English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ماه عسل


جوابييه‌ی دوستم، رضا كاوند

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: امیر اسماعیلی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
رضا كه متن هفته‌ی پیش این صفحه برای او بود، جوابی نوشته است كه بر اساس قانون دل، صفحه را در اختیارش می‌گذارم.
 

رضا كه متن هفته‌ی پیش این صفحه برای او بود، جوابی نوشته است كه بر اساس قانون دل، صفحه را در اختیارش می‌گذارم.

به نام خدا

علی اشرف بچه ی یكی ازروستاهای بروجرد است. هفده ساله بود كه فرمانده ی گردان* شد. او ششم بهمن ماه سال چهل و هشت به دنیا آمد و ششم بهمن ماه سال شصت و شش به شهادت رسید.

به جز دو سه نفر همه ی بچه های گردان شهید شده بودند. علی اشرف همه را قسم می دهد كه برگردند. حلقه محاصره تنگ تر می شود. علی اشرف تنهاست ... پشت تیر بار می نشیند، شروع به تیر اندازی می كند تا راه را برای عقب نشینی بقیه باز كند ... .

تعریف كردند بعد از این كه از محاصره بیرون آمدیم،‌ از روی یكی از ارتفاعات علی اشرف را می دیدیم، عراقی ها هلهله كنان دور علی اشرف را گرفتند. دست و پایش را بستند و علی اشرف را زنده زنده سوزاندند ....

علی اشرف یك زمان نه چندان دور در این دنیا زندگی می كرد. او هم مثل خیلی از جوان ها از زندگیش لذت می برد. به خدا علی اشرف از زندگی خسته نشده بود. همیشه زندگی برای او زیبا بود. روح لطیف او با نام جنگ پژمرده می شد. پس چرا از همه چیز دل كند و رفت. او چه چیزی می دید كه ... خدا كند روزی برسد كه بتوانیم او را درك كنیم.

چند جمله با امیر ...

حالا شاید بفهمی چه كسی به گردن من و تو حق دارد. اگر توانستیم به اندازه ی یك جانباز زجر بكشیم شاید كمی از حقشان را ادا كرده باشیم.

الگوی صبر زینب است. امان از دل زینب...


* گردان ادوات تیپ چهل و هشت فتح

 

 تاریخ انتشار:   February 28, 2003 12:39 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir