رضا كه متن هفته ی پيش اين صفحه برای او بود ، جوابي نوشته است كه بر اساس قانون دل ، صفحه را در اختيارش مي گذارم .
به نام خدا
علي اشرف بچه ي يكي ازروستاهاي بروجرد است. هفده ساله بود كه فرمانده ي گردان* شد . او ششم بهمن ماه سال چهل و هشت به دنيا آمد و ششم بهمن ماه سال شصت و شش به شهادت رسيد .
به جز دو سه نفر همه ي بچه هاي گردان شهيد شده بودند. علي اشرف همه را قسم مي دهد كه برگردند. حلقه محاصره تنگ تر مي شود . علي اشرف تنهاست ... پشت تير بار مي نشيند ، شروع به تير اندازي مي كند تا راه را براي عقب نشيني بقيه باز كند ... .
تعريف كردند بعد از اين كه از محاصره بيرون آمديم،از روي يكي از ارتفاعات علي اشرف را مي ديديم ، عراقي ها هلهله كنان دور علي اشرف را گرفتند . دست و پايش را بستند و علي اشرف را زنده زنده سوزاندند ....
علي اشرف يك زمان نه چندان دور در اين دنيا زندگي مي كرد . او هم مثل خيلي از جوان ها از زندگيش لذت مي برد. به خدا علي اشرف از زندگي خسته نشده بود . هميشه زندگي براي او زيبا بود. روح لطيف او با نام جنگ پژمرده مي شد. پس چرا از همه چيز دل كند و رفت . او چه چيزي مي ديد كه ... خدا كند روزي برسد كه بتوانيم او را درك كنيم .
چند جمله با امير ...
حالا شايد بفهمي چه كسي به گردن من و تو حق دارد. اگر توانستيم به اندازه ي يك جانباز زجر بكشيم شايد كمي از حقشان را ادا كرده باشيم .
الگوی صبر زينب است . امان از دل زينب...
* گردان ادوات تيپ چهل و هشت فتح