بی شک یکی از نقاط قوت این اثر، انتخاب این عنوان و ارتباط معنایی وسیع با فضای شعری و دید شاعر است. ناقوس هایی که در فضای تب آلود و زمان افسرده ی شاعر همواره نواخته می شوند و خبر از حادثه ای می دهند که در میان ناله ی تلخ شاعر گم شده است.
فضای این شعر فضایی انتقاد آمیز و یاسآور و ناشی از دید کاملا منفی شاعر جوان به محیط پیرامون و پدیدههای طبیعی و اجتماعیاست.
علی رقم مفهوم اجتماعی اثر، زبان شاعر از زبان مخاطب عام فاصله گرفته و استفاده از تعبیرات دشوار و ساختار شکنی های پیاپی به مفهوم کار ضربه زده است تا حدی که در برخی عبارات، ساختارشکنی موجب شده تا تعدادی کلمه ی ناهمگون بدون هماهنگی در کنار هم قرار گرفته و عباراتی گنگ حاصل شود.
استفاده ی بیش از حد از تشبیهات و سایر صنایع ادبی، در برخی عبارات، اثر را به دیدگاه - هنر برای هنر - نزدیک کرده است و این با مفهوم اجتماعی آن تناقض دارد.
استفاده ی پیاپی از واژه های منسوخ و غیر رایج ادبیات محاوره ای کهن، به منظور ادبی کردن فضای اثر، ابزار نامطلوبی است که در آثار برخی از شاعران جوان دیده میشود و یک فضای مصنوعی و غیر طبیعی برای تخیلات شاعر فراهم می نماید. این فضای به ظاهر زیبا با نگاه شاعر امروز همخوانی نداشته و تناقضی چشمگیر حاصل می نماید.
ناقوسهای ناگهان
سایبانی دراز است
اندکی به دیرگاهان را بر تن شب می نوازند
خورشید چون تیله ای طلایی
بازیچه ی کودکان جهل
در طلب گود خود در پهنای آسمان است
و ماه چون قاصدی نقره ای
بر خاطر مقدر
عرض شب را پرسه میزند
- خدا را شما ناله ای که نیازمندانیم -
آی برادران خشم و خون و شمشیر و مرگتان در محراب
چادر ترمه ی دختر شرم به کوتاهی نشسته است و
ساقان سیمینش
عشوه گر خماران کوچه گرد مانندتان هیچ
ناله ای ....
ناله ای زان رو که
گزمکان نیلی پوش خود دست به خون دیگری داشتند
عابد خرقه پوش که بس دیرگاهان
با تربت تحت الحصیرانش به تیمم نشسته است
- خدایش عزوجل -
(آنگونه که خود می گوید)
گرانمایه تحفه ای سرطان نام او را ارزانی داشته است
از تجربه هاتان بگویید:
جمله بازار اینجا را جاچیان نجابت حراج می کنند
خدا را شما ناله ای که نیازمندانیم ....
م.قلمبر
ــــــــ
این شعر بطور کلی بر پایهی استعاره و تصویرسازی بنا شده و از نظر تقسیم بندی شاید بشود آنرا در حیطه اشعار اجتماعی دانست.
شعر، یا در کل نوشته ی منظوم و منثوری که بر اساس استعاره و تمثیل پیش میرود را میتوان مانند انسانی دانست که روی یک خط باریک گام برمیدارد. امکان آن است که نوشته آنچنان در استعاره غرق شود که راهی به واقعیات نبرد. که در اینصورت درصد برقراری ارتباط با مخاطب یا حداقل مخاطب عام را از دست میدهد. اما راه رفتن بر روی خط باریک استعاره نوشته را آنچنان زیبا و پربار و موثر میکند که این دلیری را به نویسنده یا شاعر میدهد که خطر کند! این شعر را میتوان یک تجربه خوب در حیطه اشعار استعاری دانست.
در پاراگراف اول شعر از ابتدا تا: (عرض شب را پرسه میزند.) شاعر بنابر هدف این شعر که آگاه کردن انسانها به جامعه و دوروبر خود است، تصویرهایی سوررئالیستی، آخر زمانی و در عین حال زیبا پیش چشم مخاطب میگذارد که در واقع شعر در ادامه بر همین بستر، حرکت عرضی خود را گسترش میدهد.
در ادامه ما جزئیات بیشتری را در این گسترش مشاهده میکنیم.
در بعضی از بندهای قسمت دوم شعر حذف فعلها و سایر اجزای جمله که به قصد شاعرانه تر کردن و موجز کردن شعر انجام شده دریافت معنا (و نه حس) را به تاخیر و دشواری انداخته. این شعر در عین تکنیک خوب و مناسب، حس قدرتمند و گویایی نیز دارد. پایان بندی شعر نیز بجز آن جمله تکرار شونده، کمی با عجله صورت گرفته و حس پایان شعر را به مخاطب منتقل نمیکند.
- اشکان نیری -