English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  زندگی


در شهر

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: منصوره مدرس

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
همه ما بارها دیدیم و شنیدیم که کسی یا بر اثر تصادف و یا مسئله دیگه‌ای با وضعی وخیم برروی زمین افتاده ...
 

در شهر:

همه ما بارها دیدیم و شنیدیم که کسی یا بر اثر تصادف و یا مسئله دیگه‌ای با وضعی وخیم برروی زمین افتاده ... و هیچ کس هم به روی مبارک نمیاره که کمک کنه و اگر هم کسی تصادفا به کمکش بره همه تعجب میکنن که عجب سر نترسی داره! خیلی که دل کسی بسوزه می ایسته به تماشا!

و حتی در صورت رسوندن به بیمارستان باز هم همگی شنیدیم - اگه ندیده باشیم - که خیلی از جاها تا قبل از واریز فیش بانکی! از بستری شدن بیمار جلوگیری می کنن و بعد هم احتمالا بیمار بی نوا دیگه احتیاجی به بیمارستان نداره!

در گوشه و کنار خیابانها، در چهار راه‌ها و تقریبا همه نقاط شهر صحنه های تکان دهنده ای می بینیم که شاید خیلی ها رو نشه گفت... اما برای نمونه بچه هایی که اکثرا بوسیله عده ای افراد سودجو اجیر شده اند که یا به تکدی گری مشغولن و یا دستفروشی که به خیل عظیم! بزرگترهاشون اضافه میشن... البته این بین حساب بچه هایی که با وجود سن کمشون مجبورن برای اینکه خرج خودشون و خانوادشون رو در بیارن کار کنن (هرچند از نوع کاذب) جداست!

اما به هر حال هر چی که باشه این صحنه ها برای ما عادی شده، مثل یه فیلم تکراری که هر روز می بینیم و دیگه تاثیرش رو از دست داده ...

این در عالم ناآشنایی بود اما:

در جمع دوستی ها و آشناییهامون هم هرکسی فقط به دنبال به درد آوردن دل اون یکیه،یا پشت سر هم میگن و یا در روبه روی هم همدیگرو خرد می کنن تا روی طرف رو کم کنن!
هرکدوم که بیشتر به طرف مقابل ضربه بزنه برنده ست! (البته این کاملا واضحه که در این مواقع سر با پنبه بریده میشه و در لوای دوستی ظاهری!)

خیلی از دوست داشتنها، دوستی ها و حتی عشقها! معنی اصلی و پاک خودش رو از دست داده و قصد و غرضها زیاد شده...

خلاصه این که آدمها بازیچه دست هم شدن،دیگه برای همدیگه ارزشی قائل نیستن،فقط به فکر بهره برداری و سودجویی از هم هستند و حس اعتماد و انسانیت یا بهتره بگیم «احساسات انسانی» امروزه چیز غریبه ایه.

ولی...

هممون می‌دونیم و معتقدیم که هنوزم در همین گوشه و کنارا، در همین شهر، دل‌های مهربونی هستن که برای همنوعشون می تپه، از عشق، از دوستی، اینها از بین رفتنی نیستند و ما باید اونا رو دریابیم!

 

 تاریخ انتشار:   January 31, 2003 10:37 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir