رضا كاوند فرزند شهيد جلال كاوند و اولين فرزند خانواده است . آن قدر در خانواده شان شهيد داده اندكه چند وقت پيش در شهرشان ـ بروجرد ـ يادبود شهداي خاندان كاوند برگزار شد.
با او در سال اول دانشگاه آشنا شدم، اما هنوز نشناختمش... .
با هم ورودي يك سال هستيم .رضا با خيلي ها فرق دارد ... اصلا رضا از جنس ديگري است ... مادرش چند وقت پيش دچار مريضي سختي شد ،به چهارپنج ماه هم نكشيد... خبر رسيد مادرش فوت كرد.چه قدر تلاش مي كرد تا مادرش لحظاتي بيشتر در كنارش بماند ...
خدايا !خوب مي دانم رضا چه راز و نيازي كنار تخت مادر بيمارش داشته است.
روز سوم يا چهارم بعد از فوت مادرش بود كه آمد دانشكده ...پيراهني به رنگ روشن به تن داشت وصورتش را اصلاح كرده بود... از دور كه ديدمش، مي خنديد ، تعجب كردم ، خنده اش از صد تا شلاق بدتر بود.
خنده اي به تمام دنيا و دلبستگي هايش ... همديگر را بغل كرديم ، خنده اش هق هق شد ...
گفت:ديدي مادرمم رفت...
نتوانستم طاقت بياورم ، پناه بردم به زير پله هاي دانشكده... از رويش خجالت مي كشيدم .
رضا برايم اسوه ي صبر است ، صبري موجود ، اسوه اي قابل دسترس.
حق رضا از اين جامعه خيلي بيشتر از آن آقا زاده ي بي دردي است كه بنا به مقام پدرش ـ رزمنده ي پشت خط زمان جنگ ... كه بعد از جنگ در سوابق ايشان درج شد: فرمانده ي جنگ هاي تن به تن ... ـ به زمين و زمان فخر مي فروشد.
رضا سهم تو بيشتر از اين است ، هرچند تا به حال چيزي نخواستي...
در كنارمي و از چيز ديگر مي نويسم...
آقا رضا حلالم كن...