مراسم عزاداری حسینی تاریخچهای بس طولانی دارد. شاید ریشه آن به عزاداری اولیه طایفه بنیاسد برسد که هنگام دفن شهدای کربلا بر سر مزار آنان مویه کردند و اشک ریختند. شیعیان زمانی که در دوره دیلمیان و صفویه آشکارا به آن میپرداختند همواره برای آن ارزش و احترام ویژهای قائل بودند. نوع عزاداری و شیوه آن در طول صدها سال دچار دگرگونی فراوان شد. شکل ساده آن برگزاری مجالس تذکار برای شهدا بود که فقط به مویه و گریه میگذشت، شکل پیچیده آن در ایام حکومت قاجاریان به اوج خود رسید و پیرایهها شبها نیز دسته های مخصوص در تهران حرکت میدادند که به دسته شاحسینی (شاه حسینی) معروف بودند. دستههایی که در شبهای دهه اول محرم به نیت مشق با آلات برنده از قبیل قمه و شمشیر به خیابانها میآمدند و در دو ردیف منظم روبه روی یکدیگر با صدای مهیبی شاخسین میگفتند، با شیپور و نقاره همراه میشدند.
بعداز ظهر عاشورا که خیمه سوزان چادرهای حسینی در برخی از محلات تهران به نمایش در میآمد سکوتی دهشتآور شهر را میگرفت، تا شب همان روز که به شام غریبان امام حسین میانجامید و دستهها با شمعهای روشن با شهدای کربلا وداع میکردند.
باز هم عاشورا با عظمتش، باز هم امام حسین و مظلومیتش، باز هم ابوالفضل باب الحوائج، باز هم عطش، عطش و عطش. از وقتی که بیاد دارم به همراه مادرم به روضههای امام حسین میرفتم. آن وقتها معنی حرفهای اقای پشت بلندگو را نمیفهمیدم فقط به عشق تماشای دستههایی با علمهایی بزرگ و زنجیرهایی که بالا میرفتند و بر شانههای مردها و جوانها فرو میآمدند و یاحسین یاحسین. برای من که کودکی بیش نبودم عظمت فوقالعادهای داشت و شاید معنی حسین و عاشورا را در همین مردم بااخلاص، بی ریا و عاشق حسین میدیدم. ولی کودک امروز، کودک انقلاب و اسلام به روز شده نه حسین را یک اسوه و نه عزادارانش را یک مسلمان عاشق مییابد. برای او محرم و عاشورا و دسته نقش یک تفریح و سرگرمی و چه بسا یک مراسم لهب و لعب را دارد. مراسمی که شاید کوفیان نامرد آن زمانه از شرکت در آن شرم میکردند. شرم! چه واژه زیبایی، واژهای که دیگر کسی نمیداند یعنی چه؟ از چه بترسیم؟ از که شرم کنیم؟ از حسینی که اصغر شش ماههاش را فدای شما مردم پست کردار کرد؟ از عباسی که دستانش را برای زنده شدن آدمیت داد؟ یا از زینبی که شاهد کتک خوردن رقیه سه ساله بود؟ برای چه شرم کنیم؟ برای که شرم کنیم؟ این نعمت انقلاب عظیم اسلامیاست که مراسم عزای حسین تبدیل به باشکوهترین جشن جوانان شده؟ این از برکات انقلاب است که جوان برای رسیدن این روزها انتظار میکشد تا انتقام نبود سرگرمی و بدبختی خود را از حسین بگیرد؟ به کجا میرویم؟ به کجا رفتهایم؟ چه کسی راهنما بود؟ چه کسی به چاهی افکندمان که رهایی از آن ناممکن است؟ آیا بازگشتی هست؟
به کجا چنین شتابان؟
هرگاه هوس کردید یکی از بزرگترین نمایشگاههای ماشین را ببینید، هر گاه خواستید از جدیدترین آرایش مو و صورت و مد خبر دار شوید و هرگاه دلتان برای نمایشگاهی از مدلهای مختلف آدمها تنگ شد، سری به این محله بزنید ...... فرصت را از دست ندهید که غفلت موجب پشیمانیاست! چون همچین مراسمی فقط در روزهای عزای حسین برپا میشود و نه روز دیگری، فقط یادتان باشد به کجا میآیید. سعی کنید ماشینتان مدلش بالا باشد، هر چه زودتر هم بیایید بهتر است چون ممکن است از دیگران عقب بمانید هر چقدر انتظار بکشید مهم نیست، اینجا همه همچین کاری را انجام میدهند. از ماشین که پیاده شدید اصلا لازم نیست داخل خانه بروید، کنار همه روی پله بنشینید تا مراسم شروع شود. اگر اینکار را نکنید ممکن است دیگران زودتر از شما بروند و شما مجبور شوید برای دید زدن مرتب سر خود را بالا بگیرید که اینکار موجب گردن درد میشود، لطف کنید مواظب لباس پوشیدنتان نیز باشید. اینجا از مانتو بلند و گشاد و قیافه معمولی خبری نیست معمولیترین دختری که میبینید مانتو تنگ و کوتاه با آستیهای بالا زده و برخی مواقع شلوار کوتاه و موهای هایلات کرده و از آرایش صورت چیزی نمیگویم چون همه نوع و همه رنگ میتوانید پیدا کنید، این دیگر به عهده خودتان است. پسرها هم هر چه خوشتیپتر بهتر، فقط سعی کنید از مدلهای تکراری آرایش مو پرهیز کنید اگر بتوانید با چند تن از دوستانتان بیایید بهتر است. در بعضی مواقع برای مخ زدن یا تور کردن تشکیل گروههای کوچک در اطراف دسته لازم است. هنگام شروع مراسم اگر کسی چشمتان را گرفت سعی کنید ابتدا با نگاه کردن چشم او را در بیاورید بعد که طرف متوجه شد دیگر این کار لازم نیست هر چه خودتان را بگیرید بهتر است امکان هم دارد کسی بهتر از آن پیدا شود. پسرها مواظب زنجیر زدن باشید چون تک تک حرکات شما زیر ذره بین است حق ندارید یک لحظه به حال خودتان باشید حق ندارید یک لحظه برای حسین عزاداری کنید و اصلا حق درددل با خدای خود را ندارید. حتی کوچکترین حرکت شما از نگاه تیزبین خانمها پنهان نمیماند، پس سعی کنید آنطور باشید که باب پسند است نه آنطور که مراسم عزاداری از شما میخواهد. اصلا هم به چیزهایی که پشت بلند گو خوانده میشود توجه نکنید چون حرفهای زیباتر از میشنوید. برای مثال:
_ اون پسره رو ببین اسمش آرشه، کوچه بالایی میشینه، فلان ماشین زیر پاشه، ببین خوبه باهاش دوست بشم؟
_بهناز و آوردم تا امیر رو که تازه باهاش دوست شدم ببینه. امشب بهش گفتم حتما بیا تا خواهرم ببینتت.
_ بهش گفته بودم امشب بیاد خیلی بیمعرفته.
_آخ جون محمد موبایلش زنگ زد، هر وقت میخواد صحبت کنه میاد اینطرف.
_ راستش من پارسال با علی دوست بودم ولی بهم زدیم.
_راست میگی؟ خوش به حالت، حالا چرا بهم زدی؟
_چقدر منتظر بودم دسته شروع بشه مگر اینکه اینجا بتونم ببینمش.
اینها گوشهای از حرفهایی است که در این چند ساعت میتوانید بشنوید. حرفهای خیلی بهتر از این هم زده میشود که بهتر است با گوشهای خودتان بشنوید. در این میان تنها از گوشهای بینوا کار نکشید باور کنید چشم خیلی کارهای بهتری انجام میدهد. وظیفه خوب دیدن نگاههای طرف مقابل، چشم و ابرو آمدن و منظوری را رساندن و برانداز کردن و .....همه وظایف مهمیاست که بر عهده این عضو شریف است. در آخر هم پس از پایان مراسم شام امام حسین! تبرک است! فردا شب و ظهر هم این مراسم برپاست تشریف بیاورید ...
هنوز هم امیدی هست
اینقدر هم لازم نیست ناامیدانه نگاه کنیم. هستند کسانی که هنوز هم قلبشان برای حسین میتپد. هر وقت دلتان هوای حسین را کرد، اینبار کافیست سری به بازار تهران بزنید، جایی که دسته پشت دسته میآید و گهواره علی اصغر شترهایی که گویی یتیمان حسین را بر پشت دارند و یزیدیان سوار بر اسب آنها را تازیانه میزنند و دستهای مردم عاشقی که برای شفا و گرفتن حاجت به این گهواره و شتران کشیده میشود و گوسفندان قربانی جلوی پای این یتیمان. مردان عاشقی که مرتب حسین را فریاد میزنند و ابوالفضل و زنجیرهایی که با چنان شتابی بر شانهها فرود میآید به یاد تازیانه خوردن یتیمان حسین. پاهای برهنه زنجیرزنان به یاد پاهای زخمی و خونین طفلان کربلا و چه عاشقانه حرکت میکنند به سوی هدف، اینجا کربلاست. اینجا الغمه است .اینجا وجود حسین را حس میکنی اینجا علی اصغرهای کوچک در آغوش مادرانند، اینجا علی اکبران جوان هنوز هم حاضرند خود را عاشقانه فدا کنند ... و اینجا از برکات محفوظ مانده!