با قلم انس عجیبی دارد. گاه گاه قطعه ای می سراید، اما خود را شاعر نمی نامد!
زبان و قلم اخوان ثالث او را سحر میکند. کار های مشیری را دوست دارد و نیما را مرد بزرگی می داند که دیوار عادت را در نظم پارسی شکست.
دریا ۱۸ ساله است. دو سال پیش در جشنی که در یک مدرسه برگزار شده بود با استاد رحماندوست آشنا شد و تحت تاثیر سخنان استاد، غزل و مثنوی را رها کرد و پس از مدت ها کنکاش در ادبیات، این زبان را برای به تصویر کشیدن احساساتش برگزید.
او قطعه عصر یخ را یکسال پیش در کشاکش کنکور سروده و فضای غمگین و آشفته ی شعر را ناشی از اضطراب و درون پریشان خویش می داند.
به بررسی این قطعه می پردازیم:
عصـــــــــــــــر یــــــــــخ:
من از رفتن نمی ترسم.
تمام درد من، ماندن در این دنیای تاریک است؛
در این عصری که سنگ از ریشه می پوسد!
خیال رویش گل، در بیابان حضور دیدگان مه گرفته،
جامه ی بودن نمی پوشد.
در این بازار بی رونق،
نمی بینم کسی جز سایه ی تردید بفروشد
زمان،
در انجماد لحظه ها با خویشتن در گیر،
زمین، قربانی تقدیر،
جهان بازیگر یک داستان شوم؛
یک تاریخ بی فرجام؛
درون سینه ی خورشید هم؛
بغضی به رنگ درد می جوشد
من از پایان نمی ترسم؛
زمانی دور از آغاز یک پایان برایم قصه ها گفتند؛
و من با چشم هایی باز و نا بینا
زجام سرد روییدن، شرابی تلخ نوشیدم؛
و می دانم که فردا در گناهاین جسارت
بودنم در شعله های خویش خواهد سوخت
و من آن روز خواهم گفت:
من از آتش نمی ترسم،
زمانی که صداقت،
در میان سینه ی پر درد ما،
با شعله های کینه می سوزد،
زمانی که محبت رنگ می بازد،
زمانی که بهاری نیست،
تا از شیشه ی تقدیر،
آواز قناری های تنها را رها سازد
...
من از رفتن نمی ترسم،
در این عصری که سنگ از ریشه می پوسد!
دریا خدادادی
***
به نام حضرت دوست
اگر بخواهم درباره شعر (عصریخ)، حرفی به اختصار بنویسم؛ باید بگویم:
شعر عصر یخ ترکیبی است از دو ساختار نسبتا متضاد و ناهمگون به عبارت ساده تر؛ شاعر می خواهد حرف تازه و نویی بزند اما ساختار زبان شعر تازه نیست و تداعی
کننده زبان شعری اولین رهروان نیمای بزرگ است. به طور مشخص می توانم بگویم که زبان شعرعصر یخ بیشتر به کارهای مرحوم مشیری و مهدی سهیلی و...نزدیک است. اما حرف و مضمون شعر بیشتر به نگاه تلخ زنده یاد اخوان ثالث نزدیک است.
به نظرم اگرچه در ابتدای راه هر شاعری شاید گرایش به زبان و دیدگاه شاعران گذشته تا حدی قابل اغماض باشد اما در ادامه راه شاعر باید درپی استقلال زبان و دیدگاه خود باشدو دنیای شعری تازه ای عرضه کند هرچند که این دنیای شاعرانه کوچک باشد. به قول خاقانی:
سخن نو آرکه نو را حلاوتی است دگر!
از نکات بارزاین شعر سعی شاعر در ارایه تصویرها و ترکیب های تازه است که
متاسفانه درچنبره زبان و نگاه تکراری و ناهمگون، گرفتار شده است.
از ترکیبها و تصویرهای خوب این شعر می توان به (پوسیدن سنگ از ریشه)
(در بیابان حضور دیدگان مه گرفته) (انجماد لحظه ها) (جهان؛ بازیگر یک داستان شوم) (چشم هایی باز و نا بینا ) (شیشه ی تقدیر ) اشاره کرد.هرچند که ترکیبها و تصویرهای بعضاتازه این شعر به دلیل تضادی که در بالا به آن اشاره کردم اجازه خودنمایی و تاثیر در ذهن مخاطب نمی دهد.
امید که شاعر نا اشنای این شعر از صراحتی که در ارایه نظرم طرح کردم رنجیده خاطر نشود و در لابلای کلماتم شوقی برای بهتر سرودن و مطالعه مستمر و جدی گرفتن شعر بیابد.
با احترام / وحید امیری
***
شیدا، اهل شعر نیست - این را خودش می گوید - اما از لحن و آهنگ شعر خوشش آمده ... ! از نظر او بین بند های آغازین هماهنگی بیشتری وجود دارد که به مرور زمان از این هماهنگی کاسته می شود اما آهنگ قطعه در بعضی از بند ها و حتی کلمات تا حدی این ضعف را می پوشاند.
این اولین شعریست که سهیلا می خواند! زیبا و با احساس است.
حمید ابراهیمی اعتقاد دارد که زبان قطعه کهنه است. وجود تعبیرات تکراری از اثر عبارات و ترکیبات جدید مثل جوشیدن بغض در سینه ی خورشید، کم می کند. از نظر او این قطعه می توانست کوتاهتر و منسجم تر باشد.
از نظر قدسی ایزدی واژه ها بهترین معرف برای شخصیت آفریننده ی خود هستند. از دیدگاه او شعر، خوب شروع شده است گویش و نوع وزن در میانه ی شعر و در خلال کلمات بسیار مناسب است.
از نظر محتوا، اگر چه که با استفاده از کلمات مناسب به بهترین شکل تصویر گری صورت گرفته است اما از آنجا که پایان قطعه خالی از حس امید و روشنایی ست، از بار معنایی اثر کاسته شده است.
هفت سنگ برای دریا و سایر شاعران جوان کشورمان آرزوی موفقیت میکند و امیدوارست که با این کار قدمی در راه بهبود ادبیات ایران بردارد.
ما منتظر نظرات و اشعار شما دوستان هستیم.