱-سال نو/مال نو/خال نو/شال نو/شغال نو/بقال نو/چقال نو
۲-ماشین تازه / عجب میگازه / خیلی نازه / پوست پیازه / کی گفت قراضه؟(غراضه؟!)/
۳-لباس رنگی/شلوار منگی/خیلی زرنگی/با من می جنگی؟/تو که مشنگی
۴-دریا آبی/پر مرغابی/میرن زیرآبی/اسب آبی/مثل حبابی/عزت الله سحابی!!/
۵-بچه نازی/بریم به بازی؟/چقدر نانازی/اما درازی/بلتی خونه بسازی؟!/
۶-خشم ابری/چشم ببری/خیلی گبری/آخر صبری/سنگ قبری
۷-پادگان صفر پنج کرمان/کف گرگی خفن/قمه دسته سفید/قلیون میوه ای
*سید جواد نیچه!!
نظرات احتمالی برای این مطلب :
حاج اسیر : خانم امیری معلومه تو چی میگی آخه؟؟؟
م.ح.سیاوش : مثل ماه مینویسی دختر، مثل ماه!
****
2- زیر زمین:
بیتابی جوجه قبل از سربرآوردن از تخم!:
«کمتر وظیفه یک جوجه اینست که خوب بزید و تبدیل به یک مرغ توپول مپل،تو دل برو،هلوی پوست کنه بود!!شود)از حکیمی مشنگ در قرن؟!
-سالهای سال بود که قبل از تول مرا املت و نیمرو میکردند و میخوردن!!آیا اینبار هم چنین خواهد شد؟من نمیخواهم اینجوری بشه!من هیچگاه «املت» دوست نداشته ام!
-روزهای ابتدای بهار را در زیرزمین فقط چرت میزدم و تلک تلک تخمه کدو میشکنم!!و گاهی صدائی مانند«هنگامیکه جوجه درون تخم است» از گلوی خشک خودم بیرون میدهم!!
-اسم خودم راچند بار تکرار میکنم و بعد به خودم میگم:بله؟؟چی میگی؟؟هان؟؟ بعد حالت تهوع میگیرم میخواهم بنویسم که یک چیزی مرا فشار میدهد و دردم میاید با تلخ خنده ای میگویم:شکر خدا ایندفعه تخم مرغ آبپز شدم!!در همین حال از روبرو نوری شدید به چشمم میخورد که فکر میکنم خدا باشد فریاد می زنم و خدا هم با صدائی بلند فریاد میزند بعد من به سمت خدا میدوم و .....(چند روز بعد در روزنامه های سمنان مینویسند جوانی هنگام شب با یک قطار تصادف کرد!!)
نظرات احتمالی برای این موضوع :
حاج اسیر : اشکان جان تو آخرش یا شب می میری یا روز !!
م.ح.سیاوش : مثل ماه مینویسی پسر، مثل ماه!
****
3- بوسه بی فریاد رس:
آقا به جان شما مثل این یکی نمیشه نوشت !! شرمنده
نظرات احتمالی :
حاج اسیر : توووووپ بود آقا!!
م.ح.سیاوش : مثل ماه مینویسی دکتر، مثل ماه !
****
4- لالایی های غیر عاشقانه:
«عکاس کور، بهتر عکس میگیرد» این جفنگیات را کجا خوانده بود؟؟ نفر وسط روی صندلی عقب ماشین راننده را میزند«مرتیکه پیاده میشم!!»راننده برمی گردد«صداتو بیار پائین گوسفند!!اینجا که روی پله» نفر وسط فحش خواهر و مادر میدهد«به تو چه؟؟میخوام خودکشی کنم!»
حالا یه جای خالی داریم و راننده یادش مافتدکه:«عکاس کور،بهتر عکس میگیرد»آقای راننده محویک یوزپلنگ خیابانی(جواد رو نمیگما!!)میشود ولی یه تریلی ۱۸ چرخ نقره ای متالیک رینگ اسپورت!! برای دخترک بوق میزند و چشمان دخترک برق میزند! این هی بوق میزند، اون هی برق میزند!!
