ای پدر مقدس که در آسمانها هستی! مقدس باد نام تو. اراده تو به زمین و آسمان حاکم باشد. ملکوت تو برقرار گردد. روزی هر روز ما را به ما عطا فرما و بر ما ببخش گناهانمان را، همان طور که ما گناهان دیگران را می بخشیم. ما را از وسوسه دور نگه دار و از شیطان؛ زیرا ملکوت قدرت و جلال تو، تا ابد از آن توست.
آمین
***
این قسمتی از دعای مقدسی است که مسیحیان در همه حال آن را زمزمه می کنند، وهمان طور در هنگام مراسم سال نو. شاید تا قبل از این که به کلیسا بروم، اصلا در مورد مسیحیان این گونه فکر نمی کردم. از اول شک داشتم که بتوانم وارد شوم؛ ولی اصلا این طور نبود؛ رفتارشان صمیمی تر از آنی بود که فکر می کردم. از در بزرگ کلیسا وارد شدم؛ تابلوها و نقاشی ها از مسیح و مریم مقدس، سقف بسیار بلند و گنبدی شکل، لوسترهای بزرگ، جایگاه هایی که برای روشن کردن شمع در نظر گرفته شده، صلیب های بزرگ و کوچک در همه جا، و صندلی های منظم و پشت سر هم، سکوت فراگیر ... همه و همه به این مکان مقدس مسیحیان، عظمت می بخشید. اولین چیزی که به محض ورود توجهت را به خودش جلب می کند، سکوتی است که با وجود جمعیت فوق العاده زیاد بر فضا حاکم است. بدون شک اولین باری بود که می دیدم جمعیتی در حدود دو هزار نفر و شاید بیشتر، هیچ گونه سر و صدایی ایجاد نمی کنند! حتی بچه های کوچک که انگار از همان اول یاد می گیرند که در این جا سر و صدا ممنوع است. بعد از این، رعایت حجاب این جماعت جالب توجه؛ به ندرت می توانستی کسی را داخل جمعیت ببینی که حتی کمی از موهایش بیرون از روسری باشد. این بار هم بچه ها از این قاعده مستثنی نبودند؛ حتی تذکر دختر ده ساله ای به خواهر من که کمی از موهایش بیرون بود ، من را متوجه این کرد که احترام به این مکان در وجود این مردمان سرشته شده . با وجود جمعیت زیاد ، راحت نمی شد جایی برای نشستن پیدا کرد . وجود کسانی هم که کنار دیوار ایستاده بودند تا بتوانند به نوبت شمع خودشان را در جایگاه ها روشن کنند، این قضیه را سختتر کرده بود. بالاخره توانستم کنار یک آقای مسن بنشینم. وقتی از او سوال کردم، نگاهش که همراه با ترس بود، مانع شد بتوانم سوال بیشتری بکنم؛ فقط در جوابم گفت: «امشب ساعت ۱۲ شب به بعد، سال نو میلادی ما آغاز میشه».
نزدیک ساعت ۱۲ بود که پرده ی روی سکو - که شبیه سن بود - بالا رفت و پنج نفر که لباس هایی رنگارنگ به تن داشتند، نمایان شدند که در جلوی جایگاه بزرگی پشت به جمعیت ایستاده بودند. همه به احترام بلند شدند. شخصی که لباس طلایی و کلاه بسیار بزرگ مثلثی به تن داشت (اسقف) در جلوی جایگاه مشغول دعا خواندن بود؛ در این موقع، همه ساکت بودند. بعد از تمام شدن یک قسمت دعا، اسقف به سمت مردم برگشت و صلیبی را نشان داد؛ در این هنگام، ناقوس ها سه بار به صدا درآمدند و کشیشی که لباس آبی پوشیده بود، چیزی شبیه اسفند را گرداند؛ این کار چند بار تکرار شد، ضمن این که در بعضی مواقع، گروه کر با اسقف همخوانی می کردند ویک مرد جوان در پایین جایگاه، قطعه ای را قرائت می کرد. مردم چندین بار از جایشان بلند می شدند و دوباره می نشستند. در آخرین لحظات کشیشی که لباس زرشکی به تن داشت، کاسه ای را دور جایگاه گرداند و کشیش دیگری کتاب بزرگی که علامت بزرگ صلیب را داشت به مردم نشان می داد. هیچ اثری از شادی یا دست زدن نبود. شاید شادترین قسمت، صدای نواختن ناقوس بود. بعد از دعا به بیرون محوطه آمدم؛ یک درخت کریسمس زیبا و یک بابا نوئل در وسط حیاط جلب توجه می کردند و من شاید بیشتر از هر زمان دیگر، به یاد نبود برف افتادم ... .
*
در انگلیس، به دلیل آب و هوای مرطوب درخت کاج زیاد است وچون این درخت نماد سرسبزی و جاودانگی است، در اوایل میلاد مسیح در هنگام عید، مردم کنار این درخت در روی برف آتش درست می کردند و وقتی آتش ها به خاکستر تبدیل می شد، شکل شمع به خودش می گرفت که این شمع ها را روی درخت می گذارند که مظهر روشنایی است ... با آمدن برق، این شمع ها جای خودشان را به لامپ دادند.
گوی: به دلیل گرد بودن و بی انتهایی، مظهر ابدیت
فرشته: نماد پاکی و جبرییل
ستاره: نشان دهندهی راهنما (هنگامی که حضرت مسیح متولد می شود، سه بازرگان که این موضوع به ایشان الهام شده بود، به دیدن حضرت عیسی می روند. در راه گم می شوند، ولی به وسیله ی دو ستاره راه را پیدا می کنند.)
زنگ: یادآور ناقوس کلیسا
همچنین افسانهی بابا نوئل در کشور فرانسه شکل گرفته؛ درسال ۱۱۰۰ میلادی به دلیل اختلاف طبقاتی بسیار زیاد، در شب نخست ژانویه گروهی از مردم عید را با شکوه هر چه تمامتر و گروهی دیگر در فقر و بدبختی میگذراندند؛ پیرمرد پولدار، تنها و مهربانی برای این که بچه های فقیر نیز شاد باشند، و برای این که شناخته نشود، با پوشیدن لباسی قرمز و تغییر دادن قیافه، برای این بچه ها هم لباس و خوراکی می برده ... که بعدها تبدیل به یک شخصیت جهانی شده.
ولی تفاوت در اجرای مراسم مذهبی و تاریخ ها سبب به وجود آمدن مذاهب مختلف در مسیحیت شده. مردم کشور ارامنه، اولین ملتی بوده اند که توسط گریگور مقدس - که به وسیله ی پادشاه زرتشتی زندانی شده بود و بعدها پادشاه را از مرگ حتمی نجات می دهد - دین مسیحیت را دین رسمی کشور اعلام کردند. ولی در رم، در سال ۳۰۱ میلادی، توسط کاتولیک ها، مسیحیت دین رسمی شناخته شده و کاتولیک ها ۲۵ دسامبر را به عنوان میلاد مسیح و ارامنه ۶ ژانویه را جشن می گیرند. یک دلیل اصلی اختلاف در آن زمان، این بوده که ۲۵ دسامبر - تولد میترا، الههی خورشید - را زرتشتیان جشن می گرفته اند و برای این که این روز مهم از یادها برود، ۶ زانویه را روز مقدس نامیدند که بعدها فرقهی میتراییسم هم به فراموشی سپرده شد.
ارامنه سال نو را جشن می گیرند؛ ولی در ۶ ژانویه ... در این روز، بچه ها در هنگام سال نو اجباری نیست که همراه خانواده ی خود باشند ، ولی در روز ۶ حتما باید در کنار خانواده ی خود در کلیسا باشند؛ مراسم کلیسا هم در این روز مذهبی تر است. این مراسم در حقیقت بازسازی به صلیب کشیدن حضرت عیسی است که توسط اسقف یا کشیش ارشد اجرا می شود؛ اولین کار دست شستن است که تمثیلی است از کار «پلاتوس» - پادشاهی که مسیح را به صلیب کشید و در آن هنگام او با دست شستن به خدای خود گفت : خدایا می دانم که به صلیب کشیدن مسیح گناه بزرگی ست، پس من دستم را می شویم ... بعد نوبت خواندن دعاهای مختلف است و در این بین، خادم کلیسا که مقام پایین تری نسبت به اسقف و کشیش ها دارد و در قسمت پایین سکو جای دارد، جواب قسمت هایی از دعای اسقف را می دهد و همچنین چیزی به نام «کیشوت» را که جنبه ی سنتی دارد، تکان می دهد.
اسقف در جلوی محراب که به سمت شرق و محل طلوع خورشید است، قرار می گیرد و از یکی از دو سوراخ محراب، ظرفی که پارچه ی قرمز رنگ و در داخل آن نان و شراب مقدس است- که مسیح در شام آخر خود همراه یارانش آن را خورده - بیرون می آورد و کشیش ارشد آن را دور محراب می گرداند؛ و در آخر مراسم همه ی مردم می توانند از آن بخورند، برای بیعت دوباره و برقراری ارتباط عاطفی با خدای خودشان؛ مگر کسی که غسل تعمید نکرده. وسیله ای فلزی که در داخل آن کندر است - که دود می کند - نیز در طی دعا خوانی توسط یک کشیش گردانده می شود و همچنین در جایی که نام کتاب مقدس را می برند، کتاب مقدس توسط کشیش دیگری نشان داده می شود، چون در طول دعا نام مسیح و مریم مقدس و افراد مهم برده می شود، مردم به احترام آن ها برمی خیزند و دوباره می نشینند. بعد از این مراسم، مراسم «جراوهنگ» یا «تقدیس آب» است که ثمثیلی از غسل تعمید حضرت مسیح است در رود اردن که با روز تولد ایشان یکی شده و همه ی مذاهب آن را قبول دارند. البته در قدیم، این مراسم در همان مکان یا در کنار دریا انجام می شده. در این مراسم، ظرف آب بزرگی که قطره ای دارد از عطر روغن ۴۰ گیاهی که در لبنان درست می شود و مخصوص غسل تعمید است، و همچنین صلیب مقدس پسر بچه کوچکی که هنوز زیاد به گناه آلوده نشده، صلیب را بیرون می کشد و مردم از آن آب مقدس می خورند. این مراسم کاملا به زبان ارمنی برگزار می شود و شخصی از مذاهب دیگر مسیحیت حق وارد شدن به کلیسای ارامنه را ندارد.
همچنین کشیکی که سرپرستی یک منطقه را به عهده دارد، قبل از ۶ ژانویه به هر خانه ی ارمنی میرود و نان و شراب مقدس و آب مقدس را به آن ها می دهد.
فلسفه ی شمع روشن کردن در کلیسا، جنبه ی سنتی دارد، تا مذهبی؛ در زمانی که برق نبوده و کلیسا تاریک بوده، مردم برای روشنایی کلیسا شمع می بردند. تا آن جا روشن شود که این کار تا کنون ادامه یافته ... .
ناقوس کلیسا در واقع ریتمی است که با سه کلمه ی ارمنی مردم را به کلیسا دعوت می کند (یه گگ جام)
رنگ لباس کشیش ها نیز بسته به درجه ی ارشدی ایشان متفاوت است.
بعد از مراسم، همه به خانه ی خود یا مهمانی می روند؛ شام سبزی کوکو ماهی است و کاتولیک ها - بنا به نوع گوشتی که در آن جا هست - بوقلمون می خورند.
خوردن گوشت قرمز حرام است.
بعد بزرگ خانواده شراب و نان مقدس را به کوچکترها می دهد و عیدی ها هم حتما کادو است.
چند روز بعد از مراسم، همه همراه کشیش به قبرستان می روند تا برای رفتگان خود طلب آمرزش کنند ... .
به امید حضور در مهمانی مسیح