گپي با عمران صالحي درباره پرويزشاپور

جمعه، 9 اسفندماه 1381

     

 
       
 

موضوع: گفتگو

 

نويسنده: امير اسماعيلی

   
     
عمران آمد. عمران دعوت ما را قبول كرد و آمد. عمران يكي از طنزپردازان بزرگ كشور است. عمران پاكيزه مي‎نويسد. عمران با وجود استاديش، خيلي متواضع است. ما با عمران راجع به پرويز شاپور صحبت كرديم. عمران صميميترين دوست شاپور...
   

 

 

 

عمران آمد. عمران دعوت ما را قبول كرد و آمد. عمران يكي از طنزپردازان بزرگ كشور است. عمران پاكيزه مي‎نويسد. عمران با وجود استاديش، خيلي متواضع است. ما با عمران راجع به پرويز شاپور صحبت كرديم. عمران صميميترين دوست شاپور است. عمران هر موقع از شاپور حرف مي‎زند؛ چشمانش خيس مي‎شد …

آشنايي با پرويز شاپور:

شاپور از سال سي‌وهفت-سي‌وهشت در مجلهی توفيق مي‎نوشت. او در توفيق ستوني داشت به اسم برخورد عقايد آرا و مثلاً موضوع راشکل كيف يا دستمال در نظر مي‎گرفت و عقايد خود را در مورد آن شيء خاص مي‎نوشت كه خيلي كوتاه بود و هركس نظري مي‎داد و به صورت طنز آميز ... ريشه ی كاريكلماتور در واقع از همانهاست.
غير از آن ستون ديگري در توفيق داشت به نام دارالمجانين كه چيزهاي متفاوت در آن چاپ مي‎شد. شاپور اصلاً دنيا را وارانه مي‎ديد. مثلاً جايي كه وارد مي‎شد؛ خداحافظي مي‎كرد و وقتي كه مي‎خواست بيرون برود؛ سلام مي كرد. غير از اينها ستون خيلي معروفي در توفيق بود به اسم “سبديات“. تمام چيزهايي كه مثلاً به درد نمي‎خورد يا در روال توفيق نبود؛ در سبديات چاپ مي‎كرد. كم‎كم سبديات چنان وجه‎اي پيدا كرد كه همه دوست داشتند كارشان در سبديات چاپ شود. حتي قبل از ما كار صمد بهرنگي در سبديات چاپ مي‎شد. من و شاپور هم كم‎كم وارد سبديات شديم .
سال چهل‌وشش - چهل‌و‌هفت كه احمد شاملو سردبير مجلهی خوشه شد؛ ما در خوشه كارهاي مشتركي كرديم. شاپور سوژه فكر مي‎كرد و من اينها را مي‎كشيدم كه زيرش مي‎نوشتيم: تقدير از شاپور... تصوير از صلاحي... تا اين كه در همان خوشه در سال چهل‌وشش - چهل‌و‌هفت يك مقدار از نوشته‎هاي شاپور را شاملو، با سليقهی خودش آنها را تنظيم كرد و نام كاريكلماتور را بر آن گذاشت ...

رفتن عمران‌صلاحي به توفيق:

وضع ماليمان طوري نبود كه حتي روزنامه بخريم. چه برسد به توفيق. ولي هرجا روزنامه يا مجله‎اي كهنه مي‎ديدم، برمي‎داشتم و مي‎خواندم. يك‎بار از داخل جويي “توفيق“ پيدا كردم؛ آنهم پاره و يكي دو صفحه كه مشخصات توفيق هم در آن بود... آن موقع دوچرخه‎اي داشتم كه با آن از خانه‎مان – جواديه – به مدرسه – خيابان شوش – مي‎رفتيم. بچه‎هاي جواديه با سنگ پره‎هاي دوچرخه را شكستند من هم عصباني شدم شعري از زبان بچه‎هاي جواديه در هجو خودشان گفتم :
من بچهی جواديه هستم. آهاي كاكا... يك شيشكي به ريش تو بستم آهاي كاكا... و با كاريكاتوري براي توفيق فرستادم... بعد از چند هفته، نامه‎اي به خانه‎مان آمد كه حسين توفيق نوشته بود... “شعر و كاريكاتورت در بهترين صفحهی توفيق چاپ شد. در اسرع وقت خودت را به ما معرفي كن ...“
يك روز بعد از مدرسه رفتم خيابان استانبول در روزنامهی توفيق. از من استقبال زيادي كردند. هنوز آن شمارهی اول كارم را دارم. همان شب مرا به تحريريه بردند. روز فكر و سوژه براي روي جلد و پشت جلد بود... تمام سوژه‎هاي آن شب مرا قبول كردند. خيلي برايم عجيب بود... همان شب من تصادفاً كنار پرويز شاپور نشستم كه خيلي به من محبت و مهرباني كرد. آن‎موقع نه ريش داشت و نه سبيل !
دوستي‎مان ادامه پيدا كرد و ما هم به كافه سلمان مي‎رفتيم كه پاتوق اهل قلم بود... براهني، ساعدي، ... درضمن ما اهل غير بهداشتي نبوديم. فقط مي‎نوشتيم و نگاه مي‎كرديم... بعداً به كافه چارلي در خيابان جمهوري فعلي مي‎رفتيم. آنجا رئيس ميز، جلال آل احمد بود كه بالاي ميز مي‎نشست و دونگها را جمع مي‎كرد... بعد از جلال، برادرش شمس آل احمد جايگزين شده بود. كه آدم سليم العقلي بود ...
در توفيق سوژه‎هاي ردي را در سطل مي‎ريختند. براي شاپور را من جمع مي‎كردم، خيلي نو بود... مثلا يك نفر قلاده‎اي گردن يك راديكال انداخته... اخيراً در اسباب كشي منزل هم مقاديري ديگر را پيدا كردم و در شماره نوروز ماهنامه گل آقا چاپ مي‎كنيم .
در كافه شاپور يك بسته كاغذ آ‌-‌چهار مي‎گرفت و در يك نشست همهی آنها را سياه مي‎كرد. اصلاً به سوژه فكر نمي‎كرد فقط مي‎كشيد... آن قدر مي‎كشيد تا سوژه خودش پيدا شود. مثلا موشي را كشيده بود كه دمش آنتن راديو بود... توفيق صفحه‎اي داشت به نام داستان هفته كه يك هفته شاپور آن را نوشت. بالاي متن نوشته بود: كساني كه اعصابشون خراب است اين داستان را نخوانند... از اول تا آخر داستان يك ماهي است كه گربه‎اي را تعقيب مي‎كند... درست عكس قضيه ...

رابطه و اصرار شاپور در يكسري موارد... سنجاق قفلي، گربه‎ها، ماهيها:

شاپور با اشيا، ميانه‎اش خوب بود. هر شي بي‎جان را جاندار مي‎ديد. سنجاق قفلي‎هاي او حالات انساني دارند... طفلك شاپور، هيچ ادعايي نداشت حتي يكبار در مراسمي در تالار نقش، فردي از او پرسيد: «استاد! طنز يعني چه؟»... شاپور گفت: «به والله نمي‎دانم»... او گفت؛ اما او واقعاً با حس و ادراكش همه چيز را مي‎دانست... من هر هفته به خانهی شاپور مي‎رفتم. اما با بالاتر رفتن سن شاپور، جلسات را ماهانه كردم. چهارشنبه هاي آخر ماه. در آنجا جاذبه‎هاي توريستي هم بود ....

آثار شاپور در چه نشرياتي:

زمان حضور او در خوزستان* در روزنامه‎هاي محلي خوزستان، خوشه، فردوسي يا سردبيري عباس پهلوان... درمجله فردوسي شاپور بر صفحه كاريكاتور نظارت مي‎كرد كه اوقاتي كه حال و حوصلهی مجله رفتن نداشت؛ سوراخي در ديواري پيدا كرده بودند كه از آنجا اين نوشته‎ها را رد و بدل مي‎كردند .
مجلهی ‎روزن، با سردبيري احمدرضا احمدي، مجلهی جهان نو، مجلهی گل آقا كه من باعث و باني حضور او شدم. طفلك شاپور، هرچه من مي‎گفتم؛ مي‎گفت باشه. شاپور خيلي آدم مظلوم و محجوي بود؛ عين بچه‎ها .

نامهی عمران از سربازي به شاپور ...«شاپور جان! سلام، با شهر يخ گرفتهی غمگين چه مي‎كني؟ ...»
شاپور مرا مثل پسر خودش دوست داشت. او حتي مي‎خواست شهريه دانشگاهي كه من به خاطر وضع ماليم قادر به پرداخت آن نبودم را بپردازد. با اين كه خودش در مضيقه بود اما من قبول نكردم و به سربازي رفتم و با او در سربازي مكاتبه داشتم .

