يک گفتگوي كاملا واقعی!

جمعه، 9 اسفندماه 1381

     

 
       
     
     
( هر چند عجیب به نظر بیاید اما این گفتگو كاملا واقعیست ! شبی كه من و رفیقی همراه با هم سركردیم تا نامه ای عاشقانه شود برای ( او ) كه با ما نبود اما با من بود !...
   

 

 

 

( هر چند عجیب به نظر بیاید اما این گفتگو كاملا واقعیست ! شبی كه من و رفیقی همراه با هم سركردیم تا نامه ای عاشقانه شود برای ( او ) كه با ما نبود اما با من بود ! )

اشك رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشك آن شب لبخند عشقم بود …( الف . بامداد )
در معجزه میان عشق و لبخند ، آن گاه كه بغض گلوگیر است و لب از سر ناچاری چین می خورد ، شانه به شانه هم ، دوشادوش عشق در شب خسته راه می سپردیم . هوا سرشار از عطر عشق بود و دلتنگی . بغضمان طعم تلخ گریه داشت و … بر آن می خندیدیم ! شب به احترام این همه اعجاز به سكوت ایستاده بود و آسمانش ستاره ستاره نثارمان می كرد .
سالها بود می شناختمش ، شاید هم بیشتر ، شاید از لحظه تولد ! وقتی از میان این همه آدم همدیگر را یافتیم ، حس كردم او خود دیگر من است ! مثل من صمیمی ، مثل من عاشق …مثل من تنها ! ما تشنه بودیم تشنه حقیقتی ناب . هزار هزار سراب در كمین مان نشسته بود در این برهوت بی آب و علف ، اما ما در جوار كعبه عشق ، اسماعیل وار پا بر خاك تشنه تقدیر می كوفتیم تا زلال حقیقتی جاری از سینه اش فوران كند . و ما هر دو عاشق بودیم ! اگر نه شاید به یك شكل ، اما مهم این بود كه عشق به پیش مان می برد . اما عشق تاوان خویش را نیز باز می ستاند ! ( تاوان عشق تنهایی و بیگانگی ست ) (1) .و ما این را می دانستیم و تنها و غریب در شب بی انتها قدم می زدیم ….
×
سر از گریبان برداشت و به انگشت آسمان را نشان داد و گفت : ستاره ای بودم سرگردان . تمام كهكشان را زیر پا گذاشتم تا ستاره ای بیابم چون خودم ،آواره ! ستاره ای كه به قوانین نجوم گردن نمی نهد . اما …اما به سیاه چاله ای در افتادم كه یكراست به زمینم رساند ! من هبوط كرده بودم . از زمین نمی توانم به دنبال ستاره ام بگردم . ستاره هایی كه امروز می بینیم شاید 500 هزار سال پیش مرده باشند ! بر آنم كه دیگر بار برخیزم و برگردم به آسمان و آن ستاره سرگردان همزاد را بیابم . مگر می شود كه آسمان به این بزرگی یك ستاره سرگردان نداشته باشد؟!
گفتم : باور كن ! آسمان به این عظمت یك ستاره سرگردان هم ندارد ! چون تمام ستاره های سرگردانش ، در همان سیاه چاله فرو افتادند و زمین پر شد از این همه آدم سرگردان ! در آسمان به دنبال سرگردان مگرد ! آنهایی كه در آسمان مانده اند ، همه بر قوانین نجوم گردن نهاده اند !
گفت : می خواهم در میان آسمان قدم بزنم ، ستاره ستاره بچینم و شهاب شهاب علف هرز بكارم ! اما… راستش 500 هزار سال خیلی زیاد است !!
گفتم : برای من یكروز هم خیلی زیاد است !
گفت : دوست دارم وسط راه شیری راه بروم و …
حرفش را بریدم : و آن وقت ستاره هالی …
حرفم را برید : همان ستاره هالو ؟!
به خنده گفتم : آری ! همان كه هر 76 سال یكبار گذارش به این دور و برها می افتد ، درست همان وقت ، عین ( اتوبوس جهانگردی ) (2) از راه شیری می گذرد و تو را زیر می گیرد !!
تلخ خندید . به چشمانم خیره شد : شده ای عین تیر چراغ برق !!
چشمانم را دزدیدم : تیر چراغ برق خاصیت دارد ، سیمها را نگه می دارد ! من چه ؟!
گفت : كم آورده ای ؟!
گفتم : نمی دانم !
گفت : اما 500 هزار سال هم خیلی زیاد است !
گفتم : برای من یك روز هم !!
آهی كشید ، من هم ، چنانكه انگار شب هم ! كه نسیم آهش در بر مان گرفت و سنگین سنگین از ما گذشت و سر بر شاخه های درخت نارنجی گذاشت و هق هق كرد .
چپ چپ نگاهم كرد : تو با این درخت نارنج نسبتی نداری ؟! سلامش كن ! تو با او پیوند نباتی داری !!
سری به انكار جنباندم : درخت سرما زده با كدام درختی پیوند نباتی دارد ؟! من درختی سرما زده ام !
به تمسخر گفت: هان ! ریشه هایت كجاست ؟!
گفتم : ریشه در خاك دارم اما از سرما گویی خشكیده ! می ترسم تندباد بعدی را تاب نیاورم و ریشه هایم در باد رها شوند !
نگاهش را به جاده دوخت : هیچوقت فكر نكردی جاده باشی ؟!
گفتم : من یك جاده هستم ! جاده ای كه از هر دو سو به دره ای ختم می شود !
فریاد زد : چرا ؟!
نجوا كردم : نمی دانم ! تقدیر شاید !!
پرسید : آیا كسی را توان گذشتن از این جاده هست ؟!
جواب دادم : آری و نه ! اگر رهرو باشی ، یك لحظه هم كافی ست . اگر نه ، هرگز نمی توانی !
باز پرسید : آیا من رهرو هستم ؟!
باز جواب دادم : نمی دانم ! جاده نمی داند ! تنا رهرو می داند كه پا در راه گذاشته وگذشته است یا نه !
گفت : تا به حال عابری بر تو گذشته است ؟!
گفتم : آری ! گاهی دستانی آسمانی ، عابری را به من هدیه می كنند .اما در آن دم نمی دانم كه شاد باشم یا بگریم ! كه سرانجام راه عابر به دره ای ختم می شود كه در آن فرو می افتد و من خسته تر و تلخ تر از همیشه بر درد او خون می گریم !
گفت : بالاخره دوست داری كه عابری بر تو بگذرد یا نه ؟!
گفتم : هر چند صدای گامهای عابر سكوت تنهایی ام را در هم می شكند ، اما نمی خواهم عابری كه زحمت پیمودن مرا به خود می دهد در غرقاب تلخ دره های تقدیر من فرو افتد .
كمی فكر كرد : آرزو داشتی چه می شد ؟!
كمی فكر كردم : كاش جاده نبودم ! اگر هم جاده ام ، كاش دره ها نبودند ! اگر هم دره ای بود ، كاش در هر دو سو نبود !! تا می تواستم به عابرم بگویم : ار آن سو نه ! از این سو برو تا دره ای در كمینت نباشد !
سری تكان داد : برایت متاسفم ! جاده ای كه امتداد ندارد ، مرده است ! جاده تو بدون امتداد ست ، بادره هایی كه در دو سویش دهان گشوده اند !
سری تكان دادم : اما به نظر من زندگی جاده به امتداد نیست ! به عابرانی ست كه از آن می گذرند !
خندید : اما تو كه با چنین جاده ای ، عابری طلب نمی كنی !
بغض كردم : كاش عابری بیاید كه بداند و بفهمد كه در دو انتهای جاده ، دره هایی دهان گشوده اند و دستانش آن قدر توانا باشد و خدا آن قدر به داد من وعابر برسد و باران لطفش آن چنان بر سرمان ببارد كه دستادست هم پلی بسازیم بر فراز یكی از این دره ها و جاده را امتداد بخشیم !
تردید كرد : جاده تو درخت هم دارد ؟!
مطمئن بودم : آری ! اما آنها هم از سرما خشكیده اند ! گفتم كه !!
گفت : یعنی برهوت ؟!
گفتم :آری !
گفت : جاده میان برهوت ، امتداد هم كه بیابد ، كسل كننده است ، عابر را خسته می كند !
گفتم : اگر آن عابر بیاید و جاده را امتداد بخشد ، با خود بهاری را می آورد كه تمام طول راه ، سرشار از نسترن و اقاقی و چكاوك و قناری خواهد شد !
انگار كه مچم را گرفته باشد : ها ! پس تو عابر را برای امتداد و سبزی خود می خواهی !!
شانه بالا می اندازم : من عابر را به خاطر عابر بودنش می خواهم ! آمدن عابر این نتایج را لاجرم خواهد داشت و این تقدیر با دم مسیحایی او شكسته خواهد شد ! من مسیح را به خاطر مسیح بودنش دوست دارم اما مسیح لاجرم دم مسیحایی هم دارد ! مگر نه ؟!
دوباره خندید : اما این بار لبخندش تلخ نبود هر چند طعم ناب شادی را هم نداشت !
گفت : اما باور كن ! 500 هزار سال خیلی زیاد است !
گفتم : برای من یك روز هم !! ….
تا بعد
(1) دكتر علی شریعتی ، علی حقیقتی بر گونه اساطیر
(2) كارتون مورچه و مورچه خوار را كه یادتان هست !!

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine