شرمنده ات هستم ولی آنقدر دل مشغولی برایمان به ارمغان می آورند كه نمی گذارند اولین را برای دل خودم و تو آغاز كنم:
من دهان خود را خواهم گشود و با مثل ها سخن خواهم گفت و چیزهایی
را بیان خواهم نمود كه از بدو خلقت عالم پوشیده مانده است.*ا
باید همه گم را برداریم و گور كنیم. منطق پیش این همه بی در و پیكری چیزی نگفت (البته چیزی هم نداشت برای گفتن). وقتی حكم را دادند تو روی كاناپه لم داده بودی و سیگارت را از گوشه ی لبت بر میداشتی. حكم را كه دادند هنوز نفس می كشیدیم. از خاطره ام بپرسید. سالگرد دكتر برایش چقدر هورا كشیدند، هوا درد می كند. البته قلـب هایمان هم دست كمی ندارند!
حالا باید او را به زور به مقصد برسانیم. هذیان هم بگوییم كم است!
در یك هفته كه هر روزش را فقط بیست و چهار ساعت به حساب می آورند،
به یك باره همه چیز به اشتباه افتاد. تمام برنامه ریزی اعلام شده بر روی سرمان ویران شد.و او برای آدم گنده هایی كه مغزشان پر از خالیست دست تكان داد. و بعد همگی روی ماهش را بوسیدیم و بدرودش گفتیم. سقوط آزاد را همیشه دوست داشت و آزادی برادرش را بیشتر. حالا با چشمانی زلال و شفاف تر از قبل خواهد دید. اما امان از این شفافی چون ایـن زلالی برایش زیادی هم خوش یمن نبود. او در چند بیست و چهار ساعت بعد از زلالی، دوستانش را در ساعت صفر می بیند. و چه زجرآور تر است شفاف دیدن دوستان را در این ساعت! او با آن چشمان آن یكی را كه برایش هورا هم می كشیدند را بر بالا بلندی می بیند.(استاد ما را چه خواهد شد؟)
حالا كه گـم را برداشتیم هرچه سریعتر گـور را برباییم. این بهتر است در ساعت صفـر از نفس افتادی و حالا در عرض چند تـا بیست و چهار ساعت نفس همه را گرفتند (دزدیدند). تفاوتش هفت تا بیست و چهار ساعت بیشتر نیست. ضربش كه كنی رقم بالایی نخواهد شد.
ساعت صفر را باید از بین برد. برای نفس كشیدن این كار لازم است اما اكسیژن كافی برای همه موجود نیست!
روی پایم نمیتوانم بایستم از بس كه در به در دنبالت دویدم.
آهای با تو هستم.
آهای آزادی!
سلیقه من این است كه به جای بر پا داشتن مترسك در اطراف خود بگذاریم
غارت شویم باز هم پای سلیقه در میان است، فقط سلیقه.**ا
* انجیل (متی سیزده)
** فریدریش ویلهلم نیچه