بسته شدن ستون پرويز شاپور در زمان حياتش در مجلهی گل آقا:

من دليلش را نمي‎دانم. بايد از گل آقا پرسيد. ولي فكر مي‎كنم انتظار داشت ستون او ادامه پيدا كند. خود من هم ناراحت شدم .

ناشناخته بودن پرويز شاپور... كه چرا او را با واسطه مي‎شناسند... پرويز شوهر فروغ فرخزاد ...
خوشبختانه من از همان لحظهی اول، پرويز شاپور را با عنوان پرويز شاپور شناختم. بدون اين‎كه بدانم با فروغ چه نسبتي دارد. اما ناشناخته بودن او به اين دليل است كه او گوشه‎گير است. در مجامع ظاهر نمي‎شد و كمتر مصاحبه مي‎كرد. جامعه هميشه از طنز تصور كم ارزشي داشته است. امثال شاپور كم نيستند. افرادي مثل بهرام صادقي ي تنكابني... من فكر مي‎كنم چون شاپور كاري تاثير گذار انجام داده كم‎كم غبار از چهره‎اش كنار مي‎رود. شاپور نوعي نگاه كردن ديگر را به ما ياد داد .

تاثير شاپور در شعر فروغ:

پوران فرخزاد مي‎گفت: شاپور آدم شوخ طبعي بود. خانهی ما كه مي‎آمد؛ ما همه دورش جمع مي‎شديم كه او بگويد و ما بخنديم. من حتم مي‎دانم كه نگاه طنز شاپور روي شعرهاي فروغ اثر گذاشته... شاپور يكي از شعرشناسترين آدمهاي دنيا بود .

کتابي جديد از فروغ بعد از سي‌و‌شش سال:

فروغ نزديك شصت نامه كه اكثراً عاشقانه است؛ به شاپور نوشته است كه به زودي منتشر مي‎شود. نامه‎ها را به پيشنهاد كاميار پسر شاپور و فروغ براي چاپ تنظيم كردم و آنهايي كه تاريخ نداشتند من از سير زندگي فروغ تنظيم كردم. سير نامه‎ها نشان مي‎دهد يكسري قبل از ازدواج است كه فروغ يك دختر محصلي است حدود شانزده ساله و يكسري زمان زندگي مشترك و يكسري بعد از جدايي. حيرت آوره كه نامه‎هاي بعد از جدايي هم همه‎اش عاشقانه است. شاپور بعد از جدايي تا آنجا كه از دستش برآمد به فروغ كمك كرد. فروغ هرجا كه تنها مي‎ماند و بدون پشت و پناه به شاپور پناه مي‎آورد .
عنوان كتاب "اولين طپش‎هاي عاشقانهی قلبم" است. فكر مي‎كنم اين كتاب خيلي از نظرها را عوض كند. كتاب تاعيد منتشر مي‎شود .

آخرين ملاقات پرويز:

در بيمارستان توس و من سرگرم تهيه كتاب "به نگاهم خوش آمدي" بودم. در بيمارستان هم محله‎ايهاي شاپور- يك عده جوان با سنهاي كم – كه شيفتهی شاپور بودند و اسم خودشان را شاپوريان گذاشته بودند ... و خيلي مراقب شاپور بودند .
در بيمارستان دختري كه دوستش در اتاق بستري بود، شيفته ی شاپور شده بود و به او رسيدگي مي‎كرد و برايش ضبط آورده بود و براي شاپور آهنگهايي را كه شاپور مي‎خواست؛ مي‎گذاشت. حتي يك روز در اتاق را بست و براي شاپور رقصيد... شاپور گفت: «يارم همداني و خودم هيچ نداني/ يارب چه كند هيچ نداني يا همداني؟»

ختم متفاوت پرويز شاپور:

در محل ختم شاپور كه خانقاه صفي عليشاه بود؛ براي اولين بار در ختم، طنز خوانديم. به جاي گريه، همه مي‎خنديدند و غش و ريسه مي‎رفتند. آمدم بيروم برادر شاپور كه صاحب عزا بود گفت: «صلاحي شانس آوردي كه اينجا صفي عليشاه است و دمكراتيك. اگر جاي ديگر بود ...» سنگ قبر شاپور اولين سنگ قبريست كه روي آن كاريكاتور است .

جمله ‎اي از شاپور:

پرنده‎ ي بازنشسته روي سايه درخت مي‎نشيند ...

بخشهايي از اين گفتگو را هم بشنويد :

شاپور و رويايي / شاپور و فروغ

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine