برای کسی که همواره روبروی مانیتور می نشیند و در میان اشعار و در حقیقت احساسات دیگران به دنبال لغزش می گردد، در مقابل چشم تیز بین مخاطبان قرار گرفتن کار سختی ست! اما این تجربه آنقدر هیجان انگیز است که نمی توان در برابرش مقاومت کرد!
به هر حال ....
این هفته به سراغ دفتر سالخورده ی قلم فرسایی هایم رفتم و قطعه ای را که برایم بسیار عزیز و خاطره انگیز بود انتخاب کردم.
زبان این اثر کهنه است!
اما در دوره ای که این شعر را سرودم به دنبال این زبان بودم و برای رسیدن به زبان شعرم آشنایی با زبان مهدی اخوان ثالث و اساتید شعر نیمایی را لازم می دانستم - اگر چه هنوز هم در این راه به موفقیت نرسیدم - اما شباهت تعابیر به زبان این عزیزان کاملا اتفاقی و در حقیقت ناشی از تاثیر غیر مستقیم آثار در ضمیر نا خود آگاه من است.
منتظر راهنمایی های شما هستم.
آخرین اوج:
لحظه ها آرام،
بر شهبال شاهینی كه در شهر شهامت روزگاری آشیانی داشت؛
می لغزند.
در سكوت سربی قلبش،
صدای مرگ می بارد.
افق با آن شكوه سرد و پوشالی
كه روزی اوج پرواز و نیازش بود؛
كنون باری چه ای تلخ است.
شعاری پوچ؛
مجلسی، با ظاهری زیبا و زر پوشیده در سوگ امید اوست.
در هجوم لشكر بی رحم تنهایی؛
بی دفاع و بی پناه و با غمی پنهان؛
در میان سینه ی سنگی كه جنسش دل سپردن نیست؛
نغمه اش، آواز حزن انگیز مجروحیست بی سامان.
در میان سینه اش،
نقاش بی رحم زمان
تردید را جان داده و
او
را میان برزخ بودن رها كرده ...
مسگر تاریخ،
نقشی از نبودن را
به روی چشم ها یش
روزگاری دور
حك كرده ...
دیربازی
آسمان جولانگه و
تخت و شكوهش، كوه و
تاجش، ماه و
تنها آرزویش،
اوج تا آن سوی دنیا بود.
آرزویش بود پر گیرد میان دشت سرسبزی
کكه دستانی میان لاله هایش نور پاشیده ...
... ولی حالا
میان سینه اش
حتی
امید دیدن مهتاب امشب نیز پوسیده ...
نقدی از دکتر بهرام پرور:
شعر نسبتا خوبی ست. در این شعر جند نكته مثبت هست مثل رعایت تقریبا صحیح موسیقی درونی شعر (جز یكی دو مورد كه روانی موسیقی در هم می شكند!)، استفاده از تكنیكهایی مثل واژ آرایی - به خصوص در بند اول ( بر شهبال شاهینی كه در شهر شهامت روزگاری آشیانی داشت) توالی (ش) ها فضایی آهنگین می سازد كه البته یادآور نغمه باد روی بالهای شاهین هم می تواند باشد - و همچنین استفاده از تكنیك داستان سرایی برای حفظ انسجام شعر و ارتباط عمودیش و البته تصویر سازیهای نسبتا خوب در نیمه دو شعر.
از نكات منفی شعر: در شعر - حكایت همانقدر كه شعر مهم است داستان هم اهمیت دارد و باید واجد تعلیق و سایر خصوصیات یك داستان باشد. این داستان چندان از لحاظ بن مایه های داستانی قوی نیست. دیگر اینكه سهل گیری در تركیبات و جمله سازیها دیده می شود چنانكه در بعضی از قطعات احساس می شود كه سلاست و رسایی مفهوم برای حفظ موسیقی و وزن درونی شعر از دست رفته است و كلماتی كم یا زیاد شده اند مثل: (تنها آرزویش، اوج تا آن سوی دنیا بود) كه قاعدتا مقصود (اوج گرفتن تا آن سوی دنیا) هستند. این تساهل در ایجاز كار نیز گاهی خلل ایجاد كرده است مثلا (بی دفاع و بی پناه و با غمی پنهان ) كه تمام این صفات در فضا سازی آفریده شده اند و نیاز به تكرارشان نیست.
به طور مختصر، این شعر شعر خوبیست كه با اندكی تصحیح بهتر هم خواهد شد.
نقدی از اشکان نیری:
این شعر با رویکردی نیمه اسطوره ای و با زبانی فخیم و روان، راه خود را آرام باز می کند.
تشبیهات و تصویر های شعری با وجود زیبایی، گاه بسیار پیش پا افتاده هستند. بطور مثال: (سکوت سربی) (بازیچه ای تلخ) (شعاری پوچ) (نقاش بی رحم زمان) و .... توسط شاعرانی مانند مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو بکار برده شده اند. اما در نهایت نکته ای که شعر را از پیش پا افتادگی نجات می دهد گسترش آرام، روان و صادقانه ی تصاویر شعریست.
در بستر شاهینی در حال مرگ فلاش بکی کوتاه و غم انگیز وجود دارد به گذشته های پر شکوه و پر آرزوی او.
در بند آخر شعر شاعر به روانی و زیبایی به حال باز می گردد و تصویر آخر که به نظر من بهترین و موثر ترین تصویر این شعر است را می آفریند.
از نظر من نقطهی قوت شعر روانی و فخامت زبان و نقطه ضعف آن پیش پا افتادگی و گاه گنگ بودن تصاویر و تشبیهات آن است.
موفق باشید.