English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  اراجیف مزمن


يا موافق هستم يا مخالف

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: فائزه امیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
چشمان‌مان را باز به سوی درویـش شدن می‌رانیم و نمی‌بینیم دردی را كه به ناكجا آبادمان فشار می‌آورد. درك نمی‌كنیم كه انسانیم. درك نمی‌كنیم كه فشار برای انسان مضر است.
 

همیشه موضع گیری می كنم؛ هیچ وقت از اظهار نظر طفره نمی روم، یا موافق هستم یا مخالف،
اما هرگز ساكت نمی مانم؛ همیشه موضع گیری می كنم. *

چشمانمان را باز به سوی درویـش شدن می رانیم و نمی بینیم دردی را كه به ناكجا آبادمان فشار می آورد . درك نمی كنیم كه انسانیم. درك نمی كنیم كه فشار برای انسان مضر است.
شاید اصلا نمی فهمیم!
شما كه جای خود دارید، حتی خدایمان هم نمی داند چند بار تسلیم شدیم. سایه های اطرافمان شب كورند، بعضی هاشان اصلا چشم ندارند. آن شیطان رجیم را از جلوی چشمانم دور كنید.
ثانیه ها را از جلوی دستانش بردارید. وقت خود را به فكر كردن در باره خورشید تلف نكنید.
باور كنیـد خامـوش نمی شود. اما این بازی دنباله دارمان خیلی كند پیش می رود. صد بار گفته اید كه ساعت ندارید و ما هم صد بار از شما آن آدرس كذائـی را پرسیدیم . تلاش های بیهوده را نثار ما می كنید. كاری از دست ما بر نمی آید. شما را به خدایتان حواله می كنیم.
چشمانمان را بازگردانید. خود دور شوید، طفره نروید، بشكنید!
مرگ ما را آرزو می كنید كه چه؟ توان ندارید. باید به سوی صندلی مخصوصتان بروید و آن شنل قرمز را هم بر شانه هایتان بیاندازید. قدرت ندارید، قصد ندارم آزارتان بدهم. اما عادت دارم به تاریخ مصرف همیشه دقت كنم. شما را به خداوندی خدایتان از ما بگذرید. دبیرمان را كه بردید ! تاریخ را با بچرخ تا بچرخیم اشتباه گرفته اید. تكرار می كنید! بازی می كنید ، و درنیمه راه پرتاب می شوید. سقوط می كنید.
صدایمان را نمی شنوید، اما ما سكوت نكرده ایم. مشكل از گوشهایتان است. ما هم خودمان را خواهیم شكست، اما رعایت حق تقدم از واجبات است. به عمق بروید.
طناب دار را نشانمان ندهید، اثر ندارد، دیر شده است. قبل از آن كه شما بخواهید ما خودمان دیدیم.
طناب را بیشتر از شما دوست داریم. اما به آن حیـوانات متفكر بگویید وجدان درد راحتشان نخواهد گذاشت. شما بگویید من قول می دهم فریاد نزنم. من مخالفم و آن را اعلام خواهم كرد.
باز تكرار می شوم؟

باید شكست این دیوار قراردادهای فرهنگی را كه ما را احاطه كرده است. *

* پائولو كوئیلو

 

 تاریخ انتشار:   December 6, 2002 1:55 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir