هفت ساله بودم كه مادرم فوت كرد و من را با دوتا خواهر و برادر كوچكترم تنها گذاشت . با اينكه سنم خيلي كم بود ولي وظيفه آشپزي و شست و شو و مراقبت از بچه ها با من بود . كسي را هم نداشتيم كه از ما نگهداري كند . با اين وجود درسم خيلي خوب بود و جزو شاگردهاي ممتاز بودم . ابتدايي را كه تمام كردم ، پدرم گفت ديگر لازم نيست درس بخواني ! هر چقدر التماس كردم فايده نداشت . شب تا صبح گريه مي كردم . يك روز پدرم براي خريد بيرون رفت و به من گفت خانه را حسابي مرتب كنم . فهميدم كه ميهمان داريم . عصر كه شد ، اكبر آقای قصاب با مادر و خواهرش و با گل و شيريني آمدند خانهي ما . آنقدر سنم كم بود كه متوجه چيزي نشدم . مادر اكبر آقا شروع كرد به صحبت كردن . اينكه وقت شوهر كردن من است و فقط يك مرد با تجربه مي تواند شوهر خوبي براي من باشد . پدرم هم با خوشحالي حرفايش را تائيد مي كرد . اصلا باورم نمي شد . اكبر آقا تازه خانمش فوت كرده بود و سه تا پسر هم داشت كه كوچكترين پسرش پنج سال از من بزرگتر بود ! مادرش جلو آمد و من را بوسيد ويك انگشتر دستم كرد و گفت : ” مباركه عروس خوشگلم ! “ يعني من بايد زن اين پيرمرد مي شدم ؟ حتي از پدرم هم بزرگتر بود ! چرا پدرم مي خواست اين كار را با من بكند ؟ من دختر بدي بودم ؟ خواهر و برادرهايم را خوب بزرگ نكرده بودم ؟ شب هر چقدر التماس كردم جوابم فقط كتك بود . تا صبح كتك خوردم . وقتي پدرم از كتك زدن من خسته شد و خوابيد ، تصميم گرفتم از خانه فرار كنم . الان بيست و سه ساله شده ام و هنوز به خانه برنگشته ام . تمام اين مدت ، شبها را يا در خانهي ديگران صبح مي كردم و يا در پارك ها ...
×
چندي پيش دادگاه خانواده با خطاب قرار دادن پدران و مادران از آنها خواست از در فشار قرار دادن دختران جوان براي ازدواج تحميلي كه عامل اصلي جدايي و فرار آنها از خانه به حساب مي آيد خودداري كنند . طبق آمار هشتاد و پنج درصد از ازدواجهاي تحميلي به طلاق منجر مي شوند . شايد اگر پاي درد و دل دختران فراري - به عنوان يكي از بزرگترين معضلات جامعه - بنشينيم ، نيمي ازآنها به خاطر ازداج تحميلي و نيمي هم به خاطر كمي سن و دلبستگي به پسري كه هيچ گونه شناختي از او نداشتند تصميم به فرار گرفتند .
چرا عده اي ابراز علاقهي يك دختر به يك پسر را نشانه فاسد بودن آن دختر مي دانند؟ به اعتقاد نگارنده ، آشنايي قبل از ازدواج ، با اطلاع كامل پدر و مادر ، نه تنها باعث فريب خوردن دختر نمي شود بلكه مانع از هم پاشيده شدن خانواده در آينده خواهد شد . چه بسا درصد زيادي از دختراني كه از سوي افراد گوناگون اغفال ميشوند ، در خانواده هاي سختگيري بزرگ شده اند كه اطلاع داشتن دختر از مسائل روز را ” باز شدن چشم و گوش دختر “ مي دانند . در جامعهي ما هنوز دوستي دختر و پسر گناه بزرگي محسوب مي شود ، هر چند چنين رابطه هايي به شدت در جامعهي امروز ما متداول است .
اكثر جوانان اين دوره برخلاف بزرگترهايشان ازدواج بدون شناخت قبلي را نمي پسندند و در مقابل اصرار بزرگترهايشان ، تصميم به پنهان كاري مي گيرند . اينگونه مي شود كه دختران بدون پشتيبان مانده مورد تعرض قرار مي گيرند و پسران نيز به نوعي ديگر قرباني مي شوند . در مقابل چنين اتفاقاتي ، سه نسل گذشته ، اگر خيلي خوشبين و امروزي باشند ، همه چيز را كار قسمت مي دانند ...
بسياري از پدر ها و مادرهاي متعلق به نسل گذشته هم معتقدند كه جوانان در اكثر مسايل احساسي عمل مي كنند و نمي توانند خوب را از بد تشخيص دهند . به قول معروف : ” ما صلاح بچه هاي خودمان را بهتر ميدانيم . هيچ پدر و مادري بدبختي فرزندشش را نمي خواهد “
در مقابل ، طرز فكر و عقيدهي جوانان بسيار متفاوت است . در اين بين پسرها آتش تندتري نسبت به دخترها دارند :
كامران ، بيست و سه ساله ، دانشجو ، ازدواج دانشجويي با شناخت قبلي را پيشنهاد مي كند و مي گويد : ” در محيط دانشگاه شما مي توانيد چهار سال شخص مورد نظرتان زير نظر داشته باشيد و بعد ازدواج كنيد . البته در اين بين نظر خانواده ها هم مهم است ولي آنچه مهم تر است ، نظر دختر و پسري است كه مي خواهند يك عمر با هم زندگي كنند . “
امير ، بيست و هفت ساله ، اصالت خانوادگي و ايمان را مهمترين معيارهاي انتخاب همسر مي داند و معتقد است هر گونه روابط قبل از ازدواج بايد با نظارت خانواده ها باشد هر چند ازدواج تحميلي هم هيچ گاه به نتيجهي مطلوب و مورد نظر خانواده ها نخواهد رسيد .
محسن ، بيست ساله ، بر روابط صميمي قبل از ازدواج تاكيد دارد و اينكه خانواده ها فقط مي توانند به عنوان يك راهنما عمل كنند و نه بيشتر .
بابك بيست و دو ساله ، از وجود ازدواجهاي تحميلي در جامعهي امروز ما اظهار تعجب مي كند و مي گويد : ” خيلي وقت است كه از زمان سرخ شدن دخترها ، موقع صحبت كردن با پسرها در شب خواستگاري گذشته است ... “
اما دخترها ، به دليل وابستگي بيشتر به خانواده ها ، نظرات متفاوت تري دارند :
ياس ، نوزده ساله ، نظر پدر و مادرش را مهمترين عامل در ازدواجش مي داند . هرچند با ازدواج تحميلي مخالف است و آشنايي قبل از ازدواج و شناخت بيشتر طرفين را لازم مي داند .
زهرا ، هجده ساله هم با ازدواج تحميلي مخالف است و آشنايي قبل از ازدواج را مي پسندد . زهرا تطبيق خصوصيات اخلاقي طرفين را مهم ترين عامل موفقيت يك ازدواج مي داند .
دكتر اسماعيل مهدوي مدرس دانشگاه ، نه تنها با ازدواج تحميلي مخالف است ، بلكه معتقد است آشنايي دو خانواده نبايد تنها به مراسم خواستگاري محدود شود و وجود يك بازهي زماني حداقل چند هفته اي براي آشنا شدن كامل دو خانواده و همچنين آشنايي دختر و پسر با آداب و رسوم و سطح فرهنگي و اقتصادي يكديگر بسيار ضروري است . وي بر طي شدن دوران نامزدي تاكيد مي كند و آن را عامل مهمي براي ايجاد شناخت واقعي تر مي داند . دكتر مهدوي معتقد است در دوران نامزدي ، زوجها بايد آنچه را كه از يكديگر انتظار دارند به يكديگر منتقل كرده و از مخفي كردن اخلاق واقعي خود پرهيز كنند تا با شناخت دقيق تري پاي سفره عقد بنشينند .