گفتگو با برادران راهبر - بخش اول

جمعه، 11 بهمنماه 1381

     

 
       
 

موضوع: گفتگو

 

نويسنده: محسن حاتمی

   
     
ساعت نه و چهل و پنج دقيقه، با چشمهاي پف كرده از در وارد شد. «باور نمي‌كنم كه اين وقت صبح از خواب بيدار شده باشم!» اين، اولين جمله پژمان راهبر، بعد از سلام و احوالپرسي‌هاي معمول بود!
   

 

 

 

ساعت نه و چهل و پنج دقيقه ، با چشمهاي پف كرده از در وارد شد . « باور نمي كنم كه اين وقت صبح از خواب بيدار شده باشم ! » اين، اولين جمله ‍ی پژمان راهبر ، بعد از سلام و احوالپرسي هاي معمول بود !
از گروهي كه قرار بود براي تهيه گزارش به دفتر چهان فوتبال بروند فقط محسن حاتمي ، هديه احمري ، جلال سميعي و فائزه اميري حضور داشتند. اين چهار نفر ، احتمالا براي روبرو شدن با سه برادر كفايت مي كردند ! خوشبختانه جلال هم همراهمان بود و حداقل از نظر وزن با برادر بزرگتر (پژمان) برابري مي كرد!
به علت كمبود وقت ، خيلي سريع مصاحبه را شروع مي كنيم. پژمان در حال صحبت كردن است كه برادر كوچكتر (حسام) هم وارد مي شود . پسر دوست داشتني و كم رويي به نظر مي آيد و احتمالا دو برادر ديگر حقش را خورده اند ! ساعت ده نيز آرش راهبر وارد و جمع كامل مي شود . ( البته در متن زير آرش از همان ابتدا در جريان مصاحبه حضور دارد ! شما اين حضور را به حساب ذهن خلاق بچه هاي هفت سنگ بگذاريد ! )
چهره ي ديگر اين مصاحبه ، رضا خدادادي بود كه با ورود هاي غير منتظره به محل انجام مصاحبه ( يكي از اتاق هاي روزنامه ي جهان فوتبال ) و پرسيدن سوال هاي فني! از پژمان ، فضا را جهان فوتبالي تر مي كرد !
شيطنتهاي برادران راهبر ، مصاحبه را خيلي طولاني تر از تصور قبلي ما كرد . آنقدر طولاني كه مجبور شديم اين مصاحبه را در دوقسمت تقديم حضور شما كنيم !

از برادران خوب راهبر ، به خاطر وقتي كه در اختيار هفت سنگ قرار دادند تشكر مي كنيم !


شروع !


۷سنگ - مصاحبه را خيلي كليشه اي شروع مي كنيم : لطفا خودتان را معرفي كنيد! اينكه كار روزنامه نگاري را از كي شروع كرده ايد و ...

پژمان: من روزنامه نگاري را با هفته نامه ” ستاره ها “ شروع كردم. قبل از آن هم خواننده‌ي جدي هفته نامه هاي ورزشي بودم. مخصوصا كيهان ورزشي دهه‌ي شصت و به خصوص نوشته هاي آقاي ابراهيم افشار. كار در ستاره ها را هم با نوشتن ” حوادث “ شروع كردم ، هر چند كه از ابتدا به نيت ورزشي نويسي وارد كار مطبوعات شدم . بعد از ستاره ها به ” صبح ورزش “ رفتم و آنجا بود كه بيشتر با اصول كار روزنامه نگاري آشنا شدم . بعد هم به ” تماشاگران “ رفتم و در حال حاضر هم سردبير روزنامه‌ي ” جهان فوتبال “ هستم.
آرش: من فارغ التحصيل رشته‌ي شيمي هستم . تا چند سال پيش هم در همين زمينه مشغول فعاليت بودم . روزنامه نگاري را با نوشتن ” ضد گزارش “ در تماشاگران آغار كردم و بعد هم به جهان فوتبال رفتم . الان هم در همشهري دوم فعاليت مي كنم .
حسام: من دانشجوي رشته گرافيك هستم. كار گرافيك مطبوعاتي را با روزنامه‌ي حيات نو و به شكل محدود شروع كردم. بعد به جهان فوتبال رفتم و در حال حاضر هم براي روزنامه‌ي ايران ورزشي كار مي كنم.

تماشاگران

۷سنگ - آقاي راهبر! به نوعي آغاز آشنايي ما با شما به نشريه ” تماشاگران “ و نوشته هاي شما در اين نشريه بر مي گردد، اگر مايل باشيد كمي درباره‌ي ” تماشاگران “ با هم صحبت كنيم ...
پژمان : بد نيست به تحليل حسين درخشان در مورد تماشاگران اشاره كنم كه : ” تماشاگران تشكيل شده بود از آدمهايي كه عبوس حرف نمي زدند “ در واقع فكر مي كنم اول روزنامه آفتاب امروز و بعد هم تماشاگران اين مرز در نوشتار را شكستند و ثابت كردند كه روزنامه نگاري صرفا همان چيزي نيست كه در طول اين چند سال در كشور ما وجود داشته و حتي خبرهاي كوتاه هم مي توانند چنان پرداخت شود كه ويژگي هاي خواندني پيدا كند.

۷سنگ - رد پاي تماشاگران را در ” جهان فوتبال “ امروز احساس نمي كنيد؟

پژمان : قطعا همين طور است. تماشاگران محصول تفكري است كه با روزنامه آفتاب امروز و همكاري من و هيوا يوسفي شروع شد و بعد با اضافه شدن شاهين رحماني، به تماشاگران منتهي شد

۷سنگ - بد نيست اشاره كنم به جلسه اي كه چند ماه پيش همين جمع در حضور آقاي داوودي داشتند و صحبتهايي كه در حضور ايشان انجام شد ... آقاي راهبر من احساس مي كنم كه خروج شما از تماشاگران به نوعي آغاز سقوط تماشاگران بود . به نوعي با خروج شما از جمع شوراي سردبيري، اختلافاتي كه خيلي ها آن را دليل تعطيلي تماشاگران مي دانند برجسته تر شد و در نهايت هم منجر شد به قرار گرفتن تماشاگران در يك سراشيبي تند و سرانجام هم تعطيلي خود خواسته ...

پژمان: من در واقع پيشنهاد كار بهتري داشتم، جهان فوتبال جاي بزرگتري بود با حقوق بهتر ( حالا البته اين در آمد خيلي مهم نبود ) البته قبل از رفتن به جهان فوتبال هم دو هفته اي به ابرار ورزشي رفتم كه با آنها به توافق نرسيدم ... والله در اين مورد نمي دانم كه بايد چه گفت. ما در تماشاگران اشتباهات بزرگي داشتم . در ابتداي حركت، تماشاگران رشد خوبي داشت و در مقاطعي از زمان هم به روزهاي خوبي رسيد. بهترين روزهاي كاري ما به نظر من، يكي ويژه نامه‌ي يازده سپتامبر بود و يكي هم شماره‌ي بعد از بازي پرسپوليس و استقلال كه از ساعت شش بعد از ظهر تا دوازده شب، يك نفس كار كرديم و هشت صفحه در آورديم . اما خب متاسفانه اشتباهاتي هم بود . يكي از بزرگترين اشتباهات ما هم اين بود كه حرف گوش نمي كرديم . من خاطرم هست كه آقاي داوودي ( كه واقعا هم در كار خودشان آدم بسيار برجسته اي است) بارها به ما تذكر مي دادند . حتي در مورد واژه ها و شوخي هايي كه بچه ها استفاده مي كردند ... ولي ما متاسفانه توجهي نمي كرديم. اين ها باعث سقوط تماشاگران شد، نه رفتن من.

۷سنگ - اما من احساس مي كنم كه خروج شما از تماشاگران، با توجه به جايگاه ويژه‌ي شما، به نشريه شوك بزرگي وارد كرد...

پژمان: ببينيد، وقتي آدم در يك مجموعه اي كار مي كند، ممكن است هزار اتفاق هم برايش بيفتد و هيچ كس هم خبر دار نشود... متاسفانه در تماشاگران اتفاقاتي افتاد كه من را بيشتر براي خروج تشويق كرد ...

آرش: البته من اين را هم اضافه كنم كه يكي از خصوصيات برجسته‌ي پژمان، انرژي پايان نا پذير او براي كار كردن بود. متاسفانه اين انرژي در ساير آدمهاي مجموعه‌ي تماشاگران وجود نداشت. در واقع با خروج پژمان، كمبود اين انرژي خيلي روي نشريه تاثير گذاشت. وگرنه شايد آدمهايي در تماشاگران بودند كه مي توانستند به خوبي پژمان بنويسند و جاي خالي پژمان را پر كنند ...

۷سنگ - با توجه به اينكه در آن روزها ، خود آقاي داوودي هم در ايران نبودند، آيا زماني كه شما براي ترك كردن مجموعه انتخاب كرده بوديد، زمان مناسبي بود؟

پژمان: ببينيد، همين الان هم اگرمثلا به من پيشنهاد كار در مجله ورد ساكر را بدهند، من حتما كار فعلي را رها مي كنم و مي روم. چون موقعيت بهتري است و رشد بزگي براي من خواهد بود . خب به هر حال تماشاگران مثل بچه اي بود كه خود ما بزرگش كرده بوديم. نسبت به تماشاگران تعلق خاطر شديدي داشتيم و همين هم باعث اين همه رشد تماشاگران شده بود . به هر حال تماشاگران در زمان خودش نشريه برجسته اي بود . نشريه اي بود كه هر شنبه، تمام سردبيرهاي مطبوعات مطالعه مي كردند و خيلي ويژگي هاي منحصر به فرد ديگر . اما چيزهايي هم وجود داشت كه خب شايد صحبت كردن در مورد آنها خيلي هم درست نيست. اما خب احساس مي كنم كه بايد گفته شود ... مثلا درست يك هفته بعد از خروج من از تماشاگران ، سيامك رحماني در ستون خودش مطلب تندي بر عليه من نوشت كه واقعا براي من عجيب بود... .

۷سنگ - خب شايد سيامك رحماني براي اين خروج توجيه نشده بود و به اين شكل عكس العمل نشان داد ...

پژمان: ببينيد، من هيچ وقت به خودم اجازه نمي دهم كه در مورد همكارم اين قدر نسنجيده و بي دليل قضاوت كنم ...

۷سنگ - بد نيست اشاره كنم به صحبت آقاي داوودي كه معتقد بودند اي كاش جهان فوتبال و تماشاگران در كنار هم قرار مي گرفتند و همديگر را پوشش مي دادند، نه اينكه ...

پژمان: ببينيد، من خيلي براي جذب كردن نيروهاي تماشاگران مشتاق بودم، ولي خب استقبال نشد. اصلا شرايط تماشاگران هم خيلي شرايط پايداري نبود. ما متاسفانه در مورد برخي مسائل با هم اختلاف نظر پيدا كرده بوديم و به يكسري اختلافات مبنايي رسيده بوديم و همين اختلاف نظر ها هم در نهايت منجر به اين شد كه ما حتي در حال حاضر هم خيلي ارتباط دوستانه و مناسبي با هم نداشته باشيم( آن هم بعد از دو سال كار مشترك و نزديك)
ببينييد! براي من اصلا مهم نبود كه شاهين رحماني آنجا سردبير است و من زير دست او هستم. همين الان هم اگر شاهين رحماني دريك نشريه به عنوان سردبير شروع به فعاليت كند، من حاضرم كه برايش كار كنم . واقعا كارش را بلد است و يكي از معدود آدمهايي است كه من در كار روزنامه نگاري قبولش دارم... متاسفانه من از بچه ها انتظارات خيلي زيادي داشتم كه بر آورده نشد . بد نيست يك مثال ساده براي شما بزنم : مثلا من در يك مقطع زماني نسبت به يكي از نويسنده هاي قديمي ايران، تعلق خاطر زيادي پيدا كرده بودم. ( پژمان از ما خواست كه نام اين نويسنده را درج نكنيم) ، همين مساله‌ي ساده ، يكي از اختلافات مبنايي ما شد ، مثلا بچه ها معتقد بودند كه اين فرد اصلا نويسنده‌ي بزرگي نيست و اتفاقا آدم فاسدي است و ... اين شد يكي از اختلافات ما. اتفاقا يكي از دلايل آن واكنش سريع سيامك هم همين بود . واكنشي كه براي من باور كردني نبود ...
اما در نهايت اين تصميم ، تصميم شخصي خود من بود براي رسيدن به يك موقعيت شغلي بهتر. درست مثل بازيكن فوتبالي كه تيم خودش را عوض مي كند....
( صحبتهاي پژمان كه تمام مي شود، آرش از ما مي خواهد كه ضبط صوت را خاموش كنيم تا به برخي از بي مهري ها و كم لطفي هاي دوستان سابقش در تماشاگران اشاره كند. با تمام شدن صحبتهاي آرش، پژمان بحث را ادامه مي دهد: )
يكي از عواملي كه باعث حركت تماشاگران به سمت ميرايي شد، تند روي هاي برخي از بچه ها بود . عدم توجه به صحبتهاي آقاي داوودي كه شايد اگر غير از اين بود نشريه تعطيل نمي شد . حالا شما ببينيد بعد از تعطيلي تماشاگران چه اتفاقي افتاد؟ بچه ها را برداشتند و بردند در يك نشريه‌ي به قول معروف ” در پيت “ كه مثلا تماشاگران را در قالب ديگري ادامه بدهند ( نشريه پيام آور ) اصلا آدمي مثل آقاي جواد نبوتي كه سيامك را براي اين كار ترغيب كرد، هرگز نمي تواند مثل نادر داوودي باشد . چون نادر داوودي يك روزنامه نگار و عكاس برجسته و روشن فكر و دوره ديده است . نادر داوودي اصلا از برخي جهات منحصر به فرد بود . يك مدير مسئولي بود كه حتي خودش مي رفت كنار زمين و عكس ورزشي مي گرفت . خودش در متن كار بود . حالا ما برويم در يك نشريه‌ي ديگر و عليه نشريه‌ي قبلي مان و عليه مدير مسئول قبلي مان بنويسيم ، اين اصلا اخلاقي و درست نيست . بالاخره يك چيزي بين ما وجود داشت كه بايد حفظ مي شد . اگر قرار بود كه ماهم مثل خيلي از آدمهاي ديگر اين مسائل را رعايت نكنيم، پس چه فرقي بين ما ( كه اتفاقا خودمان را در همه‌ مسائل صاحب نظر مي دانيم ) و ديگران وجود دارد ؟ چطور به خودمان اجازه مي دهيم كه در مورد رفتارهاي همه اظهار نظر كنيم و بنويسم ، آنوقت خودمان به هيچ اخلاقي پايبند نباشيم؟ به خودمان اجازه بدهيم كه مثلا توي چشم آرش نگاه كنيم و بگوييم : ” تو اصلا در حدي نيستي كه بخواهي درباره‌ي من اظهار نظر كني ! “ اين كارها يعني چه؟ متاسفانه يك مسائلي وجود دارد كه نمي شود همه آنها را بازگو كرد و اينها در ميرايي تماشاگران خيلي موثر بودند ...

۷سنگ - حالا شما تصور كنيد كه آقاي داوودي چه ضربه اي از هر دو گروه خورده ... اين دو گروه مثل دو تا ديوار بودند كه هر كدام روي ديگري و هر دو روي آقاي داوودي خراب شدند ...

پژمان: ببينيد، من خودم با آقاي داوودي خيلي صحبت كرده ام . دلخوري آقاي داوودي بيشتر به خاطر اين بود كه چرا من به ايشان اطلاع نداده ام. به ايشان هم كاملا حق مي دهم . ولي شما اين را هم در نظر داشته باشيد كه يك مدير مسئول هم نبايد چند ماه نشريه اش را ول كند و برود و فقط به اي – ميل ها و گله هاي گاه و بيگاه اكتفا كند . اما در كل من حق را به نادر مي دهم ....

آرش: به هر حال در زندگي هاي ما خيلي فرصتهاي مناسب پيش نمي آيد . بعضي وقتها آدم احساس مي كند كه اگر از فرصت بدست آمده استفاده نكند ، احتمال تكرار موقعيتي مشابه ديگر وجود ندارد . شما به اين مساله هم توجه كنيد ...

۷سنگ - اتفاقا يكي دو ماه پيش داشتم با مانا نيستاني صحبت مي كردم ، مانا معتقد بود جرياني كه تماشاگران در مطبوعات ما بوجود آورد بسيار قابل توجه و غير قابل چشم پوشي بود ...

پژمان: به نظر من همين كافي است. ...

۷سنگ - اما به نظر من با تعطيلي تماشاگران ، آن هم به اين شكل ، اين موفقيت به شدت ضربه خورد ...

پژمان: خب به هر حال جريان روزنامه نگاري يك جريان انساني است . مثل زندگي كه مرگ هم در خودش دارد ...

آرش: البته اين به نظر من تيز هوشي نادر داوودي بود كه از تماشاگران يك خاطره‌ي خوب به جا گذاشت. حاضر نشد به هر قيمتي تماشاگران را منتشر كند ...

۷سنگ - احتمال مي دهيد كه تماشاگران دوباره منتشر شود؟

آرش: خيلي خيلي بعيد است. اينكه بچه هاي تماشاگران دوباره دور هم جمع شوند و با هم كار كنند خيلي دور از ذهن است ... مثل فوتبال كه ديگر مارادونايي به وجود نمي آيد، اگر هم به وجود بيايد مي شود زيدان با يك خصوصيات ديگر و كاملا متفاوت . جمع كردن بچه هاي تماشاگران هم خيلي سخت است، الان همه‌ي آنها اين پوسته را شكافته اند و بالا آماده اند . الان همگي موقعيت هاي كاري بهتري پيدا كرده اند و حاضر به عقب گرد نيستند ... مثلا من خودم الان در همشهري جهان سليقه هاي خودم را پيش مي برم ، مثل خانه‌ي خودم مي ماند ، براي من خيلي مشكل است كه دوباره زير بيرق يك نفر ديگر قرار بگيرم ...

××××

ادامه‌ي مصاحبه‌ي هفت سنگ با برادران راهبر را مي توانيد در شماره‌ي بعدي هفت سنگ و در همين ستون بخوانيد. در قسمت دوم اين مصاحبه، با برادران راهبر درباره‌ي جهان فوتبال، همشهري دوم، تلخي ها و شيريني هاي كار روزنامه نگاري، روابط كاري و خانوادگي و ... صحبت كرده ايم. منتظر قسمت دوم مصاحبه‌ي ما با برادران راهبر باشيد!

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine