روباه و کلاغ

جمعه، 25 بهمنماه 1381

     

 
       
 

موضوع: داستان

 

نويسنده: اسماعيل امينی

   
     
" align="left" hspace="10" vspace="2"> يکی بود ، يکی نبود. زيرگنبد کبود ، غير از خدا هيچ کس نبود. يک روباه گرسنه و بی نوايی بود که در کتابها خوانده بود وقتی کلاغ قالب پنير پيدا می کند، از ميان...
   

 

 

 


" align="left" hspace="10" vspace="2"> يکی بود ، يکی نبود. زيرگنبد کبود ، غير از خدا هيچ کس نبود. يک روباه گرسنه و بی نوايی بود که در کتابها خوانده بود وقتی کلاغ قالب پنير پيدا می کند، از ميان آن همه درخت و آن همه راه از قصد می رود روی درختی می نشيند که سرراه عبور روباه باشد. بيچاره روباه زود باور که فکر می کرد هر چه درکتاب بنويسند درست است، اين بود که به جای شکار کردن و مرغ و خروس گرفتن تصميم گرفت فقط راه برود و بالای درخت ها را نگاه کند تا اگر کلاغی بر آن نشسته باشد با شعر خواندن و همان کلک های قديمی، قالب پنير کلاغ را به چنگ بياورد ( تازه اين طوری خطرش هم کمتر است. چون اگر مرغ و خروس شکار می کرد، سگهای دهکده تعقيبش می کردند. آنوقت مجبور بود يا سهم شان را بدهد يا طاقت زخم دندان هايشان را را داشته باشد.)
بله، روباه خوش خيال خيلی راهها را جستجو کرد، اما روی هيچ درختی کلاغی نبود. داشت کم کم نااميد می شد.( وای! نااميدی! چه چيز بدی! واه واه!) ناگهان چشمش به کلاغی افتاد با مهارت تمام روی شاخه درختی فرود آمد. روباه آنقدر خسته و گرسنه بود که با عجله زير درخت رفت و بدون توجه به منقار کلاغ ( اين خيلی مهم است. حالا بعدا معلوم می شود که چرا همه روباه ها بايد قبل از هر اقدامی به منقار کلاغ نگاه کنند.) بله! بدون توجه به منقار کلاغ شروع کرد به شعر خواندن :

نشسته روی درختی کلاغ زيبايی
بيا ببين چه سری،مرحباعجب پايی!

به نغمه خوانی و آواز بهتر از بلبل
عجب صدای خوشی، نغمه دل آرايی

پرش سياه تر از شب شبيه بخت من است
دمش کشيده تر از قد سرو بالايی

تو ای کلاغ که طاووس بوستان منی ...

ناگهان کلاغ قارقاری کرد و زد زير خنده. روباه که منتظر همين لحظه بود، پريد تا قالب پنير را بردارد، اما قالب پنيری در کار نبود، چون اصلا روباه توجه نکرده بود که کلاغ چيزی به منقار نگرفته و همين طوری روی شاخه درخت نشسته (ما که گفتيم اگر روزی روزگاری روباه گرسنه ای را ديديد، يادتان نرود بايد قبل از هر اقدامی به منقار کلاغ ها توجه کافی داشته باشيد. از ما گفتن بود!)
روباه خيلی ناراحت بود. آنقدر که نتوانست بقيه شعرش را بخواند و شروع کرد به شعر خواندن درباره بخت بد خودش:

آه از بخت سياه ما و از منقار خالی
مرده گويی بخت ما در روزگار خشکسالی

کاشکی هرگز نمی ديدم کلاغی بر درختی ...

کلاغ فرياد زد: آقا روباهه، بيخود خودت را ناراحت نکن، تقصير خودت است، بايد حواست را جمع کنی و برای کلاغی که پنير ندارد، شعر نخوانی. تازه اين کلک هم خيلی قديمی شده، برای سير کردن شکم بايد راه ديگری پيدا کنی. اما از من به تو نصيحت؛ برای کلاغ ها شعر نخوان، پنيری که از منقار کلاغ بيفتد، اين همه نمی ارزد. کلاغ اين را گفت و پر زد و رفت.
روباه نااميد و غمگين راه افتاد. با خودش حرف می زد و غرغر می کرد: می گويد برای کلاغ ها شعر نخوان. بله، من خودم هم اين را می دانم که پرندگان خيلی زيبا هستند و شعر به درد آنها می خورد، اما اولا در داستان کتاب همين روباه و کلاغ آمده، بعد هم فقط کلاغ ها قالب پنير و گردو و اين جور چيزها به منقارشان است.
***
باورش نمی شد، چشمهايش را ماليد، اما خواب نبود. درست روبروی او بر شاخه درخت کلاغ سياهی نشسته بود و يک قالب سفيد رنگ تر و تميز که احتمالا ( اين احتمالا را يادتان باشد!) پنير بود به منقار داشت.
روباه رفت زير درخت و گفت: سلام جناب کلاغ! لطفا چند لحظه صبر کنيد تا من سر چشمه آبی به سر و صورتم بزنم و برگردم. کلاغ سری تکان داد. روباه رفت تا با شستن صورت خوب حواسش را جمع کند و اگر احتمالا در خواب است، بيدار شود.. به هر حال آبی به سر و صورتش زد و برگشت. اما درست می ديد. جاده، کلاغ، قالب پنير، شاخه درخت. روباه با خوشحالی خيلی زياد ( شايد از خيلی زياد هم بيشتر ) پای درخت رفت و با حرکات موزون ( همين حرکات موزون! کور بشود هر کسی که فکر کند روباه از خوشحالی داشت می رقصيد.) بله! با حرکات موزون آواز خوانی را شروع کرد:

مرحبا بر بخت و بر اقبال روباهی چو من
شد پنير اين کلاغه مال روباهی چو من

کلاغ منقارش را باز کرد تا بگويد اين قالب پنير نيست، اما باز کردن منقار همان و افتادن قالب سفيد همان. روباه آنقدر ذوق زده بود که قالب را برداشت و فرار کرد. کلاغ خنده اش گرفته بود و برای ديدن حال و روز روباه به دنبال او پرواز کرد و رفت.
***
روباه دراز به دراز روی زمين افتاده بود و از دهانش کف بيرون می زد، کلاغ کنار او نشسته بود و با نگرانی نگاهش می کرد، اما خنده اش را نمی توانست نگاه دارد. روباه با ناله ای ضعيف گفت: پنير هم پنيرهای قديم، آه چه تلخ و بدمزه بود، وای دلم ... مادر جان به دادم برس ... و با هر جمله کف سفيدی از دهانش بيرون زد.
کلاغ جلوی خنده اش را گرفت وگفت: آقا روباهه شما خودش را ناراحت نکن، خوب مثل اينکه عجله داشتيد. من سعی کردم به شما بگويم که اين قالب سفيد پنير نيست بلکه صابون است، اما شما صبر نکرديد. ( معلوم می شود که صبر هم چيز خيلی مهمی بايد باشد.) راستی يک چيز ديگر، البته شايد الان وقتش نباشد اما اين را بگويم و بروم که خيلی عجله دارم ؛ آقا روباهه، شما که به اين قشنگی شعر می گويی، چرا برای کلاغ ها ...
اين را که گفت، روباه آه بلندی کشيد و يک عالمه کف سفيد از دهانش بيرون زد.

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine