English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  سرمقاله


چگونه از تو خوانم

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: هفت سنگ

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
الهی ... چه سد پر دغدغه آوری است این گناه بر تکه تکه وجود من، بر حنجره و زبان پر التهابم و دل سوزناک و تشنه‌ام، که پناه بر تو از هر شیطان فریبنده.
 

... چگونه از تو خوانم و به کدامین صدا تو را جویم آنگاه که ذره ذره نفسم همچون غباری سرگشته بر آسمان غفلت سرگردان است؛ چه می خواهد این نفس، چه می جوید این صدا ودر آرزوی دیدن چیست این نگاه که اینگونه بر پیکره وجودم لرزه انداخته.

الهی، آنگاه که چشمان عشق ابری است و در انتظار بارشی است که از ورای رحمت، دل را برویاند به کدامین بهانه بی قراری دل را تسکین دهم. امان از این دل سودایی که قرار از من ربوده و لحظه لحظه شور تو را می پیچد؛ شور تو را که نهایتی ومعبود، تورا که هر هستی از تو هستی یافته و هر چیز از تو جان.

الهی، به کدامین لحظه با نجوای خود تو را خوانم که تمام لحظه هایم از آن توست. چگونه در آن لحظه تو را خوانم؛ وچگونه بی تو، تورا خوانم، منی که جغد صفتانه سفیدی روز را هم در پرده ای از سیاهی شب جهل خود می بینم.

الهی ... چه سد پر دغدغه آوری است این گناه بر تکه تکه وجود من، بر حنجره و زبان پر التهابم و دل سوزناک و تشنه‌ام، که پناه بر تو از هر شیطان فریبنده.

الهی، دیدی که دل چه دل انگیز سجاده را می بویید و مهرت را هم؛ که به عطر عشق تو آغشته است. و آنگاه نجوای اذان بود که می شورانیدم که به پا خیزم وتو را بجویم و دست بر آب برم و سر بر سجده گذارم و دست بر آستان تو کشم و با زبان دل از تو خواهم که از تو گویم و غیر از تو نگویم و نبینم وندانم به غیر از تو.

دیدی، آنگاه که شبنم بندگی از چشمانم بر دانه های سبز تسبیح می نشست چه آتشی بر نیستان دلم افتاده بود. آن لحظه بود که دریافتم تو را نیافته ام. آنگاه دیدم وجودم در آتش عشق توست که می سوزد و این دل بود که مویه می کرد بر درد هجران و آنگاه بود که دلم با امید به نظاره رحمتت بزرگ شده بود و نگاه ابری ام آماده ریزش اشک بندگی؛ و تو همچون همیشه سجاده ام را بر افق پهن کردی، تا به خود نظاره کنم ودر خود.

الهی، آنگاه که به پستی ام نظر می کنی به بلندای کرامتت می اندیشم و آنگاه که به گناهم می گیری به دامان عفوتت می آویزم و آنگاه که به آتشم در آوری عشق تو را فریاد کشم و از تو خوانم و از تو خواهم که مقام و منزلتم را نزد مردم بلند مکن مگر به همان اندازه که در درون خودم فرود آیم و به اندازه ای در چشم مردم عزیز بدار که در چشم خودم خوارم بگردانی. تا توان آن را بیابم که زیباترین طنین را به هستی افکنم؛ که تویی حی لایزال وتویی تنهای معبود و نیست خدایی الا الله ...

سید مجتبی حسینی
16/12/1381 شمسی

 

 تاریخ انتشار:   March 14, 2003 12:53 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir