مهاجرت

جمعه، 11 بهمنماه 1381

     

 
       
 

موضوع: گزارش

 

نويسنده: سحر حسينی

   
     
وقتي پرستار خبر به دنيا اومدن اميد رو بهم داد احساس کردم ديگه آرزويي ندارم که تو اين دنيا برآورده نشده باشه. دقيقا يکبار ديگه گذشته تکرار شده بود درست مثل زماني که بعد از به دنيا آوردن ۵تا دختر...
   

 

 

 

وقتي پرستار خبر به دنيا اومدن اميد رو بهم داد احساس کردم ديگه آرزويي ندارم که تو اين دنيا برآورده نشده باشه. دقيقا يکبار ديگه گذشته تکرار شده بود درست مثل زماني که بعد از به دنيا آوردن ۵تا دختر شوهرم تهديدم
ميکرد اگر اين يکي هم دختر بشه طلاقت ميدم و وقتي که امير به دنيا اومده بود انگار که دنيا رو بهش دادن ۷ شبانه روز تو خونمون جشن بود همون موقع هم احساس کردم آرزوي برآورده نشده ندارم اين پسر زندگي ما رو از اين رو
به اون رو کرد. ديگه يک لحظه هم خنده از روي لبهاي ما دور نميشد وقتي بزرگ شد باباش گفت پسر من بايد مهندس بشه...روزي هم که مدرک مهندسي اش رو گرفت خوشحالي ما رو چند برابر کرد تا اينکه به فکر افتاديم براش آستين
بالا بزنيم فقط هم يه دختر خانواده دار و اصيل لياقت امير من رو داشت پريناز هم مثل امير يکي يکدونه بود و تحصيلکرده و زيبا. خانواده اون هم از اين وصلت راضي بودند تا اينکه اين وصلت سر گرفت. چنان عروسي مجللي
براشون گرفتم که تا چند وقت همه در موردش صحبت ميکردند... فقط دلمون ميخواست بچه امير رو ببينيم و با خيال راحت سرمون رو بذاريم زمين، ولي هميشه هم روزگار باهات سر سازگاري نداره سه سال از عروسيشون گذشته بود ولي خبري از بچه نبود تا اينکه يک روز امير تنها اومد خونمون ناراحتي تو چهره اش مشخص بود. «امير پس پريناز کجاست چرا اينقدر ناراحتي اتفاقي افتاده؟» بعد از کلي حاشيه رفتن گفت که دکتر گفته پريناز نميتونه بچه دار بشه و وقتي اين رو گفت من و پدرش غم دنيا اومد توي دلمون. ۸ سال کارم شده بود دعا گريه و نذر و نياز و خواهش و تمنا از خدا. ديدن بچه امير برامون يه آرزوي دست نيافتني شده بود و بالاخره نذر و نيازها اثر کرد تا امروز که اميد به دنيا
اومد شايد بچه هيچ شاهي رو با اين تشريفات خونه نياورده بودن خدا يکبار ديگه من رو دست خالي برنگردونده بود دوباره در رحمتشو روي من باز کرده بود.
اين بچه حتي از امير هم براي من عزيزتر بود هر روز که بزرگتر ميشد من هم احساس ميکردم سالم و سرزنده تر ميشم. درست تولد ۶سالگي اميد بود، وقتي وارد خونه امير شدم ديدم همه وسايل وسط خونه است پريناز ميگفت ميخوايم به خاطر اميد از ايران بريم که اونجا بهتر بتونه بزرگ بشه و درس بخونه،امير هم همين نظر رو داشت تمام وسايلشون رو فروختن ما هم هر چقدر تونستيم کمکشون کرديم. اونها بدون توجه به گريه ها و خواهش و تمناهاي من و پدرش به صورت قاچاق از ايران خارج شدن.هر کاري ميکردم نميتونستم بد به دلم راه ندم يه حسي بهم ميگفت ديگه نميتوني اميد و امير رو ببيني تا اينکه بعد از يک هفته برامون خبر اوردن که جسد پسر و نوه تون رو از روي رودخونه اي تو آلمان گرفتن و ما هم بايد براي تحويل گرفتن ميرفتيم. اون قاچاقچي هاي از خدا بي خبر با زور اسلحه پولها رو از مسافرها گرفته بودن مردها و بچه ها رو با زور با قايق به وسط رودخونه برده بودن و همون جا غرق کرده بودن. وقتي اميد و امير رو ديدم، چشمم افتاد به جاي ناخن هاي اميد روي گردن امير که وقت غرق شدن تو بغلش بوده. يادم افتاد که اميد چقدر از آب وحشت داشت. احساس کردم چند سال زيادي زنده موندم. کاش خدا به جاي دادن اميد، امير رو برام زنده نگه ميداشت... پريناز هم به خاطر از بين رفتن آبروش ديگه روي برگشتن به ايران رو نداشت در آلمان پناهنده شده بود. اون ناجوانمردها به زنها هم رحم نکرده بودند ...چند شب پيش تلوزيون ايران دوباره جنايتي که آدم هاي خدانشناس کرده بودن رو نشون داد ولي اين چيزها ديگه اميد و امير رو به من برنميگردونه...
(براساس سرگذشت مهين ش)

*** *** ***

پديده مهاجرت و زندگي در غرب خيلي وقته که در ايران رواج پيدا کرده. خيلي از کساني که طالب يک زندگي بي دردسر و راحت هستند ترجيح ميدن به کشورهاي آمريکايي و اروپايي مهاجرت کنند. البته خيلي از اونها هم بعد از سختي هايي که براي گرفتن ويزا و راههاي قانوني ميکشند فکر ميکنند که با ترک خاک ايران به همه آرزوهاي خودشون ميرسند. ولي زهي خيال باطل که خيلي از اين خانواده ها در اونجا هم به سختي هاي زيادي برميخورند و يک زمان برگشتن به وطن براشون مثل يک آرزو ميشه. ولي اين جنبه مثبت قضيه است (اگه بتونند از راه قانوني اقدام کنند) اين روزها به دليل سختي اين کار، اين افراد تصميم مي گيرند با قاچاقچيان انسان که البته گرگي هستند در لباس ميش وارد مذاکره بشن که حتي اگه به قولشون هم وفا کنند در آخر با خالي کردن جيب مسافران اونها رو به دست پليس مهاجرت مي سپرند...مهاجرت تحصيلي و فرار مغزها هم مشکليه که دلسوزان ايران رو نگران کرده. طبق آمار اعلام شده ۶۰% دانشجويان دانشگاه هاي صنعتي شريف و علم و صنعت به خارج از کشور مهاجرت ميکنند و اين واقعا براي ما دردناکه. يک دانشجوي دانشگاه علم و صنعت در اين مورد ميگه : در حدود ۹۵% دانشجويان اين دانشگاه مايلند به خارج از کشور برن که البته اين بستگي به روابط عاطفي با خانواده و وضعيت مالي اونها هم داره ..دانشجوي ديگه اي ميگه: براي چي بايد اينجا بمونيم؟ براي ارزشي که براي درس خوندنمون قايل نميشن ؟ يا براي کار مناسب و حقوق مناسبتري که برامون در نظر ميگيرند؟ يکي از فارغ التحصيلان دانشگاه صنعتي شريف هم عقيده داره وقتي در اين دوره بيشتر افراد به شغل دلالي رو مي آرن و اين شغل از مهندسي و پزشکي پردرآمدتر و آسونتره،ديگه درس خوندن ارزشي هم پيدا ميکنه؟ پس يک دانشجو که عمر خودش رو صرف تحصيل کرده وقتي مي بينه در کشور اروپايي بهش احترام بيشتري ميگذارن، با کمال ميل ميخواد که هر چه زودتر اينجا رو ترک کنه ....
اين صحبتهاي چند تا از دانشجوها بود در مورد مهاجرت تحصيلي. ولي در موارد مهاجرت براي زندگي قضيه فرق ميکنه...مينا ۲۰ ساله خوشبختي خودش رو در زندگي در اروپا ميبينه: آرزو دارم با يه کسي ازدواج کنم که من رو ببره اروپا تا بتونيم اونجا راحت زندگي کنيم. امير ۲۳ ساله دانشجو نيز عقيده داره: بيشتر کسايي که ميخوان به اروپا برن هدفشون به دست اوردن آزادي بيشتره ولي من به شخصه اعتقاد دارم مسافرت و تفريح در اروپا خيلي بهتره تا زندگي در اونجا. بالاخره در اونجا هم سختي هايي هست ولي نه مثل اينجا ..رامين ۲۵ ساله ليسانس علوم اجتماعي نظر ديگه اي داره : من عاشق زندگي در اروپا هستم. ميدونم يک روز هم به اونجا ميرم. مسايل عاطفي و اين حرفها هم اصلا مهم نيست در حقيقت ديگه اين چيزها قديمي شده وقتي من دوست دارم برم اروپا چرا بايد به خاطر مادرم نرم؟ اونها هم ميتونن همراه من بيان اگر هم
دوست ندارن مشکل خودشونه !
نازنين مقيم آلمان ۳۵ ساله و مهندس هم بر اين باوره که :زندگي براي من در اينجا هيچ نتيجه اي به جز شکست نداشت خيلي از جوونها فکر ميکنند که ترک وطن و وارد شدن به اينجا يعني رسيدن به همه آرزوها. ولي من از همين جا به تمام خواننده هاي شما ميگم که گول ظاهر و زرق و برق اينجا رو نخوريد تو ايران چيزهايي هست که يکي از اونها رو اينجا نميتونين پيدا کنين ..مهدي ۴۰ ساله مقيم آمريکا نظري بر خلاف نظر نازنين داره: من ۱۵ ساله که به اينجا اومدم و تو اين مدت هم کمبودي نداشتم و راحت بودم الان هم که تو ايران جنگه. مطمئن باشين که آمريکا به ايران حمله ميکنه و اونجا رو با خاک يکسان ميکنه. شما هم اگر ميتونين فرار کنين چون موندن در اونجا ديگه فايده نداره. من اکثر خانواده هايي که اينجا هستن رو خوشبخت ميبينم. هر چي باشه از زندگي تو ايران بهتره ..
نظرات خيلي متفاوته ولي اکثر کساني که باهاشون صحبت کردم دوست داشتن ايران رو ترک کنن. واقعا چرا مردم از زندگي کردن در کشور خودشون راضي نيستن؟ چرا دوست دارن تمام سختي ها رو تحمل کنن ولي وطنشون رو ترک کنند؟ حتي اگر در کشور خودشون ارزش بيشتري براي اونها قائل باشند؟

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine