یکم: تیر ماه هفتاد و نه
تیرماه سه سال پیش بود که تصویب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس پنجم، چاپ نامهای از سعید امامی به وزیر اطلاعات که در آن پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات از جانب سعید امامی آرائه شده بود و بهدنبال آن صدور حکم توقیف انتشار روزنامه سلام توسط دادگاه ویژه روحانیت، دانشجویان ساکن کوی دانشگاه را بر آن داشت در محوطه کوی دست به تجمعی اعتراض آمیز بزنند.
پس از پایان تجمع و راهپیمایی، دانشجویان به خوابگاههایشان برگشتند. همه چیز روال عادی خود را طی می کرد، مثل همیشه، تا اینکه چند ساعت پس از پایان اعتراضات هنگامی که دانشجویان در خواب به سر می بردند، در سحرگاه جمعه ۱۸ تیرماه 1378 ...

دوم: خلع سلاح جنبش اصلاحات توسط اروجعلی
چند ماه پس از فاجعه کوی دانشگاه محاکمه سردار نظری - فرمانده ناحیه انتظامی تهران -و جمعی از همکارانش به جرم ورود غیر مجاز به کوی و ضرب و شتم دانشجویان آغاز شد.
پس از برگزاری پانزده جلسه دادگاه و در حالی که دانشجویان مضروب و صدمه دیده وکیل مدافع خود را به جرم دست داشتن در پرونده نوارسازی در اوین می دیدند،حکم دادگاه در اولین سالگرد فاجعه کوی اعلام شد: حکم به برائت سردار فرهاد نظری متهم ردیف اول پرونده از کلیه اتهامات وارده.
از میان بیست متهم پرونده حمله به کوی فقط دو نفر توسط قاضی محکوم شدند؛ اروجعلی ببرزاده به اتهام سرقت ریش تراش دانشجویان به نود و یک روز زندان و فرهاد ارجمندی به اتهام لغو دستور به دو سال حبس محکوم شدند و در واقع برای هیچ کدام از بیست متهم پرونده، به دلیل ضرب وشتم دانشجویان حکمی صادر نشد.
همچنین بر اساس حکم دادگاه نظامی مقرر شد که به ۳۴ نفر از دانشجویان مضروب در حادثه کوی از بیت المال دیه پرداخت شود. قاضی پرونده نیز پس از صدور حکم اظهار داشت که در صدور رای جر خداوند و اندیشیدن به حق و عدالت هیچ چیز دیگری را در نظر نگرفته است.

سوم: از خرم آباد تا علامه
پس از وقایع کوی دانشگاه و صدور حکم، شرایط پیش آمده، هزینه های سنگینی که دانشجویان در جریان وقایع کوی پرداخته بودند و عملکرد برخی شبه اصلاح طلبان، محیط دانشگاه و دانشجویان را تا مدتها دچار نوعی انفعال و سر خوردگی کرده بود.
فضای راکد و سنگینی تا مدتها بر جو دانشگاهها حاکم ماند و حتی اتفاقاتی نظیر وقایع مربوط به نشریه دانشجویی موج، غائله خرم آباد و ماجرای اختلاف بین اعضای اصلی دفتر تحکیم و تقسیم اصلی ترین گروه دانشجویی کشور به دو طیف اقلیت و اکثریت نیز نتوانست تاثیر چندانی بر اوضاع بگذارد در این میان، تنها حرارت حکم داغ دادگاه علیه هاشم آقاجری بود که پس از گذشت حدود سه سال، یخ موجود بر فضای دانشگاهها را اندکی ذوب کرد و به نوعی شور و نشاط را به دانشگاهها برگرداند.

چهارم: آغاجری یا آقاجری!؟ مسئله این نیست!
«...شریعتی می گفت رابطه دین شناسان با مردم، رابطه معلم و متعلم است نه مراد و مرید، نه رابطه مقلِد و مقلَد... که مردم از او تقلید بکنند، مگر مردم میمون اند که از او تقلید بکنند. رابطه معلم و متعلم، متعلم می فهمد و بعد عمل می کند و سعی می کند این فهمش را رشد بدهد تا روزی خودش از معلم بی نیاز شود تا بتواند مستقیم مراجعه کند، بهمد و درک کند. رابطه روحانیت سنتی با عوام، رابطه مراد و مریدی است. رابطه مراد و مریدی یعنی اینکه مراد همیشه مراد باشد و مرید هم همیشه مرید باشد. تا ابد این حلقه بر گردنش باشد. رابطه عالم با مردم یک رابطه انتقادی است، چون علم دارد به اینکه علم دارد ما سخنش را گوش می دهیم، هر جا هم سخنی به نظرمان آمد، ممکن است انتقاد و بحث بکنیم. او هیچ موجود قدسی و ملکوتی نیست که ما به او یک شخصیت قدسی و لاهوتی، غیر عادی بدهیم. البته این طبقه ابتدا امامان معصوم را لاهوتی می کرد تا بعد خودش، به عنوان نایبان آن امام معصوم لاهوتی بشود و اتفاقا یکی از کارهایی که شریعتی در نقد این می کرد،همین بود. می گفت: امامان و پیامبران، این هارا نباید به عنوان موجودات فرا انسان نگاه بکنیم. یک موجودات غیر بشری، غیر انسانی که اصلا همه چیز آنها با ما فوق بکند. اصلا قبلا خلقت همه اینها خلق شده اند. آب و گلشان از آب و گل دیگری است. خونشان یک رنگ دیگری است. تولدشان یک جور دیگری است. وقتی متولد می شوند، ناف بریده متولد می شوند. وقتی که متولد می شوند، از شکم مادر و با دست می آیند روی زمین، پاهایشان روی هوا، در همان حال اذان می گویند. وقتی که راه می روند، اصلا سایه ندارند، برخلاف آدمهای دیگر که سایه دارند، آنها سایه ندارند، دو تا چشم جلویشان دارند، دوتاچشم هم پشت سرشان دارند، چار چشمی اند! اول امام را یک موجود دست نیافتنی و لاهوتی می کردند که البته دیگر نمی شد به او تاسی کرد. او دیگر الگو نبود! او امام بود، معصوم بود اصلا وضعیتش با ما فرق می کند! ما که نمی توانیم مثل او باشیم! ما که نمی توانیم در مسیر او باشیم! آنها اصلا یک اکسیری بود در وجودشان که آنطوری بودند! اگر عدالت داشتند، اگر سخاوت داشتند، اگر شجاع بودند، اگر روابطشان با مردم خوب بود و اگر آن صفات عالیه را داشتند، بخاطر این بود که از جنس دیگری بودند. بعد به تدریج خود این نهاد کم کم مقام خودش را ارتقاء می داد. می گفت: ما هم البته از جنس دیگریم! حالا صد در صد اگر نباشیم، بالاخره چند درصدی هستیم. آن الگوی امامت نقادی می شد...»*
«دادگاه با توجه به انجام و تكمیل تحقیقات مقدماتی و برگزاری جلسات رسیدگی متعدد و اخذ آخرین دفاع، ختم رسیدگی را اعلام و با استعانت از خداوند متعال به شرح ذیل مبادرت به صدور و انشای رأی مینماید.
در خصوص اتهام آقای سید هاشم آقاجری، فرزند سید جابر، شغل مدرس دانشگاه تربیت مدرس، ۴۵ ساله، اهل آبادان ساكن تهران، متأهل (عضو مركزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) دایر بر
١ ـ اهانت به دین حنیف اسلام و تشبیه آن به مسیحیت ...
٢ ـ اهانت به ائمهی طاهرین علیهم السلام و انكار مقام قدسی و الهی آنان.
٣ ـ اهانت به ساحت علمای اسلام و مرجعیت شیعه و انبوه مقلدان مراجع عظام
٤ ـ اخلال در نظم و آرامش شهروندان همدانی بلكه ایجاد تشنج در سراسر كشور اسلامی.
... لذا با توجه به مجموع آنچه كه ذكر گردید و دهها تعبیر دیگر كه در سخنان متعدد متهم آمده است كه اولا كاشف از عدم اعتقاد گویندهی آن به ضروریات دین مبین اسلام است، ثانیا كاشف از حقد و كینهتوزی عمیق گویندهی آن و دشمنی مكتبی و استراتژیكی با انقلاب اسلامی كه زاییده همین دیانت رایج در جامعهی ماست و به دست مبارك حضرت امام راحل قدس سره الشریف و مراجع و علمای برخواسته از همین روحانیت و مردم پایبند و مقلد همین آموزههای دینی است و این دشمنی و ضدیت خطرناكتر از دشمنیهای مكتبهای الحادی و ضد دینی دیگر است و حكایت از دینستیزی متهم دارد و نفی معارف و احكام و محتوای اسلام توسط متهم اظهر من الشمس است و كفر الانكار و كفرالعناد و كفر الاستخفاف وی نسبت به دین اسلام محرز و مسلم است تا جایی كه اظهارات كفرآمیز ایشان چنان افكار عمومی جامعهی اسلامی و حوزههای علمیه را جریحهدار نمود كه برخی از صاحبان فتوا وی را از سلمان رشدی بدتر دانسته و مدرسین مجتهد حوزهی مقدسهی قم، حكم به عدم مشروعیت حزب متبوع وی به لحاظ دفاع از مواضع و سخنان دینستیزانهی متهم صادر نمودند. ثالثا ترویج این قبیل آموزهها توسط متهم مصداق اتم ترویج فرهنگ بیدینی و سست كردن پایههای اعتقادی مردم است كه هیچ محصولی را جز تخریب و فتنهانگیزی و فساد فرهنگی در جامعه ندارد ( نه مصداق علم و دانش است و نه مصداق آزادی كه در قانون اساسی به آن اشاره شده است) و عمل وی در این عنوان منطبق با صدرماده ٥١٣ قانون مجازات اسلامی است و دادگاه متهم را به مجازات شرعی و قانون اعدام محكوم مینماید.»**
کروبی: امیدوارم بزودی به شکل قانونی مشکل آغاجری حل شود. (حیات نو)
رمضان زاده: رئیس جمهوری و هیئت دولت، پرونده آقاجری را با دقت مورد بررسی و اقدامات لازم را انجام خواهند داد.(ایرنا)
رئیس جمهور: این مساله به گونه ای حل شود که انتظارها را بر آورده سازد و حیثیت نظام را حفظ کند و از تنشها جلوگیری کند. (ایرنا)
انصاری راد: روحانیت بیدار و آگاه هرگز تن به آن نخواهد داد.حکم اعدام به هیچ وجه متناسب با جرم نیست.(ایسنا)
طه هاشمی: صدور این حکم جای تامل بسیار دارد. (اعتماد)
مزروعی: صدور حکم اعدام برای آقاجری،تبعات زیانباری برای سیاست داخلی و خارجی ما دارد و از این ناحیه ضربات سنگین برچهره نورانی اسلام و نظام جمهوری اسلامی وارد می کند.(حیات نو)
امیر محبیان: عفو آقاجری بازتاب بسیار مثبتی در داخل و خارج خواهد داشت. (اعتماد)
دکتر سروش:این حکم خشنترین حکمی است که قوه قضائیه تا کنون صادر کرده است. (حیات نو)
سرحدی زاده: این حکم بدون شک اجرا نخواهد شد و اصلا قابل اجرا نیست. (ایرنا)
جلایی پور: در طول تاریخ معاصر ایران هرگز برای اعتقاد کسی حکم صادر نشده است. (ایسنا)
رضا یوسفیان: صدور حکم اعدام برای آقاجری، محبوبیت نظام را مخدوش می کند. (حیات نو)
ناصر قوامی: صدور چنین حکمی از ناحیه دستگاه قضایی به اعتبار دستگاه قضایی و چهر روحانیت شیعه لطمه می زند. (حیات نو)
دکتر رهامی: نمی توان قبول کرد شخصی مانند آقاجری که خود از خانواده سادات و برادر شهید و جانباز است در جمع مسلمین به فحاشی به پیامبر و ائمه معصومان بپردازد. (ایسنا)
الهه کولایی: بر خورد با دانشگاهها،محققان و پژوهشگران و آنچه که در هفته های اخیر شاهد بودیم، حاصلی جز محروم ساختن جامعه از ظرفیتهای علمی و تحقیقاتی خود ندارد.(اعتماد)
انتشار خبر حکم اعدام برای هاشم آغاجری علی رغم دور از ذهن و بی سابقه بودن آن، به هیچ وجه حیرت انگیز نبود. در واقع از جانب دستگاه قضایی که تراژدی کوی دانشگاه را به یک ماشین ریش تراش ختم می کند، صدور هیچ حکمی را نباید حیرت انگیز دانست.
شاید این بار تنها نکته متمایز واقعه نحوه برخورد محافظه کاران با آن بود، به طوری که حتی چهرهای تندرو سرشناس جناح محافظه کار نیز صدور حکم اعدام را شدید ارزیابی کردند و حاظر نشدند به خاطر حکم قاضی همدانی پرونده از جانب خود هزینه ای پرداخت نمایند.
صدور حکم اعدام فارغ از تمام بازتابهایی که تا کنون در رسانه های داخلی و خارجی داشته است و فارغ از تمام پیامدهایی که برای دستگاه قضایی در داخل کشور و منافع ملی در عرصه سیاست خارجی خواهد داشت، برای جنبش دانشجویی سرآغاز دوباره ای شد در جهت از سر گیری مطالبات پیشین و بیان اعتراضات، نظرات و خواستهای خود در قالب برگزاری تجمعات اعتراض آمیز.
تجمعات دانشجویی که در روزهای نخست تحت عنوان «اعتراض به حکم اعدام» برگزار می شدند، کم کم دامنه گسترده تری پیدا کردند و به مکانی برای بیان خواستها و مطالبات کلی تر و حرفهای ناگفته تبدیل شدند.
تجمعات بعدی با شعار کلی «اعتراض به نقض مکرر و مستمر حقوق انسانی» و «مقابله با استبداد دینی» برگزار شدند. چند تجمع و تریبون آزاد در دانشگاههای علامه طباطبایی، تهران، صنعتی امیرکبیر و سایر دانشگاههای کشور که البته همگی به نوعی با بایکوت خبری رسانه های اصلاح طلب مواجه گشتند.
در این میان بزرگترین مراسم اعتراض آمیز در یکی از روزهای پایانی آبان از سوی دفتر تحکیم وحدت، در دانشگاه صنعتی شریف و با حضور بالغ بر ۴۵۰۰ نفر برگزار شد.
در این تجمع نمایندگان دانشگاههای مختلف به بیان نظرات خود پرداختند و در حالی که تجمع روند طبیعی و آرام خود را طی می کرد، در پایان مراسم و پس از خروج دانشجویان از سالن محل تجمع و بسته شدن درها،درگیری فیزیکی بین حدود چند صد نفر از معترضین به تجمع و برگزارکنندگلان مراسم به وجود آمد که موجب زخمی و مجروح شدن تعدادی از دانشجویان شد.
سه شنبه بیست و هشتم آبان نیز قرار بود تحصنی از سوی دفتر تحکیم وحدت در مسجد دانشگاه تربیت مدرس برگزار شود که بامخالفت هیئت نظارت دانشگاه مجوز تحصن لغو شد.
در سوی دیگر قضیه گروه های موسوم به حزب الله و همفکرانشان در دانشگاه بیکار ننشسته بودند. این طیف که در طول هفته به شکل منسجمی در حاشیه تمام تجمعات دفتر تحکیم حضور داشتند، روز بیست و هشتم به برگزاری مراسم مستقلی تحت عنوان «اعتراض به مافیای قدرت و ثروت و حوادث اخیر» دست زدند.
در این مراسم که از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران برگزار شد، شرکت کنندگان که خواستار پایان تجمعات اعتراض آمیز اخیر بودند، به تهدید وزارت علوم برای رسیدن به خواسته هایشان پرداختند. اعتراضات و اقدامات این گروه نهایتا در روز پنجشنبه به اشغال چند ساعته وزارت علوم منجر شد.
سرانجام در روز جمعه اول آذر آیت الله مشکینی در خطبه های نماز جمعه شهر قم به افشای ماهیت دانشجویان معترض پرداخت.
آیت الله مشکینی در بخشی از سخنان خود گفت: «چه شده سر این حکم اینهمه جنجال می کنند و کار به دانشگاه کشیده شده و عده ای معدود، دانشجو یا مسما به دانشجو، ضمن اعتراض به حکم به سران نظام اهانت می کنند؟ حکم قاضی چه ربطی به دانشگاه دارد؟ روزنامه ها نوشته اند که به زور در بعضی کلاسها را بسته اند. چرا در دانشگاه که مقدس است و مرگز امید آینده ملت و جای تربیت عده ای جمع شده اند و اینگونه شعار می دهند؟ مگر دانشگاه زیر نظر وزیر نیست؟»
وی خطاب به عده معدودی از دانشجویان که قداست مکان را شکستند و در مرکز دولت مقتدری چون ایران که آمریکا را مفتضح کرده، علیه نظام شعار دادند، افزود: «شما به ساز آمریکا می رقصید. پول دلار شما را مست کرده است. دانشجویان حقیقی جواب شما را دادند و بهتر از این هم خواهند داد.»


پنجم: قبل از شانزده آذر هشتاد و یک
پس از تجمعات و ناآرامیهای هفته های اخیر و به دنبال آن برخورد دستگاه قضایی با جنبش دانشجویی و دستگیری چند تن از رهبران دفتر تحکیم وحدت، این روزها شایعاتی مبنی بر تهیه لیست چند صد نفره ای از دانشجویان معترض و فعال در تجمعات، جهت برخورد قضایی و امنیتی به گوش می رسد.
جناح محافظه کار ناخرسند از برگزاری تجمعات و تریبونهای آزاد در سطح دانشگاهها و طرح خواستها و مطالبات دانشجویان در این مراسمها، در هفته های اخیر به تبلیغات گسترده ای توسط بخش رسانه ای خود بر علیه جنبش دانشجویی دست زده است.
قرار است به زودی طرح استیضاح وزیر علوم با امضای بیست نماینده، از جناح اقلیت مجلس، به بهانه دست داشتن و حمایت وزیر از تجمعات و نا آرامیهای اخیر در صحن علنی مجلس مطرح شود.
در چنین شرایطی و در حالی که دانشجویان خود را برای مراسم بزرگداشت ۱۶ آذر با حضور رئیس جمهور خاتمی آماده می کردند، روز چهارشنبه ۱۳ تیر استانداری تهران طی نامه ای با درخواست دفتر تحکیم وحدت برای برگزاری تجمع به مناسبت ۱۶ آذر مخالفت کرد. در این نامه آمده است: «طبق مصوبات كمیسیون دانشجویی شورای تامین استان، برگزاری هرگونه تجمع و راهپیمایی در روزهای جاری به مصلحت نبوده و صدور مجوز برای آن مقدور نیست.»
در طرف دیگر قضیه رئیس جمهور خاتمی نیز روز چهارشنبه ضمن ابراز اخلاص (!) نسبت به دانشجویان و اعلام حضور نیافتن خود در مراسم امسال، گفتگو با آنان را به فرصت مقتضی موکول کرد. خاتمی در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی همچنین گفت: «من از دانشجویان دلخور ی ندارم.»
هر چند ابطحی، معاون پارلمانی رئیس جمهور طی گفتگویی با ایسنا عدم شرکت خاتمی در مراسم شانزده آذر امسال را نوعی ابراز همدردی با دانشجویان دانست، اما اکثر تحلیلگران و مفسرین سیاسی برداشتی متفاوت با ابطحی از سخنان اخیر ریاست جمهوری دارند.
دکتر شکوری راد نیز در مورد عدم حضور رییس جمهور در مراسم شانزدهم آذر امسال معتقد است: «به دلیل اینکه نمی شود صحبتهای صادقانه و صمیمی با دانشجویان مطرح کرد و حقایق را با آنان در میان گذاشت،طبیعتا امکان حضور در این جمع میسر نمی باشد.»
مشروح مصاحبه کوتاه دکتر شکوری راد (نماینده و رئیس فراکسیون مشارکت مجلس) با خبرنگار هفت سنگ در حاشیه مراسم شانزده آذر امسال را میتوانی اینجا ببینید و بشنوید.

ششم: دانشجویان و اصلاح طلب نمایان
حدود یکسال پیش، هنگامی که آن اصلاح طلب معروف در گفتگو با روزنامه حیات نو ضمن تاختن به عملکرد و جایگاه جنبش دانشجویی در روند اصلاحات، به انکار نقش جنبش در پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس پرداخت حتی تصور آن را هم نمی کرد که ظرف مدت کمتر از یکسال مجبور به طرح تئوری «خروج اصلاح طلبان از حاکمیت» شود و اندکی بعد خود بار دیگر راهی اوین شد.
برخی سران جنبش اصلاح طلبی پس از پیروزی در انتخابات پارلمانی دوره ششم، سرمست از کسب اکثریت صندلیهای قرمز مجلس، خود را در آستانه بازگشت به حاکمیت و بی نیاز از جنبش دانشجویی برای رسیدن به اهدافشان می دیدند، اما اکنون بعدا از گذشت مدتی اصلاح طلبان حکومتی خود در مواجه با سایر نهادهای قدرت دچار چالشهای جدی تری شده اند.
شکاف و فاصله ایجاد شده بین طیفی از اصلاح طلبان و جنبش دانشجویی که در سالهای اخیر با عدم حمایت اصلاح طلبان از دانشجویان دستگیر شده و عدم تحقق شعارهای انتخاباتی اصلاح طلبان روز به روز بیشتر می شد، این روزها با توجه به مسائل حاشیه ای ایجاد شده پیرامون قضیه حکم اعدام آقاجری و تجمعات اخیر دانشجویی وارد فاز جدیدتری می شود.

هفتم: جنبش دانشجویی؛ حال و آینده
جنبشهای دانشجویی به دلیل ماهیت جوان، پرسشگر، ایده آل طلب و ناآرام خود و همچنین به دلیل ارتباط مستقیم با بدنه جامعه، همواره به عنوان حرکتی فراتر از سایر جنبشها و حرکات اجتماعی-سیاسی در جامعه محسوب می شوند. به همین ترتیب مطالبات و خواستهای مطرح شده توسط جنبشهای دانشجویی نیز تفاوت محسوسی با خواستهای سایر نهادها و جنبشهای جامعه دارد.
جنبش دانشجویی در ایران به دلیلی بستر دینی و خصوصیات فرهنگی جامعه، همواره دو عامل آزادی و عدالت را به عنوان دو خواست و مطلوب اساسی خود مد نظر داشته است.
حال با نگاهی به عملکرد قوه قضائیه در سالهای اخیر به خوبی می توان دریافت که چرا امروز نوک پیکان انتقادات جنبش دانشجویی بهسمت دستگاه قضایی نشانه رفته است.
دستگاه قضایی کشور که قاعدتا باید وظیفه برقراری عدالت و آزادی را در جامعه به عهده داشته باشد، طی سالهای اخیر با اقدامات خود متهم به عدالتی و سرکوب آزادی خواهان شده است.
حکمهای صادر شده از جانب قوه قضائیه در ماجراهای کوی دانشگاه، دادگاه ترور سعید حجاریان، برخورد با دانشجویان و رو شنفکران، برخورد با مطبوعات مستقل و اخیرا پرونده هاشم آقاجری، به وضوح نشان می دهند که دستگاه قضایی در انجام وظیفه خود، که همانا برقراری عدالت و آزادی در جامعه می باشد،تا چه حد به درستی عمل کرده است.
از سوی دیگر هر چند که استقلال از حاکمیت سیاسی و احزاب و گروهها همواره باید به عنوان یکی از شاخصه های اصلی جنبشهای دانشجویی مطرح باشد، در سالهای اخیر، بارها حاکمیت و احزاب متهم به نقض استقلال جنبش دانشجویی در جهت تامین منافع خود شده اند.
مجموعه وقایع و حوادث پیش آمده و تجربیات کسب شده در سالهای اخیر، جنبش دانشجویی را بر آن داشت که به بازبینی جایگاه خود در روند سیاسی- اجتماعی کشور دست بزند. در واقع این روزها جنبش دانشجویی به نوعی هزینه استقلال خود را می پردازد.
ساختار سیاسی-اجتماعی جامعه ایران، دانشگاهها را به عنوان مبدا و مرکز تحرکات سیاسی در سالهای اخیر مطرح می کند. پس از دوم خرداد نیز جنبش دانشجویی همواره در صف اول مبارزات اصلاح طلبانه قرار دارد و بیشترین هزینه اصلاحات را بدوش می کشد.
در شرایط کنونی نیز تداوم حضور در صف اول جنبش اصلاح طلبی مستقل و در عین حال ادامه روند صبر در مقابل ناملایمات، حفظ آرامش و پرهیز از ورود به عرصه انجام حرکات خشونت طلبانه از مهمترین دغدغه های جنبش دانشجویی است.

*.بخشهایی از سخنرانی هاشم آقاجری در دانشگاه همدان
**.بخشهایی از حکم دادگاه
عکسها از ایسنا و بی.بی.سی
۱۶ آذر ۱۳۸۱