درمطلب شماره قبل ( كه درواقع ويژه نامه اي درباره جشنواره فيلم فجر بود ) ، به نقل بخش عمده اي از اتفاقات افتاده و نيافتاده جشنواره از نگاه ديگران پرداختيم . هر چند مجلهي سينمايي ” فيلم “ جشنوارهي بيست و يكم را نقطهي عطفي در تاريخ برگزاري اين جشنواره دانسته بود ، ولي نمي توان عدم حضور عدهي زيادي از بزرگان سينماي ايران و تاثيري كه اين عدم حضور بر روند برگزاري جشنواره و استقبال عمومي از آن داشت را ناديده گرفت . جشنوارهي بيست و يكم ، تنها يك اتفاق داشت و تنها يك اتفاق . نفس عميق پرويز شهبازي . فيلمي كه ازنگاه اكثر منتقدان وسينماگران به عنوان برجسته ترين فيلم جشنواره - آن هم با فاصله اي بسيار زياد از ديگر فيلم ها - انتخاب شد و تا اين لحظه حتي يك نقد منفي در مورد اين فيلم به چاپ نرسيده است . در ميان اين همه فيلمفارسي ( از صميم قلب اعتقاد دارم حتي اين تعبير هم براي فيلم هاي ساخته شده اين چند سال زيادي بزرگ است ) و در مقابل تمامي فيلمهاي هنري وجشنواره پسند وخاص(!) ، فيلمي ساخته شد ، با كمترين هزينه مادي و با بيشترين هزينه معنوي . هنگامي كه براي اولين بار به تماشاي اين فيلم مي نشينيد ، ممكن است بعد از ديدن صحنه هاي ابتدايي آن ، احساس كنيد كه با يك فيلم مستند طرف هستيد . بازيگران فيلم ، اصلا فيلم بازي نمي كنند . فيلمنامه يك واقعيت به تمام معنا ، اما دوراز ذهن است . لمسش مي كنيم . اما نمي فهميم ازكجا آمده است . درست برعكس وقتي كه به تماشاي فيلم طعم گيلاس ( بهترين فيلم شبه مستند با ويژگي هاي مشابه نفس عميق) نشستيم . نيمي از داستان ( دستمايه اصلي ) واقعيت دارد اما بيشترفيلم غيرواقعي مي نمايد . كسي كه مي خواهد خودكشي كند و دنبال كسي مي گردد تا جنازه اش را خاك كند . پراز كنايه و ايهام . درمقابل ، نفس عميق ازيك حادثه شروع مي شود و به همان حادثه ( يك واقعيت عادي ) باز مي گردد . دراين ميان زندگي چندين جوان را ( بدون وارد شدن به عمق شخصيت ها وكنجكاوي در گذشته هايشان ) بازگو مي كند ، و ما ناخود آگاه درمي يابيم كه گذشته چه بوده است ....
ازنفس عميق بگذريم …
سومين جشنواره بين المللي پويانمايي از چهارم تاهشتم اسفند درمركزآفرينش هاي هنري كانون برگزار مي شود . دربخش بين المللي ۱۲۲ فيلم و در بخش ايران ۵۳ فيلم ( انيميشن ) شركت كرده اند . جشنواره اي كه تاسال ۵۸ يكي از بزرگترين وبهترين جشنواره هاي انيميشن بود وموقعيت ممتازي داشت و حالا بعداز بيست سال دوباره با شكلي نو وافرادي جوان آغاز به كاركرده است .
زرين كلك پدر سينماي انيميشن ايران اعتقاد دارد باتمام كاستي ها باز هم مي توان به موفقيت هاي گذشته دست يافت ، اما بايد درنظر داشت كه حالا تمامي نسل گذشته بازنشسته شده اند و فعالان اين عرصه ، اكثرا جواناني هستد كه بدون داشتن تجربه ، ولي با ذوق وسليقه و خلاقيت بالا وارد اين راه سخت شده اند .
سايت اختصاصي جشنواره(www.tehran-animafest.com)
يك فيلمنامه ، يك شخصيت بزرگ :
فالگير طايفه براي دختر فال مي گيرد : عشق تو از آسمان با آتش وخون است . يك هواپيماي نيروي هوايي سقوط مي كند . دختر ، خلبان مجروح هواپيما را ( كه همسر و فرزند هم دارد و در حادثه دچار فراموشي شده است ) پرستاري مي كند . سرانجام مرد جوان بهبود مي يابد . ولي دختر به لحاظ تعصبات طايفه اي طرد شده و داغ ننگ مي خورد . مرد جوان كه شيفته دختر شده با او فرار مي كند و از آن پس به يك ياغي تبديل مي شود . مرد دراثر حادثه اي خود وگذشته اش را به خاطر مي آورد ، ولي آنقدر در تبهكاري پيش رفته كه روي بازگشت ندارد . پسر او كه حالا يك مامور دولتي شده وظيفه پيدا مي كند ياغي را گرفتار كند . پدر و پسر با هم روبرو مي شوند . پسر ، پدر را مي كشد ، اما لحظه اي پس از مرگ پدر ، او را باز مي شناسد ...
شما فكر مي كنيد كارگردان ، فيلمنامه نويش و بازيگران اين فيلم چه كساني هستند ؟ در شماره بعدي دراين مورد خواهم نوشت …