كاش می توانستیم تمام حرف ها را رو در رو بگوئیم *
می شناسیمتان، آنگونه كه خود میخواهید، سعی میكنید جهان را با تمام كوچكی اش بزرگ جلوه دهید. نه آنگونه كه در پوست خود نگنجد، همان قدری كه در توانش است. شما در اوج ناتوانی هم هنوز قهرمانید. حتی اگر همسفرانتان شما را جای بگذارند و خود راهی شوند.
دروغ نگفتید، هیچ قصه ای دروغ نیست. حتی اگر حضور نداشته باشد، حتی اگر ملتی را به خنده بیندازد . حتی اگر تمام آنها بیایند و به شما ناسزا بگویند. شما دروغ نگفته اید. ما با خودمان به هر نحوی كه شده است كنار می آییم. ولی با آن زبان نفهمان و منفی بافان چه كنیم؟ چقدر زشت خویند آنها كه نزدیك دیدن را دوست ندارند. ما این را در صورت تك تك آنها دیدیم و نلرزیدیم.
كم كم همگی تبدیل شدهاند به دیوارهای موش داره! اما ما بدون دیوار هم میتوانیم سر كنیم. باور كنیم نیاز ما فقط دیوار نیست. دیوار بدون سقف! پس چه فرق دارد حالا كه دیوار باشد یا نباشد؟
شاید زلزله درد ما را درمان كند. كسی چه می داند . حالا كه هر اهریمنی برای خودش جای باز كرده است. زلزله هم می تواند شكاف بزرگتری باز كند. وقتی از شما با این عظمت غافل شده اند، حتما می خواهند با نزدیكی به اهریمن عاقبت به خیر هم بشوند! یكبار هم برای رضای خدا نتوانستند حرف دلشان را بزنند و بروند به ساختن قایق خودشان بپردازند. شما همچنان ادامه داشته باشید. می دانیم كه قایق شما سوراخ شدنی نیست. حتی با گلوله های سربیای كه از لوله تفنگ رضا شاه بیرون آید هم خدشهای نمی بیند.
چه كرده اید با این یك جهان، یك دیوار و یك قایق. اطرافتان را چار چنگولی گرفته اید و ول نمی كنید. افسرده هم نیستید. همچنان مشغول ریختن آبهای داخل قایق به بیرون هستید، آب داخل می شود. مهم بودن است. بودن دست برای خالی كردن آب. عقلتان را جایگزین خودتان كنید و موشها را حواله خودشان نمائید. از لابهلای زمان بیرون بیایید و لبخند بزنید.
لبخند بزنید.
لبخند بزنیم....
* التون جان میگوید:
بابت هر چه گفته ام متاسفم
نیز بابت هر چه فراموش كرده ام بگویم
وقتی مسائل سخت پیچیده می شود،
....