تاکسی هنوز خالی ست بوق میزند«شوش یه نفر»یک آقای متشخص افغانی!!بالا میاید راستی یادم نبود«عکاس کور،بهتر عکس میگیرد»حالا دیگر بوق نمیزند به احتمال زیاد بوق یارو سوخت!!«عکاس کور،بهتر عکس میگیرد»
یه پسره دستفروش رادیو گوش میکنه «الهلال۳-استقلال۲»حالا همه ملت جمع میشوند و یک صدا میگویند:«الهلال الهلال-الهلال الهلال»یک نفر از جمع داد میزنه «العین یادت نره!» !
نوشت از سه تا سه تا خوردن استقلال از تریلی رینگ اسپورت واز صندلی عقب پیکان!!شب هنگام خواب زیر لب زمزمه کرد:«عکاس کور،بهتر عکس میگیره»!!
نظرات احتمالی :
حاج اسیر : سیاوش من تو رو افشا میکنم!
م.ح.سیاوش : مثل ماه مینویسم، مثل ماه!
****
5- در محضر ملک الموت :
تقی جان سلام، من سرما خوردم و امروز رفتیم یه دکتر و اونجا آمپول گنده یه جائی کردن که من دردم اومد و جیغ زدم!! بابام گفت مرد باش پسر. بعد از اون هم رفتیم خرید و مامانم مانتو کوتاه میخواست بخره ولی بابام گفت:بشین سر جات ضعیفه !! بعد مامانم گفت خونه حالیت میکنم ،یهو بابام به یارو گفت آقا دوتا از این مانتوها بدید لطفا!!
تقی جان من میخوام برم یه دونه از این ماهیها که خیلی بزرگه بگیرم!بابام گفت اسمش «پلنگه»!!ولی مامانم گفت نخیر «نهنگه» همونی که خیلی «قشنگه»!!(اوا چرا اینم مثل مطلب فائزه شد؟؟!)
تقی جان شنیدم که برای عید از این کتونی چینیها خریدی!!آره؟؟ اینها خوب نیست برو از اون کتونی های کفش ملی بخر که خیلی بهتره تازه رنگارنگ هم هستش!راستی پارسال چقدر عیدی گرفتی؟؟بی معرفت پارسال که همه عیدیهاتو با علی شلغم رفتید ساندویچ خوردید!!منم امسال اگه عیدی بگیرم خودم با حسین دماغ میرم ساندویچ میخورم تا یه جاییت بسوزه!!(منظورم دماغه!)
تقی جان عید با مامانت و خواهرت سکینه اینجا بیایید کلی دلم برای خواهرت!!!ببخشید برای خودت تنگ شده!!
قربانت : قلی!
نظرات احتمالی :
حاج اسیر : این تقی جونت منو کشته!!
م.ح.سیاوش : مثل ماه مینویسی پسر،مثل ماه !
****
6- ماه عسل :
واقعا مطلب این شماره امیر خیلی تووووووپه و نمیشه مثل اون نوشت !!
نظرات احتمالی :
حاج اسیر : تووووپ بود امیر جان
م.ح.سیاوش : مثل ماه مینویسی پسر،مثل ماه !
****
آخرش :
الان که دارم این رو می نویسم، جنگ تو عراق شروع شده و آمریکا و انگلیس حمله خودشونو شروع کردن هر چند تو مطلب قبلی نشوتم که باید همه عراقیها رو کشت ولی الان دلم داره میاد تو دهنم یه لحظه فکر کن الان جای اون پسر عراقی بودی و مملکتت در خطره چیکار میکنی؟؟ خلاصه برای همه مردم مسلمان عراق آرزوی سلامتی دارم
نظر سیاوش در مورد آخرش : مثل ماه مینویسی پسر، مثل ماه !!!
دعای مربوطه : خدایا این سیاوش رو از ماه نگیر !!
یا حق
سال خوبی داشته باشید