English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  نگاه


مي‌توانم گريه هم بکنم؟!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: جلال سمیعی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
شاید این امیر دیگری بود که نوحه می‌خواند! صورت امیر دیگری سرخ شده بود و امیر دیگری بر سر و روی خود می‌زد! اما .... امیر دیگری در کار نبود!
 

چه شبی بود! شام غریبان را می گویم. صد شمع؟ هزار شمع؟ ده هزار شمع؟ اصلا شامی در کار نبود! روز روز بود! آنقدر روشن که عجیب ترین و باور نکردنی ترین صحنه های دنیا را هم می توانستی ببینی!
امیر را می گویم!
امیر آنجا بود! در صف اول سینه زنان!

تا آن روز هر تصوری از امیر داشتم به غیر از عزاداری! شیشه شکستنش را دیده بودم. مزاحمت هایش را دیده بودم. معرکه گیری و زد و خوردش را دیده بودم. اما عزاداری !!!!!!
اصلا او اهل این حرف ها نبود!

شاید این امیر دیگری بود که نوحه می‌خواند! صورت امیر دیگری سرخ شده بود و امیر دیگری بر سر و روی خود می‌زد! اما .... امیر دیگری در کار نبود!

از خود بی خود شده بود . نوحه هایی می خواند که تا آن روز نشنیده بودم و در عجب بودم که کدامیک از خلافکاران اطرافش این همه عارف بوده است!!!

مجذوب امیر شده بودم! می دانستم که این صحنه ها تکرار شدنی نیست ... و روح امیر بزرگ شد و بالا رفت و بالا رفت. دیگر امیری در کار نبود. در عالم دیگری بود و گاه فریاد می زد! امیر با شام غریبان پیوند خورده بود. امیر با شب دهم همراه شده بود. امیر رها شده بود.

امیر پاره ای از کربلا شده بود ...

 

 تاریخ انتشار:   March 14, 2003 1:19 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir