English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  اراجیف مزمن


هزار ليتر ماءالشعير از نوع بدون الكل‌اش

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: فائزه امیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
جار زده شده كه در چند روز گذشته ما روی هم ریخته بودیم. و یا شاید به هم ریخته بودیم. موهای‌مان آشفته تر از سحرگاه بوده است. هزاران نفر تسلیم شدند.
 

اگر جهان از شما نفرت دارد، بدانید كه قبل از شما، از من نفرت داشته است. اگر شما متعلق به این جهان بودید، جهان متعلقان خود را دوست می داشت، اما چون شما از این جهان نیستید و من شما را از جهان برگزیده ام، به این سبب جهان از شما نفرت دارد .*

مرد به همین آسانی، كشت آسان تر از كسی كه مرد! تا این جا را داشته باشید، زیرا ما نخواهیم مرد. حداقل به آن راحتی كه فكر می كنید، نمی میریم. در یك كنش زبانی كه میان شما اتفاق افتاد، فقط دو جفت پا دیدیم كه در شكم دیگری فرود می آمد. باز هم به در كوفتیم؛ اما دیوار در گوشهایـش پنبه فرو كرده بود.

جار زده شده كه در چند روز گذشته ما روی هم ریخته بودیم. و یا شاید به هم ریخته بودیم. موهایمان آشفته تر از سحرگاه بوده است. هزاران نفر تسلیم شدند.

چرا آن قدر با خشم كوبیدند؟ جهان را هر بار كه بخوانید، بوی تحقیر و خون، حتی تانك، مستتان خواهد كرد. دلار كه جای خود دارد! حتی آنهایی كه از متن پرواز كرده بودند، حتی آقای نجات غریق (!) كه بعد از تجدید وضویش به متن بازگشته بود. آقا شما چقدر به نظرمان آشنا می آیید ... مسجد چهارصد دستگاه!

هوس كرده ایم كه این دلارها را برداریم و قبل از آن كه آن هزار نفر به پای چوبه ی دار بروند، هزار لیتر ماء الشعیر - البته از نوع بدون الكل اش - نوش جانمان كنیم. و بزنیم به جاده! مثل هفته ی پیش كه به خاكی زده بودیم! هیچ اتفاقی نیفتاد، تنها تنفر جهانیان بیشتر شد. فقط همین! از متنی كه می خوانید، چند قطره خون می چكد.

تنها چند قطره ی خون ناقابل. ما به این كنش تن در داده ایم. می دانیم، خودمان هم هوایش را خواهیم داشت. ما می خواهیم خودمان را منفجر كنیم، كه شما از این متن چیزی سر در نمی آورید. ما نیز گاه با این مشكل روبرو می شویم. این گره در دستان خودمان ذوب خواهد شد. اگر امروز نشد، فردا را پیش رو خواهیم داشت. اما شما نفروشید. خودتان را به این ارزانی حراج نكنید. سیمایتان را با لبخند نشان دهید، اما نخندید ! مردم را احمق نپندارید. گفتم كه این گره به دست ما باز خواهد شد؛ بیشتر كورش نكنید. ترتیب را رعایت كنید. این را كه برمی دارید، حداقل چشمان دیگری را كور نكنید.

میراث دهشتناكی دوره مان كرده است. تكرار این تقسیم تجربیات روز، به روز برایمان گرانتر می شود.

ما خودمان را نخواهیم فروخت ... اما شما؟

* انجیل « یوحنا ۱۵ »

 

 تاریخ انتشار:   December 22, 2002 3:15 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir