پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهایی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام از عشق هم خسته
غنچه ی شوق تو هم خشکید
شعر ای شیطان افسونکار
عاقبت زین خواب خواب دردآلود
جان من بیدار شد بیدار
ای خدا بر روی من بگشای
لحظه ای درهای دوزخ را
تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را
دیدم ای بس آفتابی را
کاو پیاپی در غروب افسرد
آفتاب بی غروب من
ای دریغا در جنوب افسرد
سنیه حاجی
دلتنگی برف، تصویری ست رسا از دنیای تاریک و افسرده ی فروغ.
دنیایی که خواسته یا نا خواسته به زبان و روح شعر خانم حاجی رسوخ کرده و فضای شعر او را تلخ و بازتابی از نخستین چهار پاره های فروغ ساخته است.
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد
قالب شعر چهار پاره است اما دو بیتی ناقص ابتدای شعر به این قالب ضربه زده است و این قالب شکنی را می توان ضعف اثر و سردرگمی شاعر در انتخاب چهار چوب مناسب برای بیان عواطفش شمرد.
وزن، زبان و محتوای شعر خالی از نوآوری و بیان ساده ای از شعر گذشته و مخصوصا اولین آثار فروغ است.
وزن روان، زبان ساده، استفاده از عبارات تکراری و محتوایی تلخ، در اشعار اکثر شاعران امروز دیده می شود و فضای شعر را از تحرک و نو آوری دور می کند.
از دیدگاه خانم پرتوی، استفاده از یک وزن تثبیت شده در شعر فارسی، یکی از علل زیبایی بیان شاعر است. نا امیدی مطلق در جای جای اثر به چشم میخورد . فضای تلخ و نگاه افسردهی شاعر، اثر را بیشتر از محدوده ی ادبیات، در محدوده ی روانشناسی قابل نقد نموده است.
از نظر جلال رازی محتوا تکراریست. اما ترکیب های تازه مثل افسونکاری شعر و حسرت گرمای جهنم از نقاط قوت اثر است.
مریم مشکات زبان کهنه، بیان کلیشه ای و قالب شکنی را از نقاط ضعف اثر می داند.
از دید سعید آل احمد، فقدان نو آوری باعث شده تا این اثر از حد متوسط، نزول کرده و جایی برای بحث و نقد باقی نماند.
نگار محمدوند، زبان شاعر و فضای شعر را دوست دارد. او نگاه شاعر را نگاهی آشنا و بیان او را حقیقی و زیبا می داند.
دیدگاه ها متفاوت است.
منتقدان از بیان تکراری شاعر انتقاد میکنند و این در حالی ست که این بیان آشنا از نظر بسیاری دیگر زیبا و دلنشین است. اما نکته ی غیر قابل انکار این که بیان آشنا اگر چه زیباست، اما این سخن تازه است که در ذهن ما می ماند.