ساعت نه و چهل و پنج دقیقه، با چشمهای پف كرده از در وارد شد. «باور نمی كنم كه این وقت صبح از خواب بیدار شده باشم!» این، اولین جملهی پژمان راهبر، بعد از سلام و احوالپرسی های معمول بود!
از گروهی كه قرار بود برای تهیه گزارش به دفتر چهان فوتبال بروند فقط محسن حاتمی، هدیه احمری، جلال سمیعی و فائزه امیری حضور داشتند. این چهار نفر، احتمالا برای روبرو شدن با سه برادر كفایت می كردند! خوشبختانه جلال هم همراهمان بود و حداقل از نظر وزن با برادر بزرگتر (پژمان) برابری می كرد!
به علت كمبود وقت، خیلی سریع مصاحبه را شروع می كنیم. پژمان در حال صحبت كردن است كه برادر كوچكتر (حسام) هم وارد می شود. پسر دوست داشتنی و كم رویی به نظر می آید و احتمالا دو برادر دیگر حقش را خورده اند! ساعت ده نیز آرش راهبر وارد و جمع كامل میشود. (البته در متن زیر آرش از همان ابتدا در جریان مصاحبه حضور دارد! شما این حضور را به حساب ذهن خلاق بچه های هفت سنگ بگذارید!)
چهره ی دیگر این مصاحبه، رضا خدادادی بود كه با ورود های غیر منتظره به محل انجام مصاحبه ( یكی از اتاق های روزنامه ی جهان فوتبال) و پرسیدن سوال های فنی! از پژمان، فضا را جهان فوتبالی تر می كرد!
شیطنتهای برادران راهبر، مصاحبه را خیلی طولانی تر از تصور قبلی ما كرد. آنقدر طولانی كه مجبور شدیم این مصاحبه را در دوقسمت تقدیم حضور شما كنیم!
از برادران خوب راهبر، به خاطر وقتی كه در اختیار هفت سنگ قرار دادند تشكر می كنیم!
شروع !
۷سنگ - مصاحبه را خیلی كلیشه ای شروع می كنیم: لطفا خودتان را معرفی كنید! اینكه كار روزنامه نگاری را از كی شروع كرده اید و ...
پژمان: من روزنامه نگاری را با هفته نامه "ستاره ها " شروع كردم. قبل از آن هم خوانندهی جدی هفته نامه های ورزشی بودم. مخصوصا كیهان ورزشی دههی شصت و به خصوص نوشته های آقای ابراهیم افشار. كار در ستاره ها را هم با نوشتن " حوادث " شروع كردم ، هر چند كه از ابتدا به نیت ورزشی نویسی وارد كار مطبوعات شدم. بعد از ستاره ها به " صبح ورزش " رفتم و آنجا بود كه بیشتر با اصول كار روزنامه نگاری آشنا شدم. بعد هم به " تماشاگران " رفتم و در حال حاضر هم سردبیر روزنامهی " جهان فوتبال " هستم.
آرش: من فارغ التحصیل رشتهی شیمی هستم. تا چند سال پیش هم در همین زمینه مشغول فعالیت بودم. روزنامه نگاری را با نوشتن " ضد گزارش " در تماشاگران آغار كردم و بعد هم به جهان فوتبال رفتم. الان هم در همشهری دوم فعالیت می كنم.
حسام: من دانشجوی رشته گرافیك هستم. كار گرافیك مطبوعاتی را با روزنامهی حیات نو و به شكل محدود شروع كردم. بعد به جهان فوتبال رفتم و در حال حاضر هم برای روزنامهی ایران ورزشی كار می كنم.
تماشاگران
۷سنگ - آقای راهبر! به نوعی آغاز آشنایی ما با شما به نشریه " تماشاگران " و نوشته های شما در این نشریه بر می گردد، اگر مایل باشید كمی دربارهی " تماشاگران " با هم صحبت كنیم ...
پژمان: بد نیست به تحلیل حسین درخشان در مورد تماشاگران اشاره كنم كه : " تماشاگران تشكیل شده بود از آدمهایی كه عبوس حرف نمی زدند " در واقع فكر می كنم اول روزنامه آفتاب امروز و بعد هم تماشاگران این مرز در نوشتار را شكستند و ثابت كردند كه روزنامه نگاری صرفا همان چیزی نیست كه در طول این چند سال در كشور ما وجود داشته و حتی خبرهای كوتاه هم می توانند چنان پرداخت شود كه ویژگی های خواندنی پیدا كند.
۷سنگ - رد پای تماشاگران را در " جهان فوتبال " امروز احساس نمی كنید؟
پژمان: قطعا همین طور است. تماشاگران محصول تفكری است كه با روزنامه آفتاب امروز و همكاری من و هیوا یوسفی شروع شد و بعد با اضافه شدن شاهین رحمانی، به تماشاگران منتهی شد.
۷سنگ - بد نیست اشاره كنم به جلسه ای كه چند ماه پیش همین جمع در حضور آقای داوودی داشتند و صحبتهایی كه در حضور ایشان انجام شد ... آقای راهبر من احساس می كنم كه خروج شما از تماشاگران به نوعی آغاز سقوط تماشاگران بود. به نوعی با خروج شما از جمع شورای سردبیری، اختلافاتی كه خیلی ها آن را دلیل تعطیلی تماشاگران می دانند برجسته تر شد و در نهایت هم منجر شد به قرار گرفتن تماشاگران در یك سراشیبی تند و سرانجام هم تعطیلی خود خواسته ...
پژمان: من در واقع پیشنهاد كار بهتری داشتم، جهان فوتبال جای بزرگتری بود با حقوق بهتر ( حالا البته این در آمد خیلی مهم نبود ) البته قبل از رفتن به جهان فوتبال هم دو هفته ای به ابرار ورزشی رفتم كه با آنها به توافق نرسیدم ... والله در این مورد نمی دانم كه باید چه گفت. ما در تماشاگران اشتباهات بزرگی داشتم. در ابتدای حركت، تماشاگران رشد خوبی داشت و در مقاطعی از زمان هم به روزهای خوبی رسید. بهترین روزهای كاری ما به نظر من، یكی ویژه نامهی یازده سپتامبر بود و یكی هم شمارهی بعد از بازی پرسپولیس و استقلال كه از ساعت شش بعد از ظهر تا دوازده شب، یك نفس كار كردیم و هشت صفحه در آوردیم. اما خب متاسفانه اشتباهاتی هم بود . یكی از بزرگترین اشتباهات ما هم این بود كه حرف گوش نمی كردیم. من خاطرم هست كه آقای داوودی ( كه واقعا هم در كار خودشان آدم بسیار برجسته ای است) بارها به ما تذكر می دادند. حتی در مورد واژه ها و شوخی هایی كه بچه ها استفاده می كردند ... ولی ما متاسفانه توجهی نمی كردیم. این ها باعث سقوط تماشاگران شد، نه رفتن من.
۷سنگ - اما من احساس می كنم كه خروج شما از تماشاگران، با توجه به جایگاه ویژهی شما، به نشریه شوك بزرگی وارد كرد...
پژمان: ببینید، وقتی آدم در یك مجموعه ای كار می كند، ممكن است هزار اتفاق هم برایش بیفتد و هیچ كس هم خبر دار نشود... متاسفانه در تماشاگران اتفاقاتی افتاد كه من را بیشتر برای خروج تشویق كرد ...
آرش: البته من این را هم اضافه كنم كه یكی از خصوصیات برجستهی پژمان، انرژی پایان نا پذیر او برای كار كردن بود. متاسفانه این انرژی در سایر آدمهای مجموعهی تماشاگران وجود نداشت. در واقع با خروج پژمان، كمبود این انرژی خیلی روی نشریه تاثیر گذاشت. وگرنه شاید آدمهایی در تماشاگران بودند كه می توانستند به خوبی پژمان بنویسند و جای خالی پژمان را پر كنند ...
۷سنگ - با توجه به اینكه در آن روزها، خود آقای داوودی هم در ایران نبودند، آیا زمانی كه شما برای ترك كردن مجموعه انتخاب كرده بودید، زمان مناسبی بود؟
پژمان: ببینید، همین الان هم اگرمثلا به من پیشنهاد كار در مجله ورد ساكر را بدهند، من حتما كار فعلی را رها می كنم و می روم. چون موقعیت بهتری است و رشد بزگی برای من خواهد بود. خب به هر حال تماشاگران مثل بچه ای بود كه خود ما بزرگش كرده بودیم. نسبت به تماشاگران تعلق خاطر شدیدی داشتیم و همین هم باعث این همه رشد تماشاگران شده بود. به هر حال تماشاگران در زمان خودش نشریه برجسته ای بود. نشریه ای بود كه هر شنبه، تمام سردبیرهای مطبوعات مطالعه می كردند و خیلی ویژگی های منحصر به فرد دیگر . اما چیزهایی هم وجود داشت كه خب شاید صحبت كردن در مورد آنها خیلی هم درست نیست. اما خب احساس می كنم كه باید گفته شود... مثلا درست یك هفته بعد از خروج من از تماشاگران، سیامك رحمانی در ستون خودش مطلب تندی بر علیه من نوشت كه واقعا برای من عجیب بود ... .
۷سنگ - خب شاید سیامك رحمانی برای این خروج توجیه نشده بود و به این شكل عكس العمل نشان داد ...
پژمان: ببینید، من هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم كه در مورد همكارم این قدر نسنجیده و بی دلیل قضاوت كنم ...
۷سنگ - بد نیست اشاره كنم به صحبت آقای داوودی كه معتقد بودند ای كاش جهان فوتبال و تماشاگران در كنار هم قرار می گرفتند و همدیگر را پوشش می دادند، نه اینكه ...
پژمان: ببینید، من خیلی برای جذب كردن نیروهای تماشاگران مشتاق بودم، ولی خب استقبال نشد. اصلا شرایط تماشاگران هم خیلی شرایط پایداری نبود. ما متاسفانه در مورد برخی مسائل با هم اختلاف نظر پیدا كرده بودیم و به یكسری اختلافات مبنایی رسیده بودیم و همین اختلاف نظر ها هم در نهایت منجر به این شد كه ما حتی در حال حاضر هم خیلی ارتباط دوستانه و مناسبی با هم نداشته باشیم (آن هم بعد از دو سال كار مشترك و نزدیك)
ببینیید! برای من اصلا مهم نبود كه شاهین رحمانی آنجا سردبیر است و من زیر دست او هستم. همین الان هم اگر شاهین رحمانی دریك نشریه به عنوان سردبیر شروع به فعالیت كند، من حاضرم كه برایش كار كنم. واقعا كارش را بلد است و یكی از معدود آدمهایی است كه من در كار روزنامه نگاری قبولش دارم... متاسفانه من از بچه ها انتظارات خیلی زیادی داشتم كه بر آورده نشد. بد نیست یك مثال ساده برای شما بزنم: مثلا من در یك مقطع زمانی نسبت به یكی از نویسنده های قدیمی ایران، تعلق خاطر زیادی پیدا كرده بودم. (پژمان از ما خواست كه نام این نویسنده را درج نكنیم)، همین مسالهی ساده ، یكی از اختلافات مبنایی ما شد، مثلا بچه ها معتقد بودند كه این فرد اصلا نویسندهی بزرگی نیست و اتفاقا آدم فاسدی است و ... این شد یكی از اختلافات ما. اتفاقا یكی از دلایل آن واكنش سریع سیامك هم همین بود. واكنشی كه برای من باور كردنی نبود ...
اما در نهایت این تصمیم، تصمیم شخصی خود من بود برای رسیدن به یك موقعیت شغلی بهتر. درست مثل بازیكن فوتبالی كه تیم خودش را عوض می كند ...
(صحبتهای پژمان كه تمام می شود، آرش از ما می خواهد كه ضبط صوت را خاموش كنیم تا به برخی از بی مهری ها و كم لطفی های دوستان سابقش در تماشاگران اشاره كند. با تمام شدن صحبتهای آرش، پژمان بحث را ادامه می دهد:)
یكی از عواملی كه باعث حركت تماشاگران به سمت میرایی شد، تند روی های برخی از بچه ها بود. عدم توجه به صحبتهای آقای داوودی كه شاید اگر غیر از این بود نشریه تعطیل نمی شد. حالا شما ببینید بعد از تعطیلی تماشاگران چه اتفاقی افتاد؟ بچه ها را برداشتند و بردند در یك نشریهی به قول معروف " در پیت " كه مثلا تماشاگران را در قالب دیگری ادامه بدهند (نشریه پیام آور) اصلا آدمی مثل آقای جواد نبوتی كه سیامك را برای این كار ترغیب كرد، هرگز نمی تواند مثل نادر داوودی باشد. چون نادر داوودی یك روزنامه نگار و عكاس برجسته و روشن فكر و دوره دیده است. نادر داوودی اصلا از برخی جهات منحصر به فرد بود یك مدیر مسئولی بود كه حتی خودش می رفت كنار زمین و عكس ورزشی می گرفت. خودش در متن كار بود. حالا ما برویم در یك نشریهی دیگر و علیه نشریهی قبلی مان و علیه مدیر مسئول قبلی مان بنویسیم، این اصلا اخلاقی و درست نیست . بالاخره یك چیزی بین ما وجود داشت كه باید حفظ می شد. اگر قرار بود كه ماهم مثل خیلی از آدمهای دیگر این مسائل را رعایت نكنیم، پس چه فرقی بین ما (كه اتفاقا خودمان را در همه مسائل صاحب نظر می دانیم) و دیگران وجود دارد؟ چطور به خودمان اجازه می دهیم كه در مورد رفتارهای همه اظهار نظر كنیم و بنویسم، آنوقت خودمان به هیچ اخلاقی پایبند نباشیم؟ به خودمان اجازه بدهیم كه مثلا توی چشم آرش نگاه كنیم و بگوییم: " تو اصلا در حدی نیستی كه بخواهی دربارهی من اظهار نظر كنی! " این كارها یعنی چه؟ متاسفانه یك مسائلی وجود دارد كه نمی شود همه آنها را بازگو كرد و اینها در میرایی تماشاگران خیلی موثر بودند ...
۷سنگ - حالا شما تصور كنید كه آقای داوودی چه ضربه ای از هر دو گروه خورده ... این دو گروه مثل دو تا دیوار بودند كه هر كدام روی دیگری و هر دو روی آقای داوودی خراب شدند ...
پژمان: ببینید، من خودم با آقای داوودی خیلی صحبت كرده ام. دلخوری آقای داوودی بیشتر به خاطر این بود كه چرا من به ایشان اطلاع نداده ام. به ایشان هم كاملا حق می دهم. ولی شما این را هم در نظر داشته باشید كه یك مدیر مسئول هم نباید چند ماه نشریه اش را ول كند و برود و فقط به ای - میل ها و گله های گاه و بیگاه اكتفا كند. اما در كل من حق را به نادر می دهم ....
آرش: به هر حال در زندگی های ما خیلی فرصتهای مناسب پیش نمی آید. بعضی وقتها آدم احساس می كند كه اگر از فرصت بدست آمده استفاده نكند، احتمال تكرار موقعیتی مشابه دیگر وجود ندارد. شما به این مساله هم توجه كنید ...
۷سنگ - اتفاقا یكی دو ماه پیش داشتم با مانا نیستانی صحبت می كردم، مانا معتقد بود جریانی كه تماشاگران در مطبوعات ما بوجود آورد بسیار قابل توجه و غیر قابل چشم پوشی بود ...
پژمان: به نظر من همین كافی است. ...
۷سنگ - اما به نظر من با تعطیلی تماشاگران، آن هم به این شكل، این موفقیت به شدت ضربه خورد ...
پژمان: خب به هر حال جریان روزنامه نگاری یك جریان انسانی است. مثل زندگی كه مرگ هم در خودش دارد ...
آرش: البته این به نظر من تیز هوشی نادر داوودی بود كه از تماشاگران یك خاطرهی خوب به جا گذاشت. حاضر نشد به هر قیمتی تماشاگران را منتشر كند ...
۷سنگ - احتمال می دهید كه تماشاگران دوباره منتشر شود؟
آرش: خیلی خیلی بعید است. اینكه بچه های تماشاگران دوباره دور هم جمع شوند و با هم كار كنند خیلی دور از ذهن است ... مثل فوتبال كه دیگر مارادونایی به وجود نمی آید، اگر هم به وجود بیاید می شود زیدان با یك خصوصیات دیگر و كاملا متفاوت. جمع كردن بچه های تماشاگران هم خیلی سخت است، الان همهی آنها این پوسته را شكافته اند و بالا آماده اند. الان همگی موقعیت های كاری بهتری پیدا كرده اند و حاضر به عقب گرد نیستند ... مثلا من خودم الان در همشهری جهان سلیقه های خودم را پیش می برم، مثل خانهی خودم می ماند، برای من خیلی مشكل است كه دوباره زیر بیرق یك نفر دیگر قرار بگیرم ...
××××
- ادامهی مصاحبهی هفت سنگ با برادران راهبر را می توانید در شمارهی بعدی هفت سنگ و در همین ستون بخوانید. در قسمت دوم این مصاحبه، با برادران راهبر دربارهی جهان فوتبال، همشهری دوم، تلخی ها و شیرینی های كار روزنامه نگاری، روابط كاری و خانوادگی و ... صحبت كرده ایم. منتظر قسمت دوم مصاحبهی ما با برادران راهبر باشید.