اكنون روی سخنم با شماست، به این بهترین سخن گوش فرا دهید، داد را از بیداد و راستی را از دروغ و سازندگی را از ویرانی بازشناسید با كردار راست و دادگری و سازندگی، خرسندی را از آن خود كنید و بدانید كه راستی و داد قانون تغییر ناپذیر خدایی است.*
دستانمان را محكم می گیریم كه هوای انگشتان بی چشم و روی شان را داشته باشند، آخر یك مشت حماقت بی فضل را در خودشان جایاده اند و آن چنان درهمدیگر ادغام شده اند كه حتی تیغ های كاكتوس همسایه هم آنها را جدا نمی كند! باز هم عقل هایمان دچار درد گرفتگی شده اند بیچاره ها تقصیر ندارند، وقتی آن دست های نمك نشناس حماقت
های ادغام شده را به زور در آنها می چپانند، چه كنند؟ كه هر روز حرف های گنده گنده می زنند و روز بعد از آن، دهان عقل هاشان، پر خون می شود. فكر كنم به جایی رسیده اند كه باید یك مشت خاك هم روی آن ها بریزیم!
دیگر حتی آفتاب هم به داد خواهی ما جواب نمی دهد. باور كنیم تمام شد!!
آنچنان متوالی كه حتی جایی برای فریاد كشیدن هم نمانده است.
وقتی به مهمانی دعوت شدیم و به آن دعوت نامه كذائی پاسخ مثبت دادیم دیگر باید از خیر هیكل درشتمان بگذریم.
رسم دنیا این است تحولات اساسی پشت درهای بسته استخوان خرد كنی!
صورت می گیرد. پشت درهای بسته نگاه داشته شدیم و اجازه دخول پیدا نكردیم. این هم از قدرت آسمانی عقربهها است این عقربه های ریلی كه هر از چند گاهی ما را در جایمان میخكوب می كنند بهتر از شما داد را از بیداد تشخیص می دهند دوباره همینجوری گریه هایمان را می خوریم. امروز پنج شنبه بود و ما هیچ ملاقاتی نداشتیم. نه آفتاب بی درد زمستانی و نه آن سالك مغز خوار.
تمام شد. پرونده این یكی را هم بستیم و خیال جهانیان را آسوده كردیم دادشان را چنان فریاد زدیم كه در گوشهی گلویشان یخ بست. زمستان است دیگر
اما بدانیم:
خوشبختی از آن كسی است كه راستی و داد را به خاطر راستی و داد انجام می دهد، نه
**
* اشتودگات (یسنا ۴۶)
**وهشتواشت گات (یسنا ۵۳)