زرتشت: چون به میان آدمیان رسیدم، ایشان را بر (كرسی) یك خودپسندی كهنه نشسته دیدم.*
ما سایه شما هستیم. باور كنید ...
شما خودتان هستید؟ خوب ما هم شما هستیم. پس لطف كنید بروید به عروسكهایتان برسید و آنها را تروخشك كنید. نگاه كنید كه خودشان را خیس كرده اند، ناخن هایشان را هم كه نگرفته اند. موهایشان هم كه هی در هم وول وول می كنند. شما درگیر قصه تازهتان هستید و گیج از به پایان بردن آن. تنه های شكوفهها را هم كه پایگاه قرار داده اید. استوار نیستند. نازكتر از آن حرف ها هستند! حالا شما دلتان به اندك درایت و كفایت خودتان خوش باشد. شما كه جنبه ندارید پس چرا به جستجوی چیزها! می روید. شما كه هی ظرفتان را گم میكنید و ظرف تازه میخرید. راستی ظرف جنبه تازگیها قیمتاش چند است؟
شما در آسمان پرواز می كنید و خبر از زمینی ها ندارید. غافل هستید از همه چیز و همه كس. شما زبر و خشن می شوید و نگاهاتان گودتر از دیروزتان می شود تازه واردید شما! گلویتان را با آن جیغ های خارج از محدوده خود پاره كردید. لطف كنید ساكت باشید كه بچه های همسایه خوابند. لطف كنید در خیابان به راه خودتان بروید. لطف كنید به چیزی نگاه نكنید. لطف كنید آهسته بروید و آهسته بیایید. لطف كنید بحث سیاسی نكنید لطف كنید خودتان را آدم فرض! كنید. لطف كنید از باورهایتان (احمقانه!) كم كنید، شاید هم نكنید.
لطف كنید ورق رنگیهایی كه این روزها در خیابان است را برای چرك نویس جمع كنید! لطف كنید آدم بودن را بفهمید. آدم با آدم فقط از نظر نوع و جنس فرق دارند! جنس تان نچسب است! شما هم فرقی ندارید. زیاد به خودتان امیدوار نباشید. لطف كنید زیاد خودتان را بالا نبینید. لطف كنید زیاد نقاشی نكنید. لطف كنید نان بازوهاتان را بخورید! لطف كنید عقلتان را شست و شو دهید. لطف كنید درك و فهمتان را كوهنورد كنید. لطف كنید گلدان بی گل را از آن كنارها بردارید. لطف كنید شوفاژتان را گرم نگهدارید. لطف كنید .... لطف هایتان كم نشود لطفا!
به هر حال میدانیم خودپسند تر از آن هستید كه متن را بخوانید و بفهمید و ...
ما سایه شما هستیم، شما هم سایه ما هستید. راستی سایه ها می توانند نقش آینه را هم بازی كنند؟
* فریدریش ویلهلم نیچه