English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  عاشقانه


حکايت نخستين عشق

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
سيد علی ميرفتاح: من عشق رمانتیک را ملازم حماقت می‌دانستم. هنوز هم فکر می‌کنم برای عاشق شدن به مقدار قابل اعتنایی حماقت نیاز است. اما این را هم فهمیدم که انسان از آن حیث که انسان است، این میزان حماقت را در خود تعبیه دارد. اصلا برای زندگی کردن باید احمق بود.
 

سيد علی ميرفتاح*

اخیرا کتاب " آبهای بهاری تورگنیف" بدستم رسید. داستان اول و دومش حال و هوای این روزهایم را تغییر داد. هر دو قصه عاشقانه است و به شدت رمانتیک.

فکر نمی کردم - پس از سپری شدن این سالهای عجیب و غریب - هنوز عواطف و احساستم این همه دم دست باشد که قصه ای - ولو قصه تورگنیف - بتواند از این رو به آن رویم کند ...

من عشق رمانتیک را ملازم حماقت می‌دانستم. گاهی از ماجرایی که می‌شنیدم یا چیزی که می‌خواندم - مثل سنفونی پاستورال آندره ژید - خنده‌ام می‌گرفت. هنوز هم فکر می‌کنم برای عاشق شدن به مقدار قابل اعتنایی حماقت نیاز است. اما این را هم فهمیدم که انسان از آن حیث که انسان است، این میزان حماقت را در خود تعبیه دارد. اصلا برای زندگی کردن باید احمق بود.

عشق رمانتیک، عشق پر سوز و گداز، عشق بی وصل، عشق بی فرجام، عشق ناز و عشوه معشوق، عشق نیاز و تمنای عاشق دوره اش بسر آمده است. حالا عموم مردم بیش از آن حدی که لازم بود احمق شده اند. به اولین عشق که بر می خورند گرسنه ای را می مانند که به دیس حلوا رسیده اند، می خورند و یک آب هم روش. دختر پسر را مصرف می کند و پسر دختر را به طریق اولی. نه هجری، نه دردی، نه نازی ، نه نیازی، عاشق شدن در روزگار ما بلانسبت در حکم آبریزگاه عمومی است.

با این همه حال و هوایی به من دست داده است که می خواهم به سراغ تک تک آدمهای قدیمی تر از خودمان بروم و ازشان بخواهم که حکایت نخستین عشقشان را تعریف کنند.
وقتی از دوره ای که در آن بسر می بریم به ستوه می آییم طبیعیترین را این است که چند سال عقب تر برگردیم و با خاطرات خوش دیگران صفا کنیم.

اگر حکایت دندانگیری سراغ داشتید، برایم بفرستید. در ابرار هفتگی صفحه ای باز خواهم کرد به اسم "حکایت نخستین عشق".

*.گرافیست و روزنامه نگار، سر دبیر هفته‌نامه‌های مهر و ابرار هفتگی

 

 تاریخ انتشار:   February 14, 2003 11:15 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir