English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  داستان


حسنک

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: شکیبا رحمانی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
قوقولی قوقو... من گرسنه‌ام! حسنك كجایی؟ / قید دوستاش رو هم زده بود / حسنك! میای بریم چوگان بازی كنیم؟
 

دیگه گوشش به هیچ حرفی بدهكار نبود.
- ماو... ماو... من گرسنه ام! حسنك كجایی؟
هر چی باباش بهش میگفت: "حسنك این كارا واسه تو نون و آب نمیشه" گوش نمیداد
- قوقولی قوقو... من گرسنه ام! حسنك كجایی؟
قید دوستاش رو هم زده بود
- حسنك! میای بریم چوگان!!! بازی كنیم؟
اصلاً انگار نمی شنید
قبض تلفن كه اومد در خونه، فریاد باباش بود كه به آسمون رفت:
- آخه حسنك! من از دیوار كدوم بانك!!! برم بالا تا بتوم پول این تلفن بی صاحاب رو بدم؟
اصلاً انگار پنبه كرده بودن توی گوشش...
- بع... بع... من گرسنه ام حسنك كجایی؟
دیگه اون حسنك قدیم نبود، یه آدم دیگه ای شده بود
- ننه! بپر از سر كوچه دو تا نون بگیر، واسه ناهار هیچی نون نداریم
بازم به روی خودش نمی آورد...
- عر... عر... من گرسنه ام حسنك كجایی؟
دیگه مدرسه رو هم كه نگو
- حسنك تو اخراجی...
اما حسنك عین خیالش نبود
- واق... واق... من گرسنه ام حسنك كجایی؟
از صبح می نشست پای یه چیزی شبیه همون جعبه جادویی و تند تند با دستاش یه كارهایی می كرد شبیه كسانی كه می شینن دم در دادگستری و دادگاه خانواده و شكایت می نویسن...!
پدرش ازش می پرسید: "داری چیكار می كنی؟
- هیچی بوآ ... دارُم با كامفیوتر مَخش می نویسُم!
آبجی كوچیكَش (گلابتون رو میگم) خیلی وقت بود با حسنك گوسفندها رو نبرده بودن چَرا
- حَشَنك! پش كی میلیم دَدَل؟
دیگه هیچی پول توی قلكش نمونده بود. همه رو داده بود اكانت نامحدود خریده بود و یه بند چت می كرد:


Pedram (!): salam
Sanaz: salam A/S/L plz
: 26/ m / U.S.E (!)
: dars mikhooni?
: Na! Tamoom kardeam! Ye sherkate mohandesi daram...


و هنوز بیرون اتاق یه سر و صداهایی می‌اومد.
- من گرسنه ام حسنك كجایی؟

 

 تاریخ انتشار:   January 17, 2003 8:39 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir