English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


کوچه‌های ارغوانی

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
رحيم زريان: پاییز بود و کوچه‌های ارغوانی / دستی که احساس مرا بر دار می‌زد / از کوچه‌های تنگ دل با هم گذشتیم / دستی دلم را بر و دیوار می‌زد
 


مثل دو بیتی

بیا در مثنوی افتاده باشیم
به گیسوی غزل دلداده باشیم

نترسیم از هیاهوی قصیده
بیا مثل دو بیتی ساده باشیم

***

لطف آب

چو رودی در تب و در تابی ای دوست
طنین خنده مهتابی ای دوست

تمام لحظه ها بوی تو دارد
صمیمی تر ز لطف آبی ای دوست

***

کوچه های ارغوانی

مردی میان کوچه دل جار می زد
عشق مرا بر گیسوان تار می زد

مردی که از اسرار عالم با خبر بود
زخم مرا بر سینه دیوار می زد

مردی رهاتر از نسیم و ابر و باران
مردی که دم از معنی اسرار می زد

پاییز بود و کوچه های ارغوانی
دستی که احساس مرا بر دار می زد

از کوچه های تنگ دل با هم گذشتیم
دستی دلم را بر و دیوار می زد

تا وسعت آبی دریا پر گشودیم
دستی به روی شانه ام انگار می زد

دیدم پر و بالم میان شعله می سوخت
آیینه احساس من زنگار می زد

از خواب جستم اضطرابی در دلم بود
نبضم میان شعله ای سرشار می زد

***

آفاق زمان

سالها در سفر آینه سرگردانم
مصلحت بوده و این معجزه را می دانم

کس در بسته ای از دیده من را نگشود
راز سربسته ای از رایحه بارانم

دوستان آه مرا از دل صحرا شنوید
مثل مجنون در آفاق زمان حیرانم

با من دلشده جز از کرم وصل مگو
سالها در قدم سرو چمن پنهانم

عمر بی حاصل من از کف تقدیر گذشت
تا در آیینه ی دل گمشده از ایمانم

عشق را در سفر حادثه ها باید جست
ور نه آشفته ای از قافله رندانم

***

نماز عشق

زمین تکه ای از
چارق تست
و آسمان پاره ای از کلاه تو

گیسوان تو در باد رهاست
و پرنده خیالت
در آسمانی لایتناهی
به پرواز

*

آی چوپان!
بخوان نماز عشق را
که ستارگان به تو اقتدا کنند

رحيم زريان

 

 تاریخ انتشار:   December 22, 2002 2:30 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir