English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  بوسه بی‌فريادرس


سلام غزلگريه هماره!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: سیامک بهرام‌پرور

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
پیش خودم فكر می كنم «بوسه» عاشورایی چه‌جور بوسه‌ای می‌شود؟! آن هم برای عاشق بخت‌برگشته‌ای كه عشق را توی خاطرات گردگرفته‌اش مرور می‌كند نه در چشمان اكنونی درخشان تو!
 

سلام غزلگریه هماره!
راستش دوستان گفته‌اند محرم آمده است! گفته‌اند ویژه‌نامه داریم! گفته‌اند: بهتر است حال و هوای عاشورایی در نوشته‌ها باشد! ... .

پیش خودم فكر می كنم «بوسه» عاشورایی چه‌جور بوسه‌ای می‌شود؟! آن هم برای عاشق بخت‌برگشته‌ای كه عشق را توی خاطرات گردگرفته‌اش مرور می‌كند نه در چشمان اكنونی درخشان تو!

اما سوال عجیبی‌ست! آدم را به اندیشه وامی‌دارد كه راستی را هم چگونه بوسه‌ای می‌شود ؟ ... .

می‌روم توی هزار توی خاطره. « آریان » قصه كه تو باشی ، سر«نخ» توی دست من است و آن‌وقت، این «تزه» خسته از هیچ هزارتویی نخواهد ترسید!

كوچه پس‌كوچه‌ها را كه مرور می‌كنم به نكته جالبی می‌رسم: می‌بینم دوران عاشقانه‌ای كه در كنار هم گذراندیم، اصلا محرم نداشته است! ... .

دلم به حال خودم می‌سوزد: یعنی لیاقت یك سال شادی سرشار را هم نداشتم؟!
دلم به حال تو می‌سوزد : یعنی تو نباید یك عاشقانه عاشورایی می‌داشتی؟! ... .

حالا كه فكر می‌كنم، می‌بینم داستان عاشقانگی ما، اصولا داستانی عجیب است! مثل یك داستان سوررئال، هر چیز نماد چیز دیگری‌ست. حال آنكه ما به واقع در این دنیای نمادین، مثل آلیس در سرزمین عجایب، قدم زدیم و چرخیدیم ... خندیدیم و گریستیم!

مثلا ببین: بهار عاشقانه ما با پاییز شروع شد و با بهار خاتمه گرفت!! شاید به خاطر همین است كه پاییز را با همه رنگ آمیزیهای غم‌گرفته‌اش بر این بهار لعنتی رنگ و وارنگ جلف (!) ترجیح می‌دهم! شاید به همین خاطر است كه همه بهاریه‌هایم شده مرثیه! شاید ... .

بگذریم! صحبت از محرم بود.
... من با تو هیچ محرمی نداشتم. و بی تو هم كه لحظه لحظه‌ام بر من حرام شد!
شیرین‌ترین بوسه‌های غزل، وقتی روی لبهای تو نرقصد، طعم تلخی بغض دارد و شوری گریه! و آن‌وقت من به عزای عشق می‌نشینم و مگر نه این كه عاشورا عزای هر چه عاشقانگی‌ست؟! آنگاه كه «عشق» را سر بریدند، در حالی كه لبانش از «تشنگی» ترك خورده بود و «ذوالجناح»، مركب عشق، سرافكنده و خونین باز آمد تا هزار قبیله عاشق بر این درد بگریند و «فرات» تا دنیا دنیاست از این درد بنالد و كف بر لب آورد كه بیش از آن كه لبان عشق تشنه او باشد، او تشنه لبان عشق بود و راه را بر او نیز بستند!

انسان بزرگ، رسالت بزرگ دارد و انسان كوچك، رسالتی كوچك! خداوند بر هیچ شانه‌ای، بار تكلیفی فراتر از توانش نخواهد گذاشت. و این انسان كوچك عاشق نیز، سر احساسش بریده شد، در حالی كه لبان ترك خورده‌اش تشنه تو بود و تنش، ذوالجناح خسته، سرافكنده و خونین باز آمد و ... !

می‌دانم كه انسان كوچك با این رسالت كوچك، لیاقت گریه یك قبیله عاشق را هم ندارد؛ اما به من بگو آیا «فرات» من، هیچ بر من تشنه بود؟!

تا بعد ... .

 

 تاریخ انتشار:   March 14, 2003 1:08 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir