English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


آشنایی

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: وحید امیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
عشق از نگاه تو می‌جوشد / شعر از کلام من / عشق از کدام پنجره زیباست / شعر از کدام حنجره؟
 

عشق از نگاه تو می‌جوشد
شعر از کلام من
عشق از کدام پنجره زیباست
شعر از کدام حنجره؟
این کوچه نام تو را دارد
این تک‌درخت
از عطر تو لبریز است
با روح تو همزاد است
در ابتدای کوچه
نام کیست که می‌سوزد؟!
در انتهای کوچه
گام کیست که می‌لرزد؟!

*******

یادش بخیرباد
این داستان یک روز مانده به «رفتن» شروع شد
یک شاخه نور بر گوشه لبم بود
توصیف لحظه‌ها دشوار می‌شود
باید به متن حافظه بر گردم
در کنج این اتاق
از دست هر چه درس
از دست این همه سوال
از دست این همه جواب
فریاد می‌زدم
من «تست» می‌زدم
«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
از کیست؟
الف: مولانا ب: سعدی ج: حافظ د: هر سه
هر چند گزینه سوم درست بود
اما گزینه بهتر
گزینه چهارم بود!
رفتم کنار پنجره
تا جان خسته را
با عطر یاس خانه‌ی همسایه
شستشو دهم

* ****

وقتی نسیم
بوی تو را آورد
من پشت پنجره بودم
غوغای عطر یاس
هوش از سرم ربوده بود
من ایستاده بودم
شرم از کنار پنجره‌ی روبرو گریخت
لباس‌های خنده دار من
چقدر بر تنم زار می‌زدند
یک شاخه نور بر لبم
یک شعله بر دلم
برق نگاه که بود
که شب را شکافت
- همچون شهاب -
من ایستاده بودم
مبهوت بوی یاس
در فکر این غزل:
«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟!»

******

چراغ را که کشتی
با خود گفتم
دوباره بر می‌گردد
من ایستاده بودم
همچون درخت
در انتظار بارش یک تکه ابر
ابر سپید رفته
دوباره باز آمد
این تازه اول باران بود.

وحید امیری

شعر را با صدای شاعر بشنوید

 

 تاریخ انتشار:   November 6, 2002 6:02 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir