آنچه امروزه در ادبیات ما به گونه ای بیسابقه مشاهده می شود، حضور پررنگ نوجوانان و جوانان پارسی زبان، در حوزهی نثر و نظم پارسی ست.
اگر چه نگارش در زمان و مکان محدود نمی شود اما سنین نوجوانی، با توجه به دید ویژهی انسان در این دوره به پدیده های طبیعی و آلوده نشدن به روزمرگی، فرصتی ست برای شکوفایی استعداد و آشنایی با قلم.
می گویند ریشه ادبیات ما غم است و این غم، چه لباس ها که در طول تاریخ بر پیکره ی نظم پارسی ندوخته است.
جلال آل احمد، اعتقاد دارد که غم غربت از نیما، نیما ساخت و شعر دریچه ای شد برای فریاد از هر چه در قریحه ی نیما پذیرفتنی نبود .....
و جوانان همواره با غم بیشتر انس دارند تا با شادی!
اگر چه محتوای شعر و نثر امروز با آنچه در دوران مشروطیت عرضه می شد، کاملا متفاوت است؛ اما در لابه لای عبارات جوانان امروز نیز، می توان غم را یافت. غمی متفاوت با آنچه در گذشته بوده است. گاه اندک، گاه به صورت افراطی و گاه در ستیز با روح شاعر جوان.
یکی از دلایل توسعه ی قلم جوان امروز وجود امکاناتی مانند وبلاگهاست که نسل های قبل از آن بی بهره بودند. دوستی می گفت که اگر حافظ و فردوسی وبلاگ داشتند، بی شک ادبیات امروز ما پر بار تر بود.
اما در زمان حال سخن از اگر، صحیح نیست. در حال حاضر این وظیفه ی ماست تا از امکاناتی که در دسترس داریم به درستی استفاده کرده و در جهت اعتلای ادبیات پارسی و از آن مهمتر پرورش استعداد و رسیدن به آرامش و و بالا بردن سطح علمی خود در رشته های مختلف - از جمله ادبیات - بهره ببریم.
*** *** ***
نژلا بصیم فر ۱۹ ساله است. در ۱۶ سالگی نوشتن شعر را آغاز کرد و از همان زمان این قالب را برگزید . نژلا وزن را نمی پسندد و معتقد است که وزن از صمیمیت اثر می کاهد (اگر چه در قسمت هایی از این اثر وزن دیده می شود.)
سایه های اوهام:
در گرماگرم اوهام
در درخشش صحرایی
می نگرم در گردش زمان
می نگرم در چرخش جهان
می زدایم برگ های تازه را
می نگارم گردش دیرینه را
می گشایم ابرهای تیره را
می، گشایی را بهانه میکنم
مست بازی را چه ساده میکنم
فکر خود را همچو دیواری بلند
می کشانم در پس دیوار ها
ای بلندا،
ای وسیع،
ای که یاری می دهی بر خیر، نیز
در پناهت،
در پناه آسمان
سایه هایت
همچو نوری از خیال
...
باید این غم را دوباره وانهم
سایه ی اوهام را رسوانهم.
*** *** ***
وحید امیری معتقد است که این کار مثل آثار اکثر جوانان، اسیر ریتم شده است. همچنین بکار بردن عبارات نادرست مانند رسوا نهادن و می، گشایی از دلایل ضعف اثر است.
از نظر مینا رادبد، پیام شاعر روشنایی و مثبت اندیشی ست و این مفهوم زیبا، ضعف های ظاهری اثر را می پوشاند.
محسن شالچی، احساسات شاعر را تکراری و غیر بکر می داند. از نگاه او این اثر تکرار قالبی قدیمی ست و از نظر مفهوم و زبان نوآوری ندارد. همچنین تغییر قالب از سپید به آزاد ناهماهنگ انجام شده و از ارزش کار کاسته است.
لعبت فاتح می گوید: خوش بینی و امیدواری شاعر جوان نسبت به آینده قابل تقدیر است اما برخی ترکیب ها با فضای شعر هماهنگی ندارند.
یلدا وکیل پایان شعر را گنگ می داند. از نگاه او این پایان غیر منتظره مهمترین ضربه را به محتوای کار وارد کرده است.
امین راستی نیز چندگانگی قالب و تغییر ناگهانی از بی وزنی به شعر کهن را از جمله اشکالات اثر می داند.
اگر چه این تغییر قالب ناگهانی، ملموس ترین و قابل بحث ترین مشکل این اثر است اما از نگاه من، شیوه ی نسبتا جدیدی ست که به صورت خود خواسته و یا از روی عدم آگاهی در آثار شاعران جوان دیده می شود. استفاده از این روش، همانند حرکت به روی پرتگاهی ادبیست اگرچه این شیوه به بسیاری از کارها صدمات قابل توجهی وارد میکند اما استفاده ی مناسب از آن می تواند نقطه ی اتکا و ویژگی یک کار ادبی نوین به حساب آید.
به امید آیندهای روشن برای شاعران جوان و ادبیات پارسی