English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  گفتگو


گفتگو با پرویز شاپور در مجله گل آقا

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: ابوالفضل زرویی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
آنچه می خوانید گفتگویی است که ابوالفضل زرویی نصرآباد با پرویز شاپور انجام داده است و در سالنامه گل‌آقای سال هفتاد وسه چاپ شده است.
 

آنچه می خوانید گفتگویی است که ابوالفضل زرویی نصرآباد با پرویز شاپور انجام داده است و در سالنامه گل‌آقای سال هفتاد وسه چاپ شده است.

آقای شاپور یک مقدار از زندگی خودتان برای ما بگویید چیزائی که قبلا کمتر به آنها اشاره شده است.

-ما وقتی کلاس هفتم رفتیم (مدرسه صنعتی) معلم ادبیاتمان مرحوم «نیما یوشیج» بود.
ایشان در کلاس بیشتر راجع به شکار و اینها صحبت میکردند.مساله دیگر اینکه خیلی مهربان بودند تنبیه نمی‌کردند.


شما در تهران متولد شدید؟

- بنده در قم متولد شدم ولی شناسنامه ام را در تهران گرفتند.در ۵ اسفند ۱۳۰۲ متولد شدم. یعنی ۲۵ روز مانده به ۱۳۰۳!!


چه شد که شما شروع کردید به همکاری با نشریات طنز؟ اصولا چطور شما همکاری با نشریات را شروع کردید؟

-اولین قلمی که من در مطبوعات زدم،در اهواز بود. حالا الان هم درست خاطرم نیست، ولی در یکی از دو روزنامه ی محلی که نمیدانم«فریاد خوزستان» بود یا «آوای ملت». آنجا من معاون دارائی بودم، بعد آمدم تهران حدود ۱۳۳۴


قالب کارهای اولیه تان چه بود؟

-من چون نامه نویسی و داستان نویسی و اینها برایم مشکل است،این است که از همین جملات کوتاه بود، چون اگر بخواهد بلندتر بشود سرنخ از دستم در می رود. ضمنا به این موضوع هم پی بردم که نوشتن برایم سخت است،در صورتیکه سوژه زیاد دارم. این است که فکر کردم این سوژه ها را توی جملات کوتاه بیاورم.حتی بعضی از دوستان میخواستند ما را از راه راست منحرف کنند و به ما پیشنهاد می دادند که داستان بلند بنویس!! ولی من پایم را از گلیم درازتر نکردم. همین جملات کوتاه را ادامه دادم. قبل از اینها خوب طبعا یک جمات قصاری بود، ولی در مطبوعات ایران اولین بار نوشته های من تحت عنوان«کاریکلماتور» چاپ شد. این نام را آقای«احمدشاملو»شاعر نامدار معاصر،روی این مطالب گذاشته اند. ایشان سردبیر مجله ی«خوشه» بودند. دقیقا ۲۱ خرداد ۱۳۴۶ بود که ایشان نوشته ها را چاپ کردند. برای توفیق هم مطلب میفرستادم به نام «مهدخت» و «کامیاره». پسرخاله ام آمد به من گفت که: پرویز تو را از طرف مجله خواستند. آن وقتها دفتر مجله ی «توفیق» در منزلشان بود، واقع در قلمستان، آن طرف امیریه و منیریه... آن روزها روی سوژه ای واحد،مثلا راجع به «سنجاق قفلی» یا «پرتغال» یا هر چیز دیگر کار می کردم و تا موقعی که شیره اش را نمیکشیدم، دست بردار نبودم. اینها را به نام «برخورد عقاید و آرا» یا «آرا و عقاید» چاپ کردند، خواه ناخواه ما باید یک امضا هم برای هر یک از این نوشته ها میگذاشتیم،مثلا یکی اش را «هیتلر» میگفت یا «ناپلئون» و مثلا از مطلب یا جمله اینطور استنباط میشد که «روز ولت» عاشق چای باروتی بوده!!


چی شد که برای اولین بار طرح کشیدید؟ شما یکسری کتاب دارید،سنجاق قفلی، گربه و ...؟

- من در این مورد خودم را مدیون آقای «اردشیر محصص» می‌دانم. ایشان استاد منن، با ایشان میرفتیم و تمام کاریکاتورها و طرحها را میآوردند و با حوصله نشان من میدادند و میدیدم.ما خانواده گربه دوستی هستیم، کم کم شروع کردیم به طراحی موش، گربه و سنجاق قفلی. خوب، سنجاق قفلی رو دوست دارم،به خاطر اینکه مددکار بشر هست!برای وصل کردن آمده!


گویا خارج از کشور هم آثار شما چاپ می شد...

- گزینه کاریکلماتور، اول در آمریکا برای فارسی زبانان منتشر شد بعد در ایران با نوشته ها و کاریکلماتورهائی متفاوت انتشارش دادم. میزان فروش در آنجا ۱۰ برابر بود.

از میان نسل جوان، الان خیلی ها دنبال رو راه شما هستند، یعنی همین کاریکلماتورها را دارند ادامه می‌دهند، به یک شکل جدید یا خیلی شبیه کار شما... برای این گروه چه نصیحتی دارید؟

- اگر آدم استعداد فراوانی داشته باشد، ولی پی اش را نگیرد و پشتکار نشان ندهد، به جائی نمیرسد. این است که اولا جوانها ببینند در چه رشته ای استعداد دارند، اول خودشناسی بکنند، بعدا عمر خودشان را وقف هنرشان بکنند. با تفننی کار کردن ولو اینکه آدم استعداد خارق العاده داشته باشد به جائی نمی‌رسد.

جز کار طنز،کار جدی یا نقاشی جدی هم داشته اید؟

- کار جدی را زیاد دوست ندارم. برای اینکه کار طنز دنده ی خلاص زندگی است.در این زندگی، با این همه مشکل که کمر آدم را خم میکند، وقتی آدم وارد مقوله طنز میشود، انگار تحمل این سختیها برایش آسانتر می شود. در عالم هنر هرچه ر زندگی روزمره امکان انجامش نیست، در عالم هنر هست. هر بلند پروازی که دل آدم بخواهد، می‌تواند بکند.


گزیده‌ی کاریکلماتورها:


* وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد،ماهی ها صلوات فرستادند.

* اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می سازم.

* به عقیده گیوتین،سر آدم زیادی است.

* به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد.

* قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.

* به نگاهم خوش آمدی.

* قطره ی باران، اقیانوس کوچکی است.

* هر درخت پیر،صندلی جوانی میتواند باشد.

* برای اینکه پشه ها کاملا نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می گزارم.

* گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده ی محبوس است.

* رویهمرفته زن و شوهر مهربانی هستند!

* غم، کلکسیون خنده ام را به سرقت برد.

*ب لبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!


با تشکر از آقای ابوالفضل زرویی نصرآباد
منبع: سالنامه ۱۳۷۳ گل آقا

 

 تاریخ انتشار:   February 28, 2003 12:51 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir