با شما مدارا نمی كنم، به جان و دل دوست تان دارم، برادران جنگی ام! *
دستانم را محكم به هم گره می زنم و آن پتك درست شده را محكمتر می كوبم. روزی چندین بار این كار را تكرار می كنم صبح، ظهر، شب تكرار می شود اما رنگ نمی شوم. هر روز، هی هر روز انسان باید تمرین كند. آن هم نه یك وعده بلكه سه وعده.
من بیشتر تمایل به تمرین دارم. هر نوع تمرینی هم انجام می دهم؛ تمرین حرف های بزرگ زدن.
بزن، من هر جور شده خواهم زد ، تو هم بزن. آن مشت خاك را هر جایی كه خودت دوست داری بریز. اما من نمی توانم با شما مدارا كنم. سعی خودمان را كردیم، آن هم روزی سه بار! اما آن طور كه پیش چشمانم رژه می روند، اثری نداشته است. این ها را می گویم كه بدانید تلاش خود را كرده ایم. هر چه دید زدیم، تلاشی از شما ندیدیم. غیر از آن مشت كه همیشه همراهتان است، چیزی دیگری ندیدیم . تمرین هم كردم، اما پتكم اثر نداشت. شاید نخواستم اثر كند؟ خدا می داند.
حرفمان را به دفعات زده ایم. اما چه كنیم كه شما نشنیدی و یا شاید خود را به كری زده ای!
كر كه نیستی! خودم می دانم. اما ین که «سمعك گذاشتنت چه صیغه ای است» را هنوز به درستی درك نكردم. دیگر نه می توانم نگاهت كنم، نه باورت خواهم كرد. راستی تقصیر از من نیست؛ باور كن سمعكت را عوض كنی شاید مشكل حل شود. اشتباه شنیدی. از جوابی كه دادی، فهمیدیم كه تمام ماجرا را كج گرفتی!
یك سال مرخصی دیگر تمام شد. باورت بشود كه دیگر دست بردار نخواهیم بود. یك سال برای تفكر و استراحت زیاد هم بود. دیر به دیر می آیی و نفهمیده راهت را كج می كنی و می روی ما هستیم. این تویی كه فقط یك مشت دروغ تحویل خودت می دهی!
دو هفته ای می شود از مرخصی برگشته ایم. مرخصی یك ساله مان را می گویم، سرعت را باید بالا برد. این بار خودمان می دانیم چه كنیم. ناپرهیزی هم نخواهیم كرد؛ چند روز دیگر باید جواب بگیریم، مواظب خودتان باشید. ما در باره حیات برای شما می نویسیم. این حیات در دست ماست
جوابمان را با منطق بدهید. باید چشمانمان را باز كنی، دارد دیر می شویم!
اندكی بیش، اندكی كم: درست اینجاست كه اندك بسیار است! بیشترین است. *
* فریدریش ویلهلم نیچه