English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  معرفی شاعر


نقاش من تويی

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: هدیه احمری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
معرفی و نقد شاعر، مژگان بانو
 

" دانشجو هستم، تو فرض کن پزشکی!
در یک دانشگاه با اسم دهان پرکن، تو فرض کن دولتی!
وبلاگ می نویسم، تو فرض کن هیچ ربطی به رشته تحصیلی ام ندارد!"

اکثر ساکنان دنیای مجازی، مژگان بانو را می شناسند. دختری جسور، مهربان، دوست داشتنی و احساساتی. وبلاگ مژگان بانو یکی از پر مخاطب ترین و خواندنی ترین وبلاگ های ادبی در پرشین بلاگ است.

بانو عاشق غزل است. غزل هایی نو! او زبان نو را با قالبی کهن آمیخته تا ثابت کند هنوز هم شعر کهن ظرفیت پرداخت دارد!

غزل - نقاش من تویی ... - تصویریست روشن و لطیف از احساسات و نگاه زن - یک غزل صد در صد زنانه - غزلی روان که آشکارا معرف شناخت شاعر نسبت به ادب کهن و غزل است.

مژگان بانو در بکار بردن واژه های متداول و امروزی و اصطلاحات رایج در اشعارش تبحر خاصی دارد.

در جایی می گوید:

امشب كسی به سیب دلم ناخنك زده است!
بر زخمهای كهنهء قلبم نمك زده است!
...
امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای كه نان دعایش كپك زده است!
...

بسیاری از شعر دوستان اشعار بانو را از نمونه های خوب این روزگار می دانند و این نور امیدیست بر پیکر ادبیات در حال انقراض ما!

*****

«نقاش من تویی
تكمیل كن مرا»

با صورتی سفید - ولی نیمه كاره - زن!
طرحی شبیه آنچه كشیدی به جای من

هرروز التماس دو چشمم به دست توست:
- ای كاش می كشید برایم لب و دهن!

تا كی نگاه عاشق من...؟ تو ولی سكوت...
گم می شود سكوت تو در ارتعاش «تن-

-بور»ی كه عاشقانه تو را ساز می زند
ای بهترین بهانهء تكرار زیستن!

مرگم نشست، خوب برایم حساب كرد:
- كامل نمی شوی به خدا! جان این كفن!

بد پیله ام درست! خودت جای من ببین
با عشق پر زدن شده ام كرم پیله تن

آخر
نمی كشی تو
برایم

لب...
دهن...
***
آمد

قلم كشید

به چشمان خیس زن...

***

از چشم داغ خورده من تا نگاه مرد
سرخی شرم گونه گیلاس، لب، دهن

*****

نقدی از دکتر بهرام پرور:

غزل ( نقاش من تویی ...)، در اولین نگاه خود را غزلی محكم و زیبا، متعلق به شاخه غزل معاصر معرفی می كند . بازیهای زیبای زبانی و تصویر گرایی شعر، همراه با مفهوم عمیق آن از این غزل اثری درخور اعتنا ساخته است و آگاهی شاعر را از شرایط غزل امروز آشكار می سازد. به همین دلیل، بر آنم كه خارج از روال معمول در این گونه نقدها، با نگاه به این غزل زیبا، نیم نگاهی به غزل امروز داشته باشم.

غزل امروز، به خصوص پس از نوآوریهای جوانانی چون میرزایی، خوانساری، رضازاده، صادقی پناه و شاعرانی از این دست، از بسیاری جهات تحول یافت و صاحب یكسری مولفه های خاص شد. اولین مشخصه ای كه در مواجهه با این آثار به چشم می آید، استفاده از واژگان و تركیبات امروزی و پرهیز از تكرار زبان كهن و در حقیقت نوگرایی زبانیست، برخلاف آثار غزلسرایان دهه های پیش كه همچنان بر زبان سعدی و حافظ و مولانا پای می فشردند!

این نوگرایی زبانی علاوه بر جنس واژگان، تركیب جملات را هم شامل می شود و چنان كه در این غزل هم می بینید، شاعر سعی می كند كه تركیب جمله را در وزن شعر بر هم نزند و همان روال گفتار را در شعر نیز ادامه داده، یا لااقل كمترین دخل و تصرف را در آن انجام دهد.

مولفه مهم دیگر، استفاده از طنز است. طنز، نه تنها در غزل معاصر كه در شعر امروز، كاركردی مهم دارد. بسیاری از شاعران معاصر، از طنز به عنوان عنصر غافلگیر كننده، هشداردهنده و بر انگیزاننده برای مخاطب استفاده می كنند. در حقیقت، طنز ابزاریست برای رسیدن به هدف غایی شعر كه انتقال موثرتر حس یا مفهومی خاص است. در این غزل به خصوص در ابیات 5 و 6 این مشخصه را به زیبایی می بینیم.

مولفه دیگر این گونه آثار، بازیهای زبانی است. این بازیها، به طرق مختلف انجام می شود. مثلا در بیت 6 غزل مورد بحث، می بینیم كه شاعر با تركیب عامیانه (بد پیله بودن) و (پیله تنیدن كرم ابریشم) بازی می كند و تصویر زیبایی را می آفریند و اصولا همین بازی زبانی تصویر نسبتا تكراری (1) او را نو می كند. یا مثلا در بیت ۴، شكستن كلمه (تنبور)، یك قافیه سازی غافلگیر كننده است كه به زیبایی تكنیكی اثر افزوده است. اصولا هدف از طنز و بازی زبانی در شعر، ایجاد كشش و در نتیجه حضور فعال تر مخاطب در شعر است. در واقع اینها، اجازه نمی دهند كه مخاطب در گهواره یكنواختی وزن شعر به خواب رود و مفهوم را فراموش نماید!

مولفه بعدی كه در اكثر غزلهای معاصر دیده می شود، داشتن یك خط سیر داستانی، به عنوان محور شعر است(2). این داستان می تواند خیلی محو، یا بسیار آشكار باشد. می تواند خود شاعرانه باشد یا اینكه پرداختی شاعرانه بشود. در غزل مورد بحث، داستان مركزی، یك داستان سوررئال و شاعرانه است كه حضوری آشكار دارد. این خط سیر داستانی، ارتباط عمودی ابیات را حفظ می كند و بر یكدستی اثر می افزاید. در حقیقت، این مولفه یكی از افتراقهای بین غزل امروز و غزل سنتی ست. غزل سنتی، (موقوف المعانی) نیست و هر بیت شخصیتی مستقل دارد. اما در غزل نو ، چنان كه می بینیم علاوه بر انسجام عمودی شعر، داشتن خط داستانی و شكستن جمله بین دو بیت و حتی شكستن قافیه (چنان كه در بیت ۴ دیدیم)، شعر را به موجودیتی یكپارچه بدل می كند.

مولفه دیگر، كاربرد بسیار سجاوندی در این گونه آثار است. حتی گاه چنانكه می بینیم، ظاهر غزل از ساختار معمولش خارج می شود و نگارشی پلكانی می یابد. علت این امر، نزدیك بودن غزل به وادی داستان و داشتن بافت مكالمه ای و یا انتقال نوعی حس به خواننده است. مثلا در بیت سوم، دو جمله نیمه كاره كه با سه نقطه ادامه یافته اند، بیانگر دیالوگی ناقص و ناكارا بین كاراكترهای داستان است. انگار در سكوت بی پایانشان، صدا به صدا نمی رسد و شاعر ناچار به تنبور پناه می برد! یا همین سجاوندی در بیت 6 سبب می شود كه لحن گفتاری غزل به خوبی توسط خواننده درك شود و در خوانش به او كمك می كند.

و نكته آخر این كه، گاهی در این گونه آثار شاعر به خود جرات می دهد و با تغییر دادن اركان غزل سنتی - مثل وزن ، قافیه یا ردیف - برای ارائه مفهومی خاص، غافلگیری ایجاد می كند. در حقیقت این تغییرات نه از سر نا آگاهی یا عدم تبحر كه بالعكس در نتیجه مهارت شاعر و شناخت مناسب او از مقتضیات شعر است. نمونه ای از این گونه تغییرات را در وزن مصراع اول بیت 7 می بینیم. كه نوشتن پلكانی بیت، نشانه گذاریها و این تغییر وزن همه و همه خواننده را به حالت التماس گونه و متمجمج این مصراع و حركت غافلگیر كننده كاراكتر مرد در مصراع دوم رهنمون می كند.

و اما یكی دو نكته كوچك برای این كه نوشتار كمی هم انتقادی باشد و تمام !
در مصراع اول بیت ۴، جمله (تنبوری كه عاشقانه تو را ساز می زند) جمله سلیسی نیست. تنبور خود ساز است و ساز زدن برای آن خیلی فعل مناسبی نیست. به گمانم مقصود این است كه تنبور تو را عاشقانه (می نوازد). با تبحری كه شاعر نشان داده است رفع این ابهام كار دشواری نیست.

بیت آخر، به نظر من ، به علت ابهام اش در معنا، ضربه زنندگی مناسبی به عنوان بیت پایانی ندارد. در حقیقت بیت ما قبل آخر بسیار موثرتر و غافلگیر كننده تر از بیت آخر است! البته ابهام بیت آخر شاید به خاطر، عدم یافتن تصویر توسط نگارنده باشد كه آن وقت (ایراد از گیرنده است به فرستنده دست نزنید!). اما با این همه معتقدم كه بیت ما قبل آخر بیت مناسب تری برای پایان غزل است كه البته این یك سلیقه است.

و آخر اینكه: حضور استعدادهایی این چنین در عرصه غزل معاصر، این امید را در دل همه دوستداران شعر بر می انگیزد كه، غزل هنوز حرفهای بسیاری برای گفتن و شنیدن دارد. غزل هنوز زنده است و نفس می كشد، با نیروی جوانی قلبهای عاشق و قلمهایی بارور.
شاد باشید

پی نوشت:
(1)استاد منزوی بیتی مشهور با همین تصویر دارد:
چه سرنوشت غم انگیزی! كه كرم كوچك ابریشم
تمام عمر قفس می بافت، ولی به فكر پریدن بود!
(2) بورخس می گوید: آینده متعلق به شعر - حكایت است!

 

 تاریخ انتشار:   February 14, 2003 11:30 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir