دير وقت بود.خورشيد به قله کوهای مغرب نزديک می شد اما از حسنک خبری نبود. گاو قهوه ای رنگ، سرش را از آخور بلند کردو صدا زد: «ما ... ما ... ما ...» يعنی من گرسنه ام، حسنک کجايی؟ گوسفند سفيد و پشمالو پوزه ای به زمين کشيد و چون علفی پيدا نکرد، صدا کرد: «بع ... بع ... بع ...» يعنی من گرسنه ام، حسنک کجايی؟ بز سياه، سری جنباند و ...
بعله ديگه صدای همه حيوانات از گرسنگی در آمد. حسنک دوان دوان آمد و يکسره به سراغ حيوانات رفت و گفت: به به! چشمم روشن ای شکموها! ای نمک نشناس ها! بعد از يک عمر دوستی، اين بود وفای شما؟
حيوانات از تعجب نزديک بود شاخ در بياورند، البته بز سياه و گاو قهوه ای هر کدام يک جفت شاخ خوشگل درآوردند به چه خوبی! حسنک رفت تا بقچه اش را ببندد و برای گشت و گذار عازم ديار غربت بشود.
اما بشنويد از اوضاع طويله بعد از سرزنش های حسنک. همه حيوانات از خجالت سرشان را پايين انداخته بودند و عرق شرم از سر و صورتشان می ريخت. چند دقيقه ای خاموشی محض برقرار بود ( درست همانجوری که بابا برقی دوست دارد!) بعد کم کم زمزمه و پچ پچ شروع شد و اصلا گرسنگی از يادشان رفت. ساکنان طويله حسنک همگی با هم صحبت می کردند و هيچ کس حرف ديگری را گوش نمی کرد. دهان همه می جنبيد. انگار بعد از چرايی مفصل در حال استراحت و نشخوار هستند. ناگهان خروس حنايی بال هايش را برهم زد و با تمام قدرت شروع کرد به خواندن: قوقولی قوقو ... همه ساکت شدند و با تعجب به خروس نگاه کردند. خروس گفت: دوستان توجه کنيد! اين همه هياهو برای چيست؟ من پيشنهاد می کنم اول از همه جناب گاوقهوه ای که از همه ما بزرگتر هستند، شروع کنند و بعد از ايشان هم لطفا به ترتيب حرف هايتان را مطرح کنيد.
گاو قهوه ای سری جنباند و گفت: من کوچک همه شما هستم.جناب خروس از شما متشکرم. اما به نظر من جناب بز سياه که اهل دقت نظر و مطالعه هستند بهتر می توانند اظهار نظر کنند. بحث کم کم داشت جدی می شد و حيوانات با نظم و ترتيب نشسته بودند و گوش می کردند. بز سياه بعد از کلی تعارف کشکی و اظهار تواضع الکی گفت: ببينيد دوستان، حسنک به ما گفت: ای شکموها! ای نمک نشناس ها! معنی شکمو را همگی خوب می دانيم ... « به خصوص جناب گاو قهوه ای! » صدای انفجار خنده در طويله پيچيد. اين جمله از دهان يکی از جوجه ها پريده بود. سگ پشمالو نگاه غضبناکی به جوجه زبان دراز کرد و غريد. خروس که اوضاع را بحرانی می ديد، چند نوک به کله جوجه خطاکار زد و غائله را ختم کرد.
بز سياه ادامه داد: بله. عرض می کردم که معنی شکمو خيلی روشن است اما نمک نشناسی، اين عيب خيلی بزرگی است. فردا در تمام طويله های اطراف شايع می شود که حيوانات طويله حسنک نمک نشناس هستند. به نظر من بايد خيلی سريع راه حلی برای اين مشکل پيدا کنيم. پيشنهاد بز با استقبال حاضران مواجه شد و دوباره همگی اظهار نظر و بحث را آغاز کردند. چانه ها حسابی گرم شده بود حتی بيشتر از زمان استراحت و نشخوار!
***
مشورت حيوانات تا نيمه های شب ادامه داشت. تقريبا صبح شده بود که به اتفاق آراء تصميم گرفتند يک کارشناس ورزيده در رشته نمک شناسی را برای آموزش اين فن به حيوانات دعوت کنند و هزينه آن هم از محل فروش صادرات غيرپشمی گاوقهوه ای و بز سياه و گوسفند پشمالو تامين شود.