بلندترین شب سال را Sun born یا (یلدا = تولد خورشید) مینامند.
شب مشکین فام (یلدا) هزاران گویه و واگویه دارد! یکی از هزار گفتن هم غنیمتی ست در این روزگار فراموشی!
شبی که به بلندای زلف معشوقه است و میشود یک عمر آبرو را در آن باخت. (قدیمها زلفای معشوقه دراز بود!)
شبی که برای دلسوختگان یک قرن میگذرد... شبی که میتوان یک دیوان غزل با بیتهای سوخته گفت!...غزل میگفتند آن (یلدا)ها و اما حالا چه؟ ناله میکنیم ما از نفرستادن ایمیل یا نگذاشتن آفلاین!(داغ همان داغ است اما...! آقا دست رو دلم نذار! بیخیال!)
شبها بازار قصه گویان داغ بود ولی شب یلدا قصهها و افسانهها داغ نبودند که خود زندگی بودند... و طوری با افسانه و واگویه سر میکردند که صبح به دیگران بگویند: نفهمیدم دیشب چطور آمد و رفت!
خوشبختانه یا متاسفانه سکوت و درازای شبهای یلدا را در این سالها براحتی میتوان دریافت! کینه که انگار کینهی شتری است! حتی در حضور یلدای عزیز! شب یلدای شادی به سکوت میگذرد این سالها!
اگر شانسی باشد و بزند دست سرنوشت بزرگی یا کوچکی را بیمار کند آنوقت میتوان در درازای شب یلدا و خنکای هندوانه در دهان و پارچهی خیس بر پیشانی، نگاهی به کانون گرم اجاق و خانواده داشت و گوشی به قصههای مادربزرگ!
از این سالها مدام باید گذشت! از این یلداها مدام باید رد شد! از خیلی از بزرگان این دوران هم باید گذشت!... میشود از خیلیها بگذریم و مثلا با افتخار و باد به غبقب انداختن نگاهی بیاندازیم به رسوم فراموش شده!
در برهان قاطع ذیل واژه (یلدا) چنین آمده است:
((یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس باشد،و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب،افتاب به برج جدی تحویل میکند،و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می باشد.))
از منابع رومی میدانیم که پیران و پاکان به تپه ای رفته،با لباس نو و مراسمی از آسمان میخواستند که آن ((رهبر بزرگ)) را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه زایش آن ناجی،ستاره ایست که بالای کوهی _ به نام کوه فیروزی _ که دارای درخت بسیار زیبایی بوده ایت،پدیدار خواهد شد و موبد بزرگ برای این موضوع دعایی می خوانده که قسمتی از آن هنوز در کتاب (بهمن یشت) برجای مانده و این گونه است:
آن شب که سرورم زاید
نشانه ای از ملک آید
ستاره از آسمان ببارد
همانگونه که رهبرم در آید
ستاره اش نشان نماید
...
ظاهرا پس از مسیحی شدن رومیان،سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح،کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان تولد او دقیقآ معلوم نبود! از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر میشود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگار مهری ها (میتراییها) است.
خوان ویژه، دل خوش، میوه های تازه و خشک، سرد و گرم...تکرار مکررات هم در این موارد شیرین میشود گاهی!
شیرازی های خوش ذوق(که حتی حالا هم کم نیستند!)در شب یلدا به شب زنده داری می پردازند و بعضی نیز بسیاری از دوستان و بستگان خود را دعوت میکنند. برای پذیرایی از آنان و نیز صرف غذا سفره ای میگسترند. این سفره که بی شباهت به سفره ی هفت سین نوروز نیست، در اطاقی گسترده می شود، آینه و قاب عکس حضرت علی (ع) در آن قرار میگیرد. یکی دو لاله و چند شمع رنگین در سفره میگذارند. در حاشیه سفره مقداری اسپند در ظرفی نهاده آن را با آتش آشنا میکنند تا بوی خوش آن در اتاق بپیچد.از میوه ها انار و مرکبات مخصوصآ هندوانه و از تنقلات نخودچی کشمش، حلواشکری و آجیل مشکل گشا، رنگینک و خرماو انجیر.
در (آذرشهر) آذربایجان شب اول دی که همان شب یلدا ست، اهالی ((چیلّه قارپوزی=هندوانه چله)) می خورند و باور دارند که با خوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر ندارد.
در اردبیل به هنگام شب یلدا مردم چله ی بزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولا ((قورقا=گندم برشته)) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی کشمش می خورند.
و اما در نهایت سنگسر،یکی از منطقه های ییلاقی شهر ما سمنان.شهری افسانه ای و تاریخی که در تمامی ایران شهرت دارد.شبانان سنگسری که به هنگام زمستان در قشلاقهای کویری به سر میبرند،شب چله در (میردکه ها: مردان خانه،خانه شبانان) دور هم جمع میشوند و به قصه های مس کردها(به فتح میم و ضم کاف و بمعنی شبانان ارشد و باتجربه و عمرکرده) گوش فرامی دهند و از تجارب آنها به هنگام زمستان در امر دامپروری سود میجویند. و با رؤیت آسمان در شب یلدا، از شرایط جوی روزهای آینده در دی ماه سخن میگویند.خانواده های سنگسری نیز شب اول مس چله (به فتح میم) که همان شب یلدا باشد، دور هم جمع میشوند و میوه های تازه و خشکبار در سفره میگذارند و تا سپیده دم به شادمانی و قصه گویی، شب زنده داری میکنند.
در خراسان و تبریز یلدا بهانه ایست برای خانواده ها تا برای عروس آینده ی خود هدیه بفرستند.
مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانه ای استقبال کنند.قارون در لباس هیزم شکن به خانواده های فقیر تکه های چوب میبخشد. این چوبها سمبل طلا هستند(به طلا تبدیل میشوند!) ... (شباهتهای بابا نوئل با این افسانه های کهن ایرانی غیر قابل انکار است!و قابل توجه آن مقام نامحترم ایتالیایی! و دیگر غربیانی که خود را برتر از شرقیان میدانند! چه حرفا...چه چیزا...آدم شاخ درمیاره!)
این را هم بدانید که نخستین روز دی ماه ((خرم روز)) نیز نامیده شده که طولانیترین شب سال یعنی شب یلدا را پشت سر نهاده و طلوع مجدد خورشید و نور و روشنایی را بشارت میدهد.
بشارت برای روزهایی روشنتر همراه با برف و حضور بیش از پیش خورشید، این ستاره ی فروزان!
همه ی ما ترانه را دوست داریم، چه مجازش چه غیر مجازش را!
همه ی ما عشق را دوست داریم، چه مجازش و چه غیر مجازش را!
همه ی ما شب یلدا را دوست داریم، چه باحالش را و چه بی حالش را!
پس بیتی ترانه از بومی ها و محلیان شیراز:
شب یلدا درازه من چه سازم؟
عزیزم خواب نازه من چه سازم؟
(یلدای سال بعد به از هر سال باد!)
با استفاده و نیز برگرفته از کتاب (اساطیر و فرهنگ عامه ایران) نوشته: دکتر جابر عنصاری
و
کتاب (دیدی نو از دینی کهن:فلسفه زرتشت) نوشته: دکتر فرهنگ مهر