عشق از نگاه تو مي جوشد
شعر از كلام من
عشق از كدام پنجره زيباست
شعر از كدام حنجره ؟
اين كوچه نام تو را دارد
اين تكدرخت
از عطر تو لبريز است
با روح تو همزاد است
در ابتداي كوچه
نام كيست كه مي سوزد؟!
در انتهاي كوچه
گام كيست كه مي لرزد؟!
*******
يادش بخيرباد
اين داستان يك روز مانده به « رفتن » شروع شد
يک شاخه نور بر گوشه لبم بود
توصيف لحظه ها دشوار مي شود
بايد به متن حافظه بر گردم
در كنج اين اتاق
از دست هر چه درس
از دست اين همه سوال
از دست اين همه جواب
فرياد مي زدم
من «تست » مي زدم
« آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند»
ازکيست؟
الف: مولانا ب: سعدي ج: حافظ د: هر سه
هر چند گزينه سوم درست بود
اما گزينه بهتر
گزينه چهارم بود!
رفتم كنار پنجره
تا جان خسته را
با عطر ياس خانه ی همسايه
شستشو دهم
* ****
وقتي نسيم
بوي تو را آورد
من پشت پنجره بودم
غوغاي عطر ياس
هوش از سرم ربوده بود
من ايستاده بودم
شرم از كنار پنجره ی روبرو گريخت
لباسهاي خنده دار من
چقدر بر تنم زار مي زدند
يک شاخه نور بر لبم
يك شعله بر دلم
برق نگاه كه بود
که شب را شكافت
- همچون شهاب -
من ايستاده بودم
مبهوت بوي ياس
در فكر اين غزل :
« آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيابود که گوشه چشمي به ما کنند؟! »
******
چراغ را كه كشتي
با خود گفتم
دوباره بر مي گردد
من ايستاده بودم
همچون درخت
در انتظار بارش يك تكه ابر
ابر سپيد رفته
دوباره باز آمد
اين تازه اول باران بود.
وحيد اميري
شعر را با صدای شاعر بشنويد: