English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  اراجیف مزمن


بايد همه گم را برداريم و گور كنيم

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: فائزه امیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
شرمنده ات هستم ولی آنقدر دل مشغولی برایمان به ارمغان می آورند كه نمی گذارند اولین را برای دل خودم و تو آغاز كنم
 

شرمنده ات هستم ولی آنقدر دل مشغولی برایمان به ارمغان می آورند كه نمی گذارند اولین را برای دل خودم و تو آغاز كنم:

من دهان خود را خواهم گشود و با مثل ها سخن خواهم گفت و چیزهایی
را بیان خواهم نمود كه از بدو خلقت عالم پوشیده مانده است.*ا

باید همه گم را برداریم و گور كنیم. منطق پیش این همه بی در و پیكری چیزی نگفت (البته چیزی هم نداشت برای گفتن). وقتی حكم را دادند تو روی كاناپه لم داده بودی و سیگارت را از گوشه ی لبت بر میداشتی. حكم را كه دادند هنوز نفس می كشیدیم. از خاطره ام بپرسید. سالگرد دكتر برایش چقدر هورا كشیدند، هوا درد می كند. البته قلـب هایمان هم دست كمی ندارند!
حالا باید او را به زور به مقصد برسانیم. هذیان هم بگوییم كم است!

در یك هفته كه هر روزش را فقط بیست و چهار ساعت به حساب می آورند،
به یك باره همه چیز به اشتباه افتاد. تمام برنامه ریزی اعلام شده بر روی سرمان ویران شد.و او برای آدم گنده هایی كه مغزشان پر از خالیست دست تكان داد. و بعد همگی روی ماهش را بوسیدیم و بدرودش گفتیم. سقوط آزاد را همیشه دوست داشت و آزادی برادرش را بیشتر. حالا با چشمانی زلال و شفاف تر از قبل خواهد دید. اما امان از این شفافی چون ایـن زلالی برایش زیادی هم خوش یمن نبود. او در چند بیست و چهار ساعت بعد از زلالی، دوستانش را در ساعت صفر می بیند. و چه زجرآور تر است شفاف دیدن دوستان را در این ساعت! او با آن چشمان آن یكی را كه برایش هورا هم می كشیدند را بر بالا بلندی می بیند.(استاد ما را چه خواهد شد؟)

حالا كه گـم را برداشتیم هرچه سریعتر گـور را برباییم. این بهتر است در ساعت صفـر از نفس افتادی و حالا در عرض چند تـا بیست و چهار ساعت نفس همه را گرفتند (دزدیدند). تفاوتش هفت تا بیست و چهار ساعت بیشتر نیست. ضربش كه كنی رقم بالایی نخواهد شد.

ساعت صفر را باید از بین برد. برای نفس كشیدن این كار لازم است اما اكسیژن كافی برای همه موجود نیست!

روی پایم نمیتوانم بایستم از بس كه در به در دنبالت دویدم.
آهای با تو هستم.
آهای آزادی!

سلیقه من این است كه به جای بر پا داشتن مترسك در اطراف خود بگذاریم
غارت شویم باز هم پای سلیقه در میان است، فقط سلیقه.**ا


* انجیل (متی سیزده)
** فریدریش ویلهلم نیچه

 

 تاریخ انتشار:   November 6, 2002 9:43 